خشم

خشم

آوریل ۱۹۴۵. در حالی که متفقین آخرین پیشروی‌های خود را در جبهه اروپا انجام می‌دهند، یک گروهبان باتجربه ارتش به نام ورددی (Wardaddy) فرماندهی یک تانک شرمن و خدمه پنج نفره‌اش را در مأموریتی مرگبار پشت خطوط دشمن بر عهده دارد. ورددی و مردانش که از نظر تعداد و تسلیحات در موضع ضعف هستند، با پیوستن یک سرباز تازه‌کار به دسته‌شان، در تلاش‌های قهرمانانه خود برای ضربه زدن به قلب آلمان نازی با دشواری‌های طاقت‌فرسایی روبرو می‌شوند.

سال انتشار: 2014 کارگردان: David Ayer ژانر: Action، Drama، War نویسندگان: David Ayer امتیاز: 7.6

نقدها و نظرات


Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49

آوریل ۱۹۴۵. در حالی که متفقین آخرین پیشروی‌های خود را در جبهه اروپا انجام می‌دهند، یک گروهبان باتجربه ارتش به نام ورددی (Wardaddy) فرماندهی یک تانک شرمن و خدمه پنج نفره‌اش را در مأموریتی مرگبار پشت خطوط دشمن بر عهده دارد. ورددی و مردانش که از نظر تعداد و تسلیحات در موضع ضعف هستند، با پیوستن یک سرباز تازه‌کار به دسته‌شان، در تلاش‌های قهرمانانه خود برای ضربه زدن به قلب آلمان نازی با دشواری‌های طاقت‌فرسایی روبرو می‌شوند.

2014-11-06


Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49

امتیاز: 7

فیلم «خشم» (Fury) صحنه‌های فوق‌العاده‌ای داره. جلوه‌های ویژه خیره‌کننده و صداگذاری عالیه. فیلم خیلی خشنه و پر از انفجار و تیکه‌پاره شدن بدن‌هاست. کاملاً مشخص بود که فیلم سعی داره راه «نجات سرباز رایان» رو بره و با کپی کردن خیلی از شخصیت‌ها، اون عمق و احساس رو بازسازی کنه. اما متوجه نشده بود که «نجات سرباز رایان» ایده‌های زیادی رو از فیلم‌های جنگی قدیمی گرفته بود و بهشون ادای احترام می‌کرد، در حالی که صحنه‌های نبرد خیره‌کننده و تاثیرگذاری رو هم ارائه می‌داد. «خشم» این رو نداشت. خیلی از دیالوگ‌ها و تعاملات بین شخصیت‌ها خنده‌دار و لوس بود. اون رابطه عاشقانه‌ای که وسط فیلم سعی کردن به زور جا بدن اصلاً جواب نداد و فقط عجیب به نظر می‌رسید. شخصیت‌ها تک‌بعدی بودن و شبیه کلیشه‌های متحرک به نظر می‌رسیدن. فیلم بیشتر شبیه «تراپیک تاندر» (Tropic Thunder) بود تا «نجات سرباز رایان». نبودِ نماهای باز از مناظر و نبردها باعث شد فیلم به اندازه بقیه فیلم‌های این ژانر، وسیع یا زیبا به نظر نرسه. با این حال، صحنه‌های اکشن خیلی خوب کار شده بودن و هیجان‌انگیز و با کارگردانی عالی بودن. ★★★½

2017-03-09


Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49

امتیاز: 4

می‌دونستم که خیلیا از واقع‌گرایی این فیلم شکایت کردن، با اینکه توی اکثر سایت‌ها امتیاز بالایی داره. امیدوار بودم این ایرادها فقط مته به خشخاش گذاشتن باشه، مثلاً مدل تانک شرمن اشتباه باشه و این حرفا. خب، متأسفانه قضیه فراتر از این‌ها بود. به نظرم این فیلم رو قطعاً یه نویسنده هالیوودی نوشته که روی صندلی راحتی‌اش نشسته بوده و تو عمرش حتی نزدیک هیچ فعالیت نظامی‌ای هم نبوده، چه برسه به جنگ واقعی. من می‌تونم با غیردقیق بودن یا غیرواقعی بودن فیلم کنار بیام اگه بقیه فیلم خوب باشه، اما باید بگم حتی بعد از فیلتر کردن اون مزخرفات غیرواقعی، باز هم از فیلم خوشم نیومد. فیلم خیلی تاریک و خشنه و واقعاً هیچ شخصیت دوست‌داشتنی‌ای توش نیست. خب، اون منشی که به عنوان تیربارچی تانک انداختنش وسط ماجرا شاید تا حدی دوست‌داشتنی بود، ولی اصلاً همون قضیه که یه منشی رو بفرستن تیربارچی تانک بشه، خودش یکی از اون بخش‌های بی‌معنی بود. توی این فیلم، «قهرمان‌ها» واقعاً هیچ فرقی با نازی‌ها ندارن. اون صحنه‌ای که «ورددی» اون منشی رو مجبور می‌کنه به یه اسیر جنگی غیرمسلح شلیک کنه، واقعاً حال‌بهم‌زنه. مطمئنم این اتفاقات توی واقعیتِ جنگ افتاده، ولی لعنت بهش، من فیلم نمی‌بینم که با این چیزا سرگرم بشم. با این حال، باید بگم فیلم از نظر بازیگری و فیلمبرداری خیلی خوب بود، به جز یه مورد: استفاده بیش از حد و مسخره از جلوه‌های گلوله رسام (Tracer bullet). گلوله‌های رسام شبیه فیلم‌های جنگ ستارگان نیستن؛ بله، من خودم توی خدمت سربازی از این گلوله‌ها استفاده کردم، برخلاف تهیه‌کننده و مشاورهای این فیلم (اگه اصلاً مشاوری داشتن). ریتم فیلم هم نامیزان بود. بعضی جاها تند بود ولی بعضی جاها، مثل اون بخش توی آپارتمان دو تا زن آلمانی، خیلی کند و خسته‌کننده می‌شد. اون «ایستادگی نهایی» آخر فیلم هم که کلاً مسخره و بی‌معنی بود. از همون اول شروع شد که اون منشی بیچاره با چشم غیرمسلح پیاده‌نظام آلمان رو دید، بعد کلی طول کشید تا اونا برسن و «قهرمان‌های» ما کلی وقت داشتن آماده بشن. قطعاً یه تانک شرمنِ تنها نمی‌تونه جلوی چنین حمله‌ای رو بگیره و آلمانی‌ها هم قطعاً با سلاح‌های کالیبر کوچیک و بی‌فایده دور تانک نمی‌دویدن. تازه وقتی انقدر وقت برای آماده شدن داشتن، چرا لعنتی‌ها یه سری از مهمات رو بیرون تانک گذاشتن؟ معلومه چون یه فیلمنامه‌نویس احمق فکر کرده اینجوری صحنه قشنگی می‌شه. و اصلاً نذارید شروع کنم به گفتن اینکه آلمانی‌ها انگار هر وقت کارگردان لازم می‌دید یه صحنه آروم داخل تانک داشته باشه، یهو متوقف می‌شدن. پایانش؟ خب من از پایان‌های بد خوشم نمیاد و این یکی اصلاً حس خوبی بهم نداد که بگم ارزش دو ساعت وقت گذاشتن رو داشت. نیازی به گفتن نیست که یکم ناامید شدم.

2018-04-21


Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49

امتیاز: 8

جنگ جهانی دوم از نگاه خدمه یک تانک شرمن. فیلم «خشم» محصول ۲۰۱۴، ماجراهای «ورددی» (Brad Pitt) و خدمه تانکش رو در آخرین ماهِ جبهه اروپا روایت می‌کنه. یه پسر تازه‌کار و مظلوم به نام نورمن (Logan Lerman) که هیچی از تانک نمی‌دونه، به گروه ملحق می‌شه و باید کشتن رو یاد بگیره. خدمه تانک در حالی که به قلب آلمان نازی نفوذ می‌کنن، وقتی تانکشون خراب می‌شه، یه ایستادگی قهرمانانه انجام می‌دن. نویسنده و کارگردان، دیوید آیر (David Ayer)، فیلمنامه فیلم عالی «روز تمرین» (Training Day) رو نوشته بود. توی «خشم» اون با موفقیت نگاه سربازها به جنگ رو از دریچه چشم خدمه تانک نشون می‌ده. من فیلم جنگی دیگه‌ای رو نمی‌شناسم که این هدف رو داشته باشه یا بهش رسیده باشه؛ شاید شخصیت «ادبال» و خدمه‌اش در فیلم «قهرمانان کلی» (Kelly's Heroes) کمی به این فضا نزدیک باشن. من فیلم‌ها رو عمدتاً بر این اساس قضاوت می‌کنم که آیا داستان می‌تونه توجهم رو جلب کنه یا نه. بالاخره اکشن و هیجان و جلوه‌های ویژه چه فایده‌ای داره اگه داستان (یا نحوه روایتش) کسل‌کننده باشه؟ «خشم» از اول تا آخر توجه من رو جلب کرد و شخصیت‌ها همگی موندگار هستن. سه نفر دیگه خدمه «بایبل» (Shia LaBeouf)، «کون‌اس» (Jon Bernthal) و «گوردو» (Michael Peña) هستن. «بایبل» همون‌طور که از اسمش پیداست، یه مسیحی معتقده که سعی می‌کنه معنویتش رو حفظ کنه در حالی که داره آدم‌ها رو به اسم جنگ نابود می‌کنه. در طول فیلم چند بار آیاتی از کتاب مقدس خونده می‌شه، از جمله اواخر فیلم توسط ورددی. این یه نکته جالبه چون ورددی بعد از سه سال جنگیدن از شمال آفریقا تا قلب نازی‌ها، خیلی سخت و سنگی شده. این نشون می‌ده که اون قبل از جنگ یه مومن واقعی بوده ولی الان فقط ذره‌ای از اون علایق معنوی‌اش باقی مونده. نکات شخصیتی خوب دیگه‌ای هم در طول فیلم هست، مثل اینکه چطور آدم‌های مست و رو مخ ممکنه بعد از پریدن مستی‌شون اونقدرها هم بد نباشن. فراتر از این‌ها، فیلم بینش‌های تراژیک معمولی درباره ماهیت جنگ ارائه می‌ده. ایستادگی طولانی آخر فیلم شاید غیرمحتمل باشه، اما یه پایان قهرمانانه و هیجان‌انگیز برای یه فیلم جنگی می‌سازه (بله، این یه فیلمه، نه یه مستند لعنتی!). در نهایت، «خشم» رو می‌شه در کنار بهترین فیلم‌های جنگ جهانی دوم قرار داد. در مقایسه با فیلم «نجات سرباز رایان» که به نظرم بیش از حد تحویلش گرفتن، نیم ساعت اول اون فیلم عالیه ولی بقیه‌اش جای کار داره؛ به نظر من «خشم» فرسنگ‌ها بهتره. موسیقی متن غم‌انگیز و تاثیرگذار استیون پرایس هم از نقاط قوت فیلمه. رابطه کوتاه بین نورمن و اما (Emma) یکم زوری به نظر می‌رسید که یکی از معدود نقاط منفی فیلم بود، ولی هدف اون سکانس رو درک می‌کنم. زمان فیلم ۱۳۴ دقیقه‌ست و در انگلستان فیلمبرداری شده. نمره من: -A

2018-06-26


Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49

امتیاز: 9

این فیلم درباره خدمه یه تانکه که توی روزهای پایانی جنگ جهانی دوم هنوز دارن با جهنم دست و پنجه نرم می‌کنن. شخصیت‌ها خیلی باورپذیرن و فیلم از امتحان «شخصیت‌های باورپذیر در شرایط باورنکردنی» سربلند بیرون میاد. پنج عضو گروه هر کدوم سطح متفاوتی از انسانیت دارن؛ از اون تازه‌واردی که هنوز کاملاً انسانیت تو وجودشه تا اون یکی که یه وحشی تمام‌عیاره. با این حال، حتی اون هم رگه‌هایی از انسانیت داره ولی به ندرت نشونش می‌ده. سه نفر دیگه فرمانده تانک (Brad Pitt) هستن که با بی‌رحمی جنگ خیلی منطقی برخورد می‌کنه، معاونش که سعی می‌کنه با پناه بردن به خدا با جنگ کنار بیاد، و اون یکی که از شوخی و خنده برای تحمل شرایط استفاده می‌کنه. من خودم نظامی بودم و خیلی پیش میاد که «منشی‌ها» رو مثل گوشت دم توپ می‌فرستن وسط جنگ، چون بقیه (از افسرها گرفته تا سربازهای معمولی) اینجوری بهشون نگاه می‌کنن. در واقع، منشی‌ها مصرفی‌ترین اعضای نیروها محسوب می‌شن. ما امروز این رو می‌دونیم، ولی مردم توی جنگ جهانی دوم همیشه این رو نمی‌دونستن. فداکاری نهایی آخر فیلم یکم زیاد از حد به نظر می‌رسه، اما وقتی در نظر بگیرید که یه تصمیم لحظه‌ای بوده و توی تصمیمات سریع همیشه اشتباه پیش میاد، قابل قبوله. محتمل نیست، ولی ممکنه. همچنین صحنه نبرد آخر که پنج نفر جلوی یه نیروی خیلی بزرگتر انقدر خوب دووم میارن؛ خب، این رو با حجم دودی که دور تانکه به ما می‌قبولونن، و این واقعیت که اگه شما اون طرف باشید و تانک رو محاصره کرده باشید، نگرانید که نکنه دارید به هم‌تیمی‌های خودتون اون طرف تانک شلیک می‌کنید. فکر کنم اگه هر پنج تا سرباز تانک رو ول می‌کردن و سعی می‌کردن پیاده برگردن به جای امن، فیلم بهتری می‌شد، ولی خب این نظر منه. به جز این، فیلم استثنایی بود که از پس همه امتحان‌ها براومد.

2023-04-03


Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49

امتیاز: 8

خیلی کم پیش میاد که بتونم از یه فیلم به اندازه بار اولی که دیدمش لذت ببرم، اما این فیلم واقعاً من رو برد به سال ۲۰۱۵ روی مبل خونه پدربزرگم. تیم بازیگری عالی بود و بازی Jon Bernthal (جان برنتال) برای من از همه بیشتر درخشان بود. Brad Pitt، Logan Lerman و Shia LaBeouf هم عالی بودن؛ می‌شه گفت این یکی از بهترین تیم‌های بازیگری اون سال بود. اولش یکم از فیلمبرداری ناامید شدم، ولی هر چی فیلم جلوتر رفت قطعاً بهتر شد. شخصیت‌پردازی هم یکی دیگه از چیزهاییه که توی این فیلم خیلی به چشم میاد. گریدی (Jon Bernthal) احتمالاً بهترین نمونه‌ست، هرچند عمقی که به بوید (Shia LaBeouf) و ترینی (Michael Pena) داده شده هم عالی بود. آخرین چیزی که عاشقش شدم دیالوگ‌ها بود. با اینکه در حد «بازی تاج و تخت» نبود، ولی توانایی ایجاد عمق، نمادگرایی و خیلی چیزهای دیگه از طریق دیالوگ خیلی خوب انجام شده بود. این یکی از بهترین کارهای David Ayer (دیوید آیر) هست و من شدیداً پیشنهادش می‌کنم!!!

2023-08-27