بهتره با سال تماس بگیری

بهتره با سال تماس بگیری

او پیش از آنکه سال گودمن (Saul Goodman) باشد، جیمی مک‌گیل (Jimmy McGill) بود. و اگر با جیمی تماس می‌گیرید، یعنی واقعاً به دردسر افتاده‌اید. این پیش‌درآمد سریال «برکینگ بد» (Breaking Bad)، داستان وکیل خرده‌پایی به نام جیمی مک‌گیل را دنبال می‌کند که در مسیر تبدیل شدن به وکیل بدنام والتر وایت، یعنی سال گودمن، با چالش‌های اخلاقی روبرو می‌شود.

سال انتشار: 2015–2022 کارگردان: ژانر: Crime، Drama نویسندگان: Vince Gilligan، Peter Gould امتیاز: 9.0

نقدها و نظرات


Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49

امتیاز: 8

بهتره با سال تماس بگیرم، چون انگار دارم می‌زنم به سیم آخر (Breaking Bad).

2024-07-31


Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49

امتیاز: 10

فکر نمی‌کنم تا حالا سریالی به این تاثیرگذاری از نظر نویسندگی، فیلمبرداری و تدوین دیده باشم. خیلی از انتخاب‌های پلان‌ها عجیب و غریب بودن اما با این حال درجه یک و بی‌نقص اجرا شده بودن. من مخصوصاً عاشق استفاده از نماهای باز و خیلی دور (Extreme Long Shots) شدم. توی هر اپیزود همیشه یه جای جالب برای کاشتن دوربین پیدا می‌کردن که قبلاً هیچ‌جا ندیده بودم. چندین اپیزود با پلان‌سکانس‌های واقعاً خیره‌کننده شروع می‌شن. هر نمای کم‌نور مثل یه تابلوی نقاشی زیباست. از نورپردازی هم به شدت برای نمادگرایی استفاده شده که نکته خیلی مثبتیه. از نظر داستانی، تماشای بعضی جاهاش واقعاً دردناکه، اما نه به معنای بد؛ منظورم اینه که هر چی جلوتر می‌ره دردناک‌تر می‌شه، هرچند یه لول از برکینگ بد کمتره. کلک‌هایی که جیمی سوار می‌کنه همیشه من رو شگفت‌زده می‌کرد، هرچقدر هم که نگران‌کننده بودن. شخصیت‌ها خیلی پیچیده‌تر هستن؛ به همه‌شون وقت داده می‌شه تا بدرخشن و درک بشن. و هر نقطه از داستان دیر یا زود راهش رو پیدا می‌کنه تا با بقیه گره بخوره. یه کم طول کشید تا به ریتم سریال عادت کنم، اما الان واقعاً قدرش رو می‌دونم. دفعه اولی که دو فصل اول رو دیدم، به زور چشمام رو باز نگه می‌داشتم، اما قبل از تموم کردن کل سریال دوباره دیدمشون و وقتی به ریتمش عادت کردم، خیلی بیشتر جذبش شدم. کلی مونتاژ عالی هم داره، یکی‌شون مخصوصاً خیلی اغراق‌آمیز (Campy) بود که احتمالاً هدف خودشون هم همین بوده، اما بقیه مثل اسکرین‌سیور توی ذهنم تکرار می‌شن. موسیقی متن عالیه و آهنگ‌هایی که روی سکانس‌های خاص پخش می‌شن، یه حس نوستالژیک و غمگین خیلی باحال ایجاد می‌کنن. در کل «بهتره با سال تماس بگیری» احتمالاً یکی از هوشمندانه‌ترین سریال‌های ساخته شده است؛ شاید برای همه نباشه، اما لعنتی خیلی خوبه.

2025-07-22


Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49

امتیاز: 9

ناخودآگاه اولین اتفاقی که موقع دیدن «بهتره با سال تماس بگیری» برام افتاد، مقایسه مداومش با «برکینگ بد» بود. و خب، توی این مقایسه همیشه یه کم بازنده است. اون فوران آدرنالین یا اون حس مداوم که هر لحظه ممکنه همه‌چیز منفجر بشه رو نداره. این یه سریال آروم‌تر و خویشتن‌دارانه‌تره که ترجیح می‌ده به جای شوک‌های بزرگ، روی جزئیات و سکوت‌ها تمرکز کنه. با این حال، خیلی دوسش داشتم؛ فقط توی یه لیگ دیگه بازی می‌کنه، بی‌سروصداتر اما خیلی فکرشده‌تر. چیزی که بیشتر از همه آدم رو جذب می‌کنه، تماشای اینه که چطور جیمی مک‌گیل تقریباً بدون اینکه خودش بفهمه، به سمت سال گودمن شدن لیز می‌خوره. این یه تغییر ناگهانی نیست؛ یه انحراف کُنده، پر از تصمیم‌های کوچیک و مشکوک که درکشون می‌کنی، حتی اگه باهاشون موافق نباشی. اون جمله معروف «من، من هستم و شرایطم» اینجا کاملاً صدق می‌کنه: خانواده، کینه‌ها، نیاز به دیده شدن، پول، غرور... همه‌چیز با هم قاطی می‌شه تا اون شخصیتی که توی برکینگ بد می‌شناختیم کاملاً شکل بگیره. باب اودنکرک (Bob Odenkirk) این تکامل رو با یه بازی پر از انسانیت اجرا می‌کنه: باهاش می‌خندی، ازش خوشت میاد، اما می‌دونی که داره خودش رو گم می‌کنه. سریال یه برگ برنده دیگه هم داره و اون بازیگرهای مکملشه. کیم فقط «دوست‌دخترِ جیمی» نیست؛ اون یه شخصیت مستقل با تضادهای خودشه که کم‌کم به دنیای جیمی آلوده می‌شه تا جایی که از خط قرمزهایی رد می‌شه که توی فصل اول فکرش رو هم نمی‌کردیم. مایک هم اون نقطه مقابل خشک و خسته است؛ کسی که دیگه نوع زندگی خودش رو پذیرفته و تصمیم گرفته بدون سوال پرسیدن باهاش کنار بیاد، هرچند تهِ وجودش هنوز بقایای وجدان باقی مونده. در کنار این‌ها، گالری قاضی‌ها، مجرم‌ها، رئیس‌های دفتر و اعضای کارتل، دنیایی رو می‌سازن که هر چهره‌اش چیزی به داستان اضافه می‌کنه. از نظر بصری، سریال امضای دنیای برکینگ بد رو حفظ کرده: کادربندی‌های عجیب اما دقیق، اون نور خیره‌کننده آلبوکرکی، جزئیاتی که بدون دیالوگ حرف می‌زنن (یه ماشین، یه لیوان، یه تغییر رنگ). گاهی حس می‌کنی «کُنده»، اما اگه باهاش همراه بشی، می‌بینی این آرامش عمدیه: داره تو رو برای وقتی که همه‌چیز خراب می‌شه آماده می‌کنه. آتیش‌بازی‌های فینال برکینگ بد رو نداره، اما لحظاتی داره که از شدت غم و فرسایش اخلاقی توی ذهنت حک می‌شن. در نهایت، حس می‌کنم این سریال همیشه زیر سایه اون غول بزرگ (برکینگ بد) زندگی می‌کنه و برای همین برای من هیچ‌وقت به سطح اون نمی‌رسه. اما اینم برام روشنه که برای اثبات خودش نیازی به تقلید نداره. این یه چیز دیگه است: صمیمی‌تر، خاکستری‌تر، کمتر «نمایشی»، اما خیلی قرص و محکم. سریالی نیست که زندگیت رو عوض کنه، اما از اون کارهاییه که خداحافظی باهاش سخته چون تهش حس می‌کنی شخصیت‌هاش رو مثل آدم‌های واقعی می‌شناسی. و این روزها، این دستاورد کمی نیست.

2025-12-07