قتل در قطار سریعالسیر شرق
Hercule Poirot (هرکول پوآرو)، بهترین کارآگاه جهان، تصمیم میگیرد با قطار سریعالسیر شرق سفر کند. قطار به دلیل یک بهمن کوچک به طور ناگهانی متوقف میشود. او روحش هم خبر ندارد که قتلی برنامهریزی شده و فردی در این قطار حضور دارد که قادر به ارتکاب چنین جنایتی است.
سال انتشار: 2017 کارگردان: Kenneth Branagh ژانر: Comedy، Crime، Drama نویسندگان: Michael Green، Agatha Christie امتیاز: 6.5نقدها و نظرات
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
من کلاً طرفدار پر و پا قرص آگاتا کریستی و مخصوصاً هرکول پوآرو هستم. وقتی یه بازسازی دیگه از «قتل در قطار سریعالسیر شرق» اومد، یکم تردید داشتم. آخه نسخه David Suchet (دیوید سوشه) بینقص بود. حدسم درست بود؛ اینم یکی دیگه از اون بازسازیهایی بود که آدم فقط از خودش میپرسه... آخه چرا؟
به عنوان یه فیلم معمولی بد نیست، اما به عنوان یه فیلم هرکول پوآرو، اونم داستان کلاسیک «قتل در قطار سریعالسیر شرق»، مثل این میمونه که بری بهترین فیله گوساله رو بخری ولی وقتی بسته رو باز میکنی ببینی قصاب بهت ران مرغ داده! قابل خوردنه ولی اصلاً اون چیزی نیست که بابتش پول دادی.
به نظر من این فیلم یه تلاش ناشیانه برای ساختن یه نسخه «آمریکاییزده» از هرکول پوآرو بود. فیلمنامه و کارگردانی ضعیف بود و به شخصیت اصلی داستان بیاحترامی شده بود. فیلم با معرفی پوآرو به عنوان یه آدم وسواسی و عجیب شروع میشه، اما این تلاش خیلی احمقانه و لوس از آب دراومده. جدا از اینکه این صحنه پوآرو رو شبیه یه آدم بیشعور نشون میده، آخه چرا اون آدما که مثلاً میشناسنش باید دو تا تخممرغ با اندازههای مختلف براش بیارن؟ آهان، لابد چون کارگردان فکر کرده مخاطب اونقدر احمقه که متوجه این تناقض نمیشه.
بعدش یه سری کارها هست که پوآرو اصلاً انجام نمیده. مثل راه رفتن روی سقف واگنهای قطار، بالا رفتن از در و دیوار و تعقیب مجرما انگار که قهرمان فیلمهای اکشنه. حتی تیر هم میخوره و انگار نه انگار! و اصلاً نذارید دهنم در مورد اون سبیل مضحک و غولآسا باز بشه! همونطور که گفتم، یه نسخه آمریکاییزده از پوآرو. متأسفانه همیشه «بزرگتر» به معنی «بهتر» نیست.
از نظر فنی فیلم بد نیست. صحنهها، دکور، بازیها و غیره حتی میشه گفت خوبن. اما متأسفانه برای من، همه اینها زیر سایه سلاخی شدن شخصیت محبوبم یعنی هرکول پوآرو قرار گرفت. بخشی از این مشکل شاید به خاطر این باشه که فیلم اونقدر روی پوآرو تمرکز کرده که بقیه بازیگرا شبیه آکسسوار صحنه به نظر میرسن، با اینکه خودشون کارشون رو خوب انجام دادن. یکی از منتقدا نوشته بود: «انگار از بازیگرا دعوت شده بود نه برای بازی کردن، بلکه برای تماشای بازی Kenneth Branagh (کنت برانا).» و انگار واقعاً همینطوره. فیلم با اشاره به قسمتهای بعدی تموم میشه. شخصاً امیدوارم این «قطارِ از ریل خارج شده» ادامه پیدا نکنه.
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
من همیشه عاشق این داستان بودم و منتظر دیدن این اقتباس بودم، اما میترسیدم که فیلم «برانایی» بشه؛ مخصوصاً وقتی فهمیدم خودش نقش پوآرو رو بازی میکنه و Johnny Depp رو برای نقش Ratchett انتخاب کرده. وقتی یه کارگردان میخواد امضای خودش رو پای یه اثر بذاره، معمولاً گند میزنه. برانا قبل از اینکه امضاش رو پای اثر کریستی بزنه، هر دو تا کفشش رو تو کثافت فرو کرده بود!
بذارید داستان خودش فیلم رو جلو ببره. جلوههای ویژه کامپیوتری (CGI) اصلاً خوب نیست. یه فیلم دیالوگمحور هیچ مشکلی نداره، حالا استودیو هر چی میخواد فکر کنه.
نمره تیم بازیگری: D
* وقتی شنیدم Depp تو فیلمه، فکر کردم اون پوآرو میشه و برانا نقش Ratchett رو بازی میکنه. دپ هم انتخاب بدی بود ولی حداقل از خودِ «هنری پنجم» (برانا) منطقیتر بود. دپ اصلاً به نقش Ratchett نمیخورد. بازی Richard Widmark تو نسخه ۱۹۷۴ عالی بود. این بار Ed Harris یا Charles Dance عالی میشدن.
* پوآرو - انتخاب بازیگر برای این نقش سخته. Suchet خودِ پوآروئه. برانا قدش بلند نیست ولی فیلم جوری نشونش میده که انگار از شخصیتش بزرگتره. پوآرو قراره یه «فرانسوی کوچولوی مضحک» به نظر بیاد (میدونم بلژیکیه ولی منظورم ظاهرشه). تمام زاویههای دوربین از پایین به بالا باعث شده برانا بزرگ به نظر بیاد، نه کوچیک.
* Michele Pfeiffer در نقش خانم هابارد عالی بود. بهترین انتخاب بازیگر فیلم.
* Cruz و Dench خوب بودن، Dafoe هم همینطور. مشکل اینجاست که من اصلاً بازی کروز یادم نمونده. این یعنی هدر دادن استعداد. اینگرید برگمن برای همین نقش اسکار برد! سخت بشه به اون سطح رسید.
* Josh Gad؟ بازیگر خوبیه ولی برای این نقش افتضاح بود. شاید Eddie Marsan یا Martin Freeman بهتر بودن.
* Bouc؟ بوک نباید ۲۸ سالش باشه. اینکه گفتن پسر مدیر خط قطاره خیلی احمقانه بود. باید همسنوسال پوآرو میبود تا اون شیمی رفاقت قدیمی حس بشه.
خودِ داستان:
۱. چرا سکانس افتتاحیه تو سوریه ۲۰ دقیقه طول میکشه؟
۲. تیراندازی؟ آخه چرا؟
۳. شخصیت Arbuthnot. چرا نقش سرهنگ و دکتر رو یکی کردید؟
۴. سبیل. مسخره بود. بیشتر شبیه «وایات ارپ» شده بود تا پوآرو.
۵. بیرون موندن تو برف. تو اون سرما با لباسای معمولی قطار نشستن بیرون؟ نسخه Suchet درست بود، همه داشتن از سرما میلرزیدن.
۶. پایانبندی تو تونل. نه کنت، کارِت بد بود. همون واگن رستوران بهترین جا بود. نخواه خلاقیت به خرج بدی وقتی جواب نمیده.
۷. اسلحه. باز هم اسلحه؟ فقط همونی که زیر بالش رچت بود کافی بود.
۸. CGI - توروخدا تمومش کنید. قطارهای ویدئویی اصلاً خوب نیستن.
در کل ۵ از ۱۰ هم زیاده. بیشتر شبیه ۴ بود. امیدوارم برانا بعد از «مرگ روی نیل» دیگه ادامه نده. ۱۰ سال صبر کنیم و دوباره از نو بسازیمش. برای ابرقهرمانها که جواب میده، چرا برای یه کارآگاه باهوش جواب نده؟
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
به نظر من Kenneth Branagh (کنت برانا) از دهه دوم فیلمسازیش به بعد، تبدیل به اسب بارکش صنعت سینما شد. کلی فیلم بازی کرد و کارگردانی کرد که کیفیتهای متفاوتی داشتن. اما حس میکنم «قتل در قطار سریعالسیر شرق» برای او یک پروژه شخصی بود. فکر میکنم این «بچه شکسپیری» باور داشت که میتونه معادل «دنیای مارول» رو برای آگاتا کریستی خلق کنه. تا الان که فیلم دوم یعنی «مرگ روی نیل» رو هم ساخته.
استقبال از این فیلم متوسط بود؛ نه خیلی عالی و نه خیلی بد. اما من دوسش دارم. به نظرم روایت این داستان کلاسیک با تکنولوژی مدرن، زیبا و سرگرمکننده است. فیلم حتی با وجود نقاشیهای دیجیتالی برای مناظر، همچنان حس صمیمی خودش رو حفظ کرده. موسیقی متن Patrick Doyle هم که رفیق قدیمی براناست، عالی روی فیلم نشسته. ترکیب این دو نفر همیشه جواب میده.
برانا از زمان فیلم «هیاهوی بسیار برای هیچ»، عادت به استفاده از بازیگرای مشهور (Stunt Casting) داره. این بار دیگه سنگ تموم گذاشته. هر بازیگری یه ستارهست و حداقل یه صحنه داره که توش بدرخشه. شک نکنید که این داستان، جولانگاه نقش هرکول پوآروئه. بازی برانا در نقش این کارآگاه بلژیکی خیلی سرگرمکننده است. اگر اهل مقایسه با نسخه ۱۹۷۴ نیستید، احتمالاً از این فیلم لذت میبرید.
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
**تلاشی قابل تحسین، اما نه چندان موفق.**
Kenneth Branagh از اون دسته بازیگر/کارگردانهایی هست که از چالش نمیترسه و من براش احترام قائلم، حتی اگه انتخابهاش همیشه هوشمندانه نباشه. آوردن بزرگترین کتاب آگاتا کریستی به پرده سینما چالش بزرگیه. کریستی نه تنها به تثبیت روایتهای پلیسی کمک کرد، بلکه اونها رو به شکلی اساسی توسعه داد.
فیلم از نظر بصری نقاط قوت زیادی داره. فیلمبرداری، استفاده از نور، مناظر برفی و ظرافت کلاسیک قطار عالیه. طراحی لباس و صحنه هم به خوبی دهه ۱۹۳۰ رو بازسازی کرده. بازی cast هم خوبه و برانا پوآرویی رو به ما نشون میده که کمکم انسانیتر میشه. جودی دنچ و میشل فایفر هم عالی بودن.
اما فیلم مشکلات جدی هم داره. بزرگترینش صحنههای اکشنه. پوآرو یه آدم شیکپوش، وسواسی و نابغه است، اما هیچوقت یه قهرمان اکشن یا دعوایی نبوده. دیدن اون تو صحنههای تعقیب و گریز اصلاً با شخصیتش جور درنمیاد. برانا اینجا اشتباه کرد، همونطور که با اون سبیل بدقواره اشتباه کرد. تو کتابها سبیل پوآرو خیلی دقیق توصیف شده و اصلاً شبیه این چیزی که تو فیلم میبینیم و بیشتر شبیه یه موش مردهست، نیست. همچنین Johnny Depp انتخاب اشتباهی برای نقش Ratchett بود و اون رو شبیه یه مافیایی آماتور و منفور کرده بود.