The Girl on the Train
«دختری در قطار» داستان زندگی ریچل واتسون (Rachel Watson) پس از طلاق است. او هر روز با قطار به محل کارش در نیویورک میرود و هر روز قطار از کنار خانه قدیمیاش میگذرد؛ خانهای که با همسرش در آن زندگی میکرد و او هنوز هم با همسر جدید و فرزندش در آنجا ساکن است. ریچل برای اینکه روی درد و رنجش تمرکز نکند، شروع به تماشای زوجی میکند که چند خانه آنطرفتر زندگی میکنند: مگان (Megan) و اسکات هیپول (Scott Hipwell). او در ذهنش یک زندگی رویایی و عالی برای آنها میسازد. اما یک روز، وقتی قطار در حال عبور است، صحنه شوکهکنندهای میبیند که او را غرق در خشم میکند. روز بعد، او با یک سردرد شدید ناشی از مستی، زخمها و کبودیهای مختلف و بدون هیچ خاطرهای از شب قبل بیدار میشود. او فقط یک حس دارد: اینکه اتفاق بدی افتاده است. سپس گزارشهای تلویزیونی پخش میشوند: مگان هیپول ناپدید شده است. ریچل درگیر این پرونده میشود و سعی میکند بفهمد چه بلایی سر مگان آمده، او کجاست و خودش دقیقاً در همان شبی که مگان ناپدید شده، چه کار میکرده است.
سال انتشار: 2016 کارگردان: Tate Taylor ژانر: Crime، Drama، Mystery نویسندگان: Erin Cressida Wilson، Paula Hawkins امتیاز: 6.5نقدها و نظرات
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
بیوقفه تلخ و در عین حال خستهکننده، با وجود بازی متعهدانه امیلی بلانت (Emily Blunt) در نقش اصلی. روایت تکهتکه وقتی دست استادی مثل کریستوفر نولان (Christopher Nolan) باشه عالی جواب میده، اما این فیلم فقط شبیه یه رمان جنایی عامهپسند زنونه بود که ریختنش تو مخلوطکن تا لاغر بودن داستانش رو مخفی کنن.
2017-02-16
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
حق با کالین بود، منم چیزی ندارم که اضافه کنم.
2017-04-19
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
**مرد مرموز و دختر گمشده!**
این از اون فیلمهایی بود که فکر میکردم با دیدن تریلرش کل داستان رو فهمیدم. نه فقط من، خیلیهای دیگه هم همین رو میگفتن؛ اونایی که منبع اصلی یعنی کتاب رو نخونده بودن. بله، فیلم بر اساس کتابی به همین نام ساخته شده. من واقعاً دوستش داشتم. غیرقابل پیشبینی بود، اما وقتی رازش فاش میشه، حس میکنی چقدر ساده بوده و ما ندیدیمش. روایت داستان مستقیم و سرراسته. از فلشبک خبری نیست. شخصیتها عالی هستن و داستان روی اونا تمرکز زیادی داره. مخصوصاً وقتی تعلیق داستان برداشته میشه، ممکنه بگید تمام اتفاقات قبلی در جهت اشتباه بوده، که البته عمداً برای منحرف کردن ذهن بیننده انجام شده.
داستان درباره یه زن الکلیه که هر روز با قطار به سر کار میره و از پنجره شاهد زندگی زنیه که ازدواج موفقی داره و زندگی رویاهای اون رو تجربه میکنه. وقتی یه روز یه مرد مرموز رو با اون زن میبینه، داستان ورق میخوره. امیلی بلانت (Emily Blunt) خیلی خوب بود. شخصیتهای دیگهای هم هستن، اما این داستانِ امیلی بود که از زاویه دید اون روایت میشد. یه نقش ماندگار با یه جایزه، اما تم فیلم کاملاً بزرگسالانه بود. نه از نظر جنسی، بلکه ساختار کلی داستان بر اساس چنین مفاهیمی شکل گرفته بود. یکی از بهترین فیلمهای جنایی-معمایی اخیر که حتماً ارزش دیدن داره. ۷/۱۰
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
***یه درام جنایی-روانشناختی پیچیده، خستهکننده و ناخوشایند***
یه زن الکلی مطلقه (امیلی بلانت) که مدام با قطاری که موازی رودخانه هادسون در شمال نیویورک حرکت میکنه سفر میکنه، روی خانهای در محله قدیمیاش قفل شده. وقتی زنِ اون خونه ناپدید میشه، دخترِ توی قطار درگیر تحقیقات میشه. جاستین ثرو (Justin Theroux) نقش شوهر سابقش، ربکا فرگوسن (Rebecca Ferguson) نقش زن جدید او، هیلی بنت (Haley Bennett) نقش زن مفقود شده، لوک ایوانز (Luke Evans) نقش شوهر زن مفقود شده و ادگار رامیرز (Edgar Ramírez) نقش درمانگر او رو بازی میکنن.
«دختری در قطار» (۲۰۱۶) یه درام جنایی/معمایی ملانکولیک و بزرگسالانهست در سبک فیلمهایی مثل «خارج از ریل» (Derailed) یا «رودخانه مرموز» (Mystic River). اما از همه اونا ضعیفتره. از نظر فنی و بازیگری مشکلی نداره. مشکل اصلی داستان ناخوشایند، نبود شخصیتهای سمپاتیک و پیام تا حدی نگرانکننده پایان فیلمه. داستان اولش گیجکننده شروع میشه، اما در نهایت همه چیز کنار هم قرار میگیره و منطقی میشه. متأسفانه مسیر رسیدن به اون پایان خیلی جذاب نیست و هر چی بیشتر با شخصیتها آشنا میشید، کمتر بهشون اهمیت میدید. پیام نهایی فیلم ارزشمنده، اما اگه بهش فکر کنید نگرانکننده هم هست. در نهایت این یه فیلم زشته که چیز زیادی برای رستگاری نداره. نمره: C/C-
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
**یه فیلم کاملاً زنانه با یه معمای خوب، اما به خاطر چند تا مشکل کوچک و نبود تعلیق دراماتیک، نتونسته عالی باشه.**
کتابهای خوب معمولاً باعث ساخته شدن فیلمهای خوب میشن... البته اگه آدمهای ماهری باشن که بتونن اونا رو هوشمندانه به تصویر بکشن. من تعریفهای زیادی از کتاب اصلی شنیده بودم. در مورد خود فیلم باید بگم که در کل راضی بودم، هرچند حس کردم فیلم یه کم طول کشید تا واقعاً توجهم رو جلب کنه. بیست دقیقهای گذشت تا حس کردم یه چیز جالبی اینجا وجود داره. با این حال، درک میکنم که لازم بود سه شخصیت زن اصلی داستان رو به وضوح معرفی کنن.
از نحوه برخورد فیلمنامه با شخصیت اصلی هم خوشم اومد: فیلم با اون شروع میشه و به نظر آدم خیلی مهربونی میاد. کمکم این عوض میشه و شخصیت در مواجهه با بقیه، رفتارهای تند یا نسنجیده نشون میده. کارگردانی تیت تیلور (Tate Taylor) خوبه و میدونه چطور از معما استفاده کنه. اما مشکلاتی هم هست: با وجود معماها و پیچشها، فیلم یه جورایی ولرم به نظر میرسه و اون تنش دراماتیکی که لازم بود رو نداره. به نظرم فیلم کند هم بود. یه دوست بهم گفت داستانش شبیه سریالهای عامهپسند برزیلیه؛ تا حدی باهاش موافقم ولی به نظرم اونقدرها هم ملودرام نبود. در واقع چیزی که توی این فیلم غایبه، عشقه. چون فیلم مخاطبش خانمها هستن، طبیعیه که بازیگرهای مرد خیلی به چشم نیان، اما اینجا قضیه رادیکالتره و شخصیتهای مرد خیلی سطحی هستن. حیف شد چون جاستین ثرو بازی خوبی داشت ولی متریال کافی نداشت. ستاره فیلم امیلی بلانته که یکی از بهترین بازیهای عمرش رو ارائه داده و هر وقت توی صحنه هست باید بهش دقت کرد. حیف که ربکا فرگوسن و هیلی بنت نتونستن پا به پای اون بیان و همیشه زیر سایهاش بودن.