شیر

شیر

در سال ۱۹۸۶، سارو (Saroo) کودکی پنج ساله در هند بود که در خانواده‌ای فقیر اما شاد در روستا زندگی می‌کرد. در طول سفری با برادرش، سارو ناگهان خود را تنها و گرفتار در یک قطار مسافربری از رده خارج می‌بیند که او را به کلکته، در فاصله ۱۰۰۰ مایلی از خانه‌اش، می‌برد. سارو که اکنون در یک محیط شهری بیگانه کاملاً گم شده و برای معرفی خود یا خانه‌اش به مقامات خیلی کوچک است، به عنوان یک کودک خیابانی برای بقا تلاش می‌کند تا اینکه به یک یتیم‌خانه فرستاده می‌شود. به زودی، سارو برای فرزندخواندگی توسط خانواده بریرلی (Brierley) در تاسمانی انتخاب شده و در خانه‌ای مرفه و پر از عشق بزرگ می‌شود. با این حال، سارو در بزرگسالی با وجود تمام خوشبختی‌های مادی‌اش، مدام با خاطرات خانواده گمشده‌اش دست و پنجه نرم می‌کند و سعی می‌کند آن‌ها را جستجو کند؛ حتی زمانی که احساس گناه باعث می‌شود این جستجو را از والدین خوانده و دوست‌دخترش پنهان کند. تنها زمانی که به یک شهود درونی می‌رسد، نه تنها پاسخ‌های مورد نیازش را می‌یابد، بلکه متوجه عشق استواری می‌شود که همیشه از سوی عزیزانش در هر دو دنیای خود داشته است.

سال انتشار: 2016 کارگردان: Garth Davis ژانر: Biography، Drama نویسندگان: Saroo Brierley، Luke Davies امتیاز: 8.0

نقدها و نظرات


Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49

امتیاز: 4

یه داستان واقعی جالب. فیلم خوب شروع می‌شه و خوب هم تموم می‌شه. اما وسطش، یهو خیلی سریع از بچگی می‌پره به بزرگسالی و کلی از توضیحات درباره اینکه چطوری اون بچه تبدیل به این آدم شد رو جا می‌ندازه. اواسط فیلم یه کم خسته‌کننده می‌شه که حیفه، چون بازیگر خردسال فیلم واقعاً عالی بود.

2017-05-01


Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49

امتیاز: 9

**گم‌شده در هند، پیدا شده در استرالیا!**
این فیلم بر اساس کتاب «راه طولانی به خانه» ساخته شده که داستان یه پسر بچه هندی رو روایت می‌کنه که شب توی ایستگاه قطار برادرش رو گم می‌کنه و صبح روز بعد، هزاران کیلومتر دورتر از خونه بیدار می‌شه. چون نه زبان اونجا رو بلد بود و نه آدرس و اسم خانواده‌اش رو می‌دونست، با کلی خطرات اجتماعی دست و پنجه نرم کرد. بعدش یه خانواده استرالیایی اون رو به فرزندی قبول کردن و بقیه فیلم حول محور هویت واقعی اون می‌چرخه. اینکه چطوری با خاطرات گذشته‌اش کنار اومد و دوباره اصل و نسبش رو پیدا کرد، خیلی احساسی روایت شده.

فیلم خیلی تاثیرگذاریه. خانواده‌ها نباید از دستش بدن، هرچند برای همه سنین دیدنش واجبه. من طرفدار پر و پا قرص بازی‌های دو پتل (Dev Patel) نیستم، حتی تو فیلم اولش «میلیونر زاغه‌نشین». بعد از اون موفقیت، حدود ده سالی با نقش‌های معمولی تو سینما موندگار شد. اما فیلم «مردی که بی‌نهایت را می‌دانست» بود که مسیر حرفه‌ایش رو عوض کرد. برای اولین بار اونجا خیلی ازش خوشم اومد و اینجا هم واقعاً درخشان بود. این دومین بازی برتر دوران کاریشه، هرچند نقشش تازه از نیمه دوم فیلم شروع می‌شه. با این حال تو همون یک ساعت عالی عمل کرد، مخصوصاً تو صحنه‌های عاطفی.

برام سوال بود که چرا اسم فیلم رو گذاشتن «شیر». و تازه درست قبل از تیتراژ پایانی جوابم رو گرفتم. پس اگه هنوز فیلم رو ندیدید، باید صبور باشید تا بفهمید چرا. هند تازه از دهه ۹۰ میلادی تغییرات واقعی رو به خودش دید. این داستان وسط دهه ۸۰ اتفاق می‌افته و نیمه اول فیلم و اون بخش‌ها خیلی خام و بی‌رحمانه هستن، مخصوصاً از نگاه یه بچه ۸ ساله. اون بچه فوق‌العاده بازی کرد. درست مثل جیکوب ترمبلی که یه سال قبلش با فیلم «اتاق» (Room) همه رو شگفت‌زده کرد. این اولین فیلم بلند کارگردان بود و تو این تلاش عالی ظاهر شد. فیلم به دو بخش تقسیم می‌شه: نیمه اول درباره گم شدن و نیمه دوم درباره پیدا کردن راه برگشت به خونه. دیالوگ‌ها کمه اما تو بخش‌های لازم خیلی خوب نوشته شده. موسیقی هم خوب بود.

تنها نکته منفی این بود که فیلم یه کم عمق نداشت. انگار همه اتفاقات روی دور تند بود. اگه روی جزئیات تمرکز می‌کردن، روایت فیلم حداقل ۳ ساعت می‌شد. مخصوصاً دلم می‌خواست دیدگاه مادر استرالیایی رو درباره بزرگ کردن اون بچه‌ها بیشتر ببینم. در کل، به شدت پیشنهادش می‌کنم. یکی از بهترین فیلم‌های سال بود. ۹ از ۱۰

2017-06-26


Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49

امتیاز: 8

**فیلمی با کیفیت بالا، هرچند با فیلمنامه‌ای دوگانه و احساسات‌گرایی بیش از حد.**
این فیلم برای من یه نقطه قوت بزرگ و یه نقطه ضعف بزرگ داره. نقطه قوتش اینه که کاملاً بر اساس یه داستان واقعیه و تا جایی که می‌دونم به وقایع وفادار مونده. نقطه ضعفش هم اینه که از اون فیلم‌هاییه که مدام به احساسات مخاطب چنگ می‌زنه تا بتونه توجه ما رو جلب کنه. اصلاً حس خوبی نیست که مجبور باشی فیلمی رو ببینی که انگار مجبورت می‌کنه از اول تا آخر یه جعبه دستمال کاغذی کنارت باشه.

فیلمنامه داستان یه بچه هندی خیلی فقیر رو می‌گه که دوست داره با برادرش کنار ریل قطار بازی کنه. یه روز اوضاع خیلی بد پیش می‌ره و سارو - اسم اون بچه - توی قطاری که حرکت می‌کنه گیر می‌افته و از برادر و خانواده‌اش جدا می‌شه. بعد از کلی سرگردانی، سر از یتیم‌خانه درمی‌آره و اونجا یه زوج استرالیایی با مهربانی بزرگش می‌کنن. اما او هیچ‌وقت مادرش رو فراموش نمی‌کنه و در بزرگسالی تصمیم می‌گیره برگرده هند تا پیداش کنه.

بعد از موفقیت «میلیونر زاغه‌نشین»، انگار سینمای غرب راه رو برای بهترین‌های بالیوود باز کرده. این فیلم هندی نیست، اما بازیگرهای هندی‌تبار داره و خیلی هم خوب فروخت و نقدهای مثبتی گرفت. فیلم جوایز سینمای استرالیا رو درو کرد و چند تا جایزه بفتا هم برد، اما اسکارها رو باخت و گلدن گلوب هم کلاً نادیده‌اش گرفت. راستی، خیلی سخته بفهمیم چطوری دو پتل و نیکول کیدمن - که بازیگرهای اصلی فیلم هستن - توی دسته‌بندی نقش مکمل نامزد اسکار شدن! تنها دلیلی که می‌بینم اینه که نخواستن اون‌ها رو تو مسیر رقبای اصلی مثل رایان گاسلینگ، اما استون و کیسی افلک قرار بدن.

دو پتل با این فیلم جایگاه خودش رو به عنوان یه ستاره بین‌المللی تثبیت کرد. او تازه از اواسط فیلم میاد چون داستان از بچگی شخصیت شروع می‌شه، اما با اعتماد به نفس و کاریزما نقشش رو بغل کرد. نیکول کیدمن هم طبق معمول عالی بود. دیوید ونهام و رونی مارا کمتر به چشم اومدن چون نقش‌هاشون خیلی جای کار نداشت. یکی از مشکلات فیلم دوپاره بودنش بود؛ نیمه اول روی بچگی و نیمه دوم روی جستجو در بزرگسالی تمرکز داشت که خیلی با هم فرق می‌کردن. من نیمه دوم رو بیشتر دوست داشتم، هرچند نیمه اول منسجم‌تر و البته ملودرام‌تر بود. باید از بازی سانی پاوار کوچک هم تعریف کرد که اگه نبود، نیمه اول فیلم اصلاً این‌قدر جذاب نمی‌شد.

از نظر فنی، فیلمبرداری فیلم عالیه؛ تمیز، شفاف و با رنگ‌های فوق‌العاده. دکور و لباس‌ها هم خیلی خوبن و انتخاب لوکیشن‌ها باعث شده مناظر زیبایی رو ببینیم. موسیقی متن و جلوه‌های صوتی و تصویری هم با ظرافت و کیفیت بالا کار رو تکمیل کردن.

2023-01-07


Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49

امتیاز: 7

با اینکه اسم دو پتل و نیکول کیدمن اول تیتراژ میاد، اما این سانی پاوار دوست‌داشتنیه که با بازی در نقش ساروی کوچک، صحنه‌ها رو مال خودش می‌کنه. او در روستاهای هند با برادر بزرگش گودو زندگی سختی دارن و برای درآوردن یه لقمه نون به شهر می‌رن. اونجا سارو که خیلی خسته بوده خوابش می‌بره و وقتی بیدار می‌شه خودش رو توی یه قطار قفل شده می‌بینه که داره می‌ره. وقتی بالاخره پیاده می‌شه، هیچ‌کس زبونش رو نمی‌فهمه و اسم شهرشون رو نشنیده. این تازه شروع ماجراهای خطرناک اونه. فیلم خیلی صحنه‌های خشن رو نشون نمی‌ده، اما لازم نیست تخیل خیلی قوی‌ای داشته باشید تا بفهمید چه خطراتی تهدیدش می‌کرده.

شانس بهش رو می‌کنه و به استرالیا می‌ره و نیکول کیدمن و شوهرش اون رو به فرزندی قبول می‌کنن. حالا سارو بزرگ شده و دو پتل نقشش رو بازی می‌کنه. او اونجا خوشحاله، اما کم‌کم بی‌قرار می‌شه. با وجود زندگی راحت و عشقی که به والدین خوانده‌اش داره، هنوز دلتنگ خانواده‌اش در هنده و با گوگل مپ سعی می‌کنه خونه‌اش رو پیدا کنه. پتل خیلی طبیعی بازی می‌کنه و تونسته اون تضاد بین نیاز درونی برای پیدا کردن گذشته و تعهدش به والدین فعلی‌اش رو خوب نشون بده. نیکول کیدمن هم با اینکه حضورش کمه، اما یه بازی پر احساس و تاثیرگذار ارائه داده. ولی واقعاً هیچ‌کدوم به پای اون سانی پاوار کوچک نمی‌رسن که دیدن فیلم رو واجب کرده.

2025-03-16