Grumpy Cat's Worst Christmas Ever
گربهی بداخلاق (Grumpy Cat) گربهی تنهایی است که در یک پتشاپ درون پاساژ زندگی میکند. از آنجا که هیچوقت توسط مشتریها انتخاب نمیشود، نگاهی تلخ به زندگی پیدا میکند... تا اینکه روزی در ایام تعطیلات، دختری ۱۲ ساله و بسیار خاص به نام کریستال وارد پتشاپ میشود و عاشق او میشود، چون میفهمد او تنها کسی است که میتواند صدای صحبت کردن این گربهی خاص را بشنود. در حالی که این دو در شلوغی تعطیلات دوستی نزدیکی با هم برقرار میکنند، گربهی بداخلاق با اکراه مانع از ربوده شدن یک سگ خاص که از او خوشش نمیآید میشود و در شب کریسمس، پس از بسته شدن پاساژ، کریستال را نجات میدهد. آیا گربهی بداخلاق از طریق ماجراجوییهایش معنای واقعی کریسمس را یاد میگیرد؟ یا به قول خودش، این «بدترین، کریسمس، تاریخ» خواهد بود؟
سال انتشار: 2014 کارگردان: Tim Hill ژانر: Action، Adventure، Comedy نویسندگان: Tim Hill، Jeff Morris امتیاز: 5.1راهنمای والدین Grumpy Cat's Worst Christmas Ever
نقدها و نظرات
testr (منتقد)
من این فیلم رو یه مدت پیش، فکر کنم کریسمس قبلازپارسال، از سر کنجکاویِ بیمارگونه دیدم و اصلاً حال و حوصله ندارم دوباره این فیلم مزخرف گربهی بداخلاق رو ببینم تا براش نقد بنویسم؛ پس دارم کاملاً بر اساس خاطرات خیلی مبهمم پیش میرم، ولی خب بزریم سراغش. از اونجا که چیز زیادی یادم نیست، این نقد رو به صورت لیستی از افکار مختلف مینویسم:
۱. نمیدونم آوبری پلازا (Aubrey Plaza) قراره کل فیلم بیحوصله به نظر برسه چون، خب، اسم کارکتری که بازی میکنه «بداخلاق»ـه، یا واقعاً از حضور تو این آشغالدونی خسته شده، چون، خب، این فیلمِ «گربهی بداخلاق»ـه!
۲. یه شوخی مربوط به پدوفیلی نزدیکای آخر فیلم هست. یه شوخی درباره اوتانازی (مرگ خودخواسته) هم یه جایی از فیلم وجود داره. این شوخیها واسه کیان؟ اصلاً نمیتونم آدمی رو تصور کنم که با میل خودش و بدون هیچ تعارفی، بشینه فیلمی رو ببینه که از روی میمِ گربهی بداخلاق ساخته شده، ولی در عین حال یه همچین حس شوخطبعیِ لوس و ضدحالی هم داشته باشه.
۳. این فیلم سندرومِ «اگه از شوخیهای لوسِ خودتحقیرکننده استفاده کنیم، جبران میکنه که فیلم آشغاله» رو داره. یکی از شدیدترین حالتهایی که تا حالا توی یه فیلم دیدم. فیلم مدام دیوار چهارم رو میشکنه تا به خاطر تماشا کردنش، مستقیم به بیننده تیکه بندونه و حتی یه نسخه از شوخی «کالای تجاری و تبلیغات» رو از فیلم فضاوبل (Spaceballs) پیاده میکنن، با این تفاوت که اصلا خندهدار نیست.
۴. باورم نمیشه رسیدیم به این سطح از سقوط که این جمله کاملاً درست باشه: «گارفیلد منهای جذابیت».
۵. داستان دقیقاً همونقدر به هم ریخته و شلول است که از یک فیلم بلند بر اساس یک عکسِ خندهدار از یک گربه انتظار میرود.
۶. لحن فیلم خیلی گیجکننده است. گاهی اوقات خیلی تلخ و سیاسته، ولی سبکِ کلیاش اینقدر بیروح و بیخطر است که نگو.
۷. تماشای این فیلم مثل تماشای فیلمهای اسناف (فیلمهای واقعی قتل و خشونت) بود، تو این مایه که من واقعاً از دیدنش عذاب وجدان گرفتم. البته، خود «گربهی بداخلاقِ» واقعی موقعی که من فیلم رو دیدم مرده بود، پس طوری نبود که انگار اگه من پول میدادم (مگر اینکه میرفتن سراغ یه گربهی شبیه اون، مثل کاری که با لسی کردن، ولی فکر کنم اون کشتی دیگه غرق شده)، فیلم بتونه دنباله بسازه؛ ولی راستش این فیلم یک پروژهی پولسازِ اینقدر آشکار و بیشرمانه است که من احساس میکردم فقط با تماشاکردنش دارم تو این شراکت کثیف دست دارم.
۸. بیشتر شبیه «بدترین فیلم تاریخ گربهی بداخلاق»ه، مگه نه؟ نه، فیلمهای بدتر از این هم هستن، اما نتونستم جلوی این شوخی دمدستی رو بگیرم.
در مجموع، فیلم یک تجربهی وحشتناک بود. شاید توی همین دسامبر دوباره نشستم دیدمش و یه نقد کامل براش نوشتم، اما روی این حساب نکنید. من شاید افسرده باشم، اما اونقدرها افسرده نیستم که به خودم اینجوری صدمه بزنم! آره، بیخیال این مزخرفات. منظوری ندارم، فیلمِ گربهی بداخلاق معلومه که چرته.