یلواستون
سریال یلواستون (Yellowstone) داستان خانواده داتون به رهبری جان داتون را دنبال میکند که کنترل بزرگترین مزرعه متصل در ایالات متحده را بر عهده دارند. این مزرعه همواره تحت هجوم کسانی است که با آن مرز مشترک دارند: از سازندگان املاک و مستغلات گرفته تا یک منطقه حفاظتشده بومیان آمریکا و اولین پارک ملی ایالات متحده. این سریال مطالعهای عمیق بر دنیایی خشن و دور از نظارت رسانههاست؛ جایی که تصاحب زمین میلیاردها دلار نصیب سازندگان میکند و سیاستمداران توسط بزرگترین شرکتهای نفت و چوب جهان خرید و فروش میشوند. در این منطقه، آلودگی آب آشامیدنی توسط چاههای استخراج نفت و قتلهای حلنشده خبر جدیدی نیستند، بلکه پیامد زندگی در مرزهای نوین هستند. این سریال بهترین و بدترین جنبههای آمریکا را از نگاه خانوادهای به تصویر میکشد که نماینده هر دوی آنهاست.
سال انتشار: 2018–2024 کارگردان: ژانر: Drama، Western نویسندگان: John Linson، Taylor Sheridan امتیاز: 8.6نقدها و نظرات
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
نویسندگیش واقعاً افتضاحه. انگار همه سکانسها باید بیدلیل به دعوا، دشمنی یا خشونت ختم بشن، طوری که آدم رو خسته میکنه. سریالهایی درباره باندهای تبهکار و قاچاقچیها هستن که تعداد قتلهاشون در هر فصل کمتر از اینجاست! این مزرعه آمار کشتههاش به طرز غیرقابلباوری بالاست؛ دهها یا شاید صدها نفر اینجا کشته شدن و هیچکس پیگیر نیست؟ هیچکدوم از این جسدهایی که خیلی ناشیانه سر به نیست میشن، بررسی نمیشن؟ یعنی یه مزرعهدار اونقدر قدرت داره که دههها پلیس ایالتی و فدرال رو دور نگه داره؟ به هر دلیلی، همه شخصیتها مدام دنبال دعوا هستن. سادهترین برخوردها رو به کتککاری میکشونن. یکی ازت پول میخواد؟ بزن صورتش رو داغون کن. یکی میخواد استعفا بده؟ بکشش. حتی عصبیترین آدمها هم از روی تنبلی یا خستگی، اینقدر زود وارد فاز دعوا نمیشن.
*** **خطر لو رفتن داستان قسمت اول فصل اول:** شخصیتها خیلی سطحی هستن و مدام همون حرفهای تکراری و گذشتهشون رو نشخوار میکنن. همهشون تا ابد درباره ضربه روحی مرگ مادرشون در دههها پیش حرف میزنن، اما حتی یک بار هم به اون یکی عضو خانواده که توی همین سریال کشته شد و انگار کلاً فراموش شده، اشاره نمیکنن.
*** در نهایت، کل سریال شبیه یه اپرای صابونی (Soap Opera) بدنویسیه که اتفاقات غیرممکن و تخیلی توی یه مزرعه با صدها کشته توش میافته. شخصیتها تبدیل به کاریکاتور خودشون میشن، دیالوگها و رشد شخصیتها سطحییه و با کوچکترین فکری، کل پلات داستان از هم میپاشه.
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
**نویسندگی لوس و ضعیف** «**احتمال لو رفتن داستان**»
قسمت اول با یه صحنه شوکهکننده شروع میشه، بازیها خوبه و مناظر مونتانا هم واقعاً قشنگه. خیلی زود شخصیتها معرفی میشن و روابط پیچیدهشون شکل میگیره. تا اینجا همه چیز خوبه. اما از قسمت ۵ و ۶ به بعد، سریال از دست میره. رفتارها ثبات ندارن، خشونتها بیمنطقه، داد و بیداد و فحشهای بیمورد زیاد میشه و بعدش هم یه سری صحنههای لوس گاوچرانی که دیگه تکراری میشه. نویسندگی خیلی ضعیفه؛ مثلاً طرف یه نفر رو میکشه و فردا صبحش خیلی شیک داره از لحظات گاوچرانیش لذت میبره، انگار نه انگار اتفاقی افتاده. نه ترسی، نه عذاب وجدانی، هیچی. کل سریال تکراری و لوس میشه. تعجب میکنم چطوری امتیازش بالای ۸ شده.
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
سریال یلواستون در ظاهر خشنش، شبیه یه وسترن اسطورهساز دیگه به نظر میآد؛ با قاببندیهای پهن از اسبها، غروب خورشید و مردهایی که به بازماندههای رویای آمریکایی چنگ زدن. اما زیر این فیلمبرداری خیرهکننده، یه داستان وحشیانه و عجیب درباره میراث، زمین و قدرت موروثی نهفته است. کوین کاستنر (Kevin Costner) برخلاف همیشه، یکی از جالبترین بازیهاش رو ارائه داده؛ نه با نشون دادن چهرهای معصوم و اخلاقمدار، بلکه با به تصویر کشیدن جان داتون به عنوان مردی که قدرتش بیشتر از اینکه از هوشش باشه، از شانس و لجبازی کورکورانهاش میآد. داتون یه نابغه ماکیاولیستی نیست، بلکه یه پیرمردِ از مد افتادهست که داره توی بحرانها دست و پا میزنه و فقط به خاطر گذشتهاش و حماقت اطرافیانش سر پا مونده. کاستنر اون رو نه به عنوان یه تایتان یا قهرمان کلیشهای، بلکه به عنوان مردی بازی میکنه که فقط اونقدر باهوش هست که بتونه لب مرزِ نابودیِ اسطوره خودش، زنده بمونه.
آدمهای بیرحمتری دورش رو گرفتن. سر دستهشون دخترش «بث» هست که بیرحمی استراتژیک و نوسانات اخلاقیاش، اون رو به جنگسالار واقعی امپراتوری داتون تبدیل کرده. کلی رایلی (Kelly Reilly) توی نقش بث واقعاً مثل یه آتشفشان عمل میکنه؛ کارهاش اونقدر ویرانگر و با خباثتِ لذتبخشه که پدرش در مقایسه با اون خیلی ملایم به نظر میآد. اگه داتون پادشاه در حال مرگ باشه، بث مامور اعدامِ آتشینمزاجشه که پلها و دشمنها رو با هم میسوزونه. و بعد میرسیم به جیمی؛ جیمیِ بیچاره و همیشه گیج، که مشکلش غرور نیست، بلکه نداشتنِ غریزه است. اون توی بازیهای قانونی و خیانتهای خانوادگی، با ظرافتی در حد یه فیل توی فنجونفروشی عمل میکنه. یلواستون روی همین هرج و مرج میچرخه: قلمرویی که نه با هوش یا عدالت، بلکه با زور بازو، کینههای قدیمی و شانسِ آدمهای کلهشقی اداره میشه که زیادی برای مردن سفتوسختن. از این نظر، یلواستون کمتر یه وسترنه و بیشتر یه داستان عبرتآموز در لباس گاوچرانییه. اگه با شروعِ خشک سریال کنار بیاید، در کمال تعجب میبینید که جون میگیره و حتی لحظات ارزشمندی خلق میکنه؛ مدرکی بر اینکه پافشاری، هرچند همیشه مد نیست، ولی گاهی جواب میده.