کفشدوزک
کریستین «لیدی برد» مکفرسون (Saoirse Ronan) دانشآموز سال آخر دبیرستان است که در محلهای فقیرنشین زندگی میکند. او مشتاق ماجراجویی، فرهنگ و فرصتهای تازه است، اما هیچکدام از اینها را در دبیرستان کاتولیک خود در ساکرامنتو پیدا نمیکند. این فیلم سال آخر دبیرستان او را دنبال میکند؛ از جمله اولین تجربه عاشقانه، حضور در نمایش مدرسه و از همه مهمتر، تلاش برای پذیرش در دانشگاه.
سال انتشار: 2017 کارگردان: Greta Gerwig ژانر: Comedy، Drama نویسندگان: Greta Gerwig امتیاز: 7.4نقدها و نظرات
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
این فیلم معمولی بود (نه حوصلهسربر بود و نه خیلی سرگرمکننده). اولش اصلاً نمیفهمیدم هدفش چیه. میخواست بگه اگه دروغ بگی، کلک بزنی و دزدی کنی میتونی راه میانبر برای رسیدن به رویاهات پیدا کنی؟ (چون دقیقاً همین کارها رو کرد). موضوع فیلم اصلاً درباره فشارهای طبقاتی نبود (برخلاف نقدی که خونده بودم)، چون هیچکس به خاطر وضعیت اجتماعیاش با اون رفتار متفاوتی نداشت و هر شکافی که حس میکرد فقط توی ذهن خودش بود. اضطرابش نسبت به والدین، مدرسه و طبقه مرفه مدرسهاش در نهایت مسائل بیاهمیتی از آب دراومدن و وقتی به چیزی که میخواست رسید، فهمید که اون طرف دیوار هم خبری نیست. در واقع، کسانی که برای رسیدن به هدفش رهاشون کرده بود ازش متنفر شدن و خودش هم در نهایت دلتنگ همون جایی شد که ترکش کرده بود. اگه فیلم حرفی برای گفتن داشت، این بود که پولدارها اونقدرها هم که بقیه فکر میکنن تافته جدابافته نیستن و اونا هم مثل بقیه هستن. همونطور که شخصیت اصلی برای پذیرفته شدن داشت علیه زندگیاش شورش میکرد، بچههای پولدار هم فقط دنبال پذیرفته شدن بودن. اینکه برای رسیدن به رویاهات دست به هر کاری بزنی لزوماً به رضایت ختم نمیشه چون زندگی اون طرف هم بهتر نیست، فقط با این کار به بقیه آسیب میزنی و در نهایت میفهمی نسبت به چیزهایی که داشتی کور بودی. حدس میزنم فیلم بالاخره یه حرفی برای گفتن داشت. ★★½ - نه کسلکننده، نه خیلی سرگرمکننده.
2017-12-03
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
فکر کنم «لیدی برد» (Lady Bird) فیلمیه که من و بقیه مردم دنیا اصلاً سرش با هم تفاهم نداریم. در تمام طول فیلم اصلاً جذبش نشدم. واقعاً از تماشای اولین تجربه کارگردانی گرتا گرویگ (Greta Gerwig) لذت نبردم. هنوز به کسی برنخوردم که حس منو داشته باشه، اما باید با خودم صادق باشم. معمولاً اینجا میگفتم «خب، این سبک فیلم مورد علاقه من نیست»، اما پارسال فیلم Edge of Seventeen دقیقاً همین موضوع رو داشت و یکی از فیلمهای محبوب سال من بود. پس لابد مشکل از منه؟ نمره نهایی: ★½ - خستهکننده و ناامیدکننده. تا جای ممکن ازش دوری کنید.
2017-12-29
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
این قطعاً یکی از محبوبترین فیلمهای کل زندگی منه. درک میکنم چرا بعضیها ممکنه بهش نمره پایین بدن چون مخاطب هدفش خیلی خاصه (دخترهای سفیدپوست)، اما تنها چیزی که میتونم بگم اینه که «اونا فیلم رو نفهمیدن». این فیلم برای من نهایت آرامشه و هیچ انتقادی رو هم قبول نمیکنم.
2020-10-14
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
نقد کامل: https://www.tinakakadelis.com/beyond-the-cinerama-dome/2021/12/28/attention-attention-attention-lady-bird-review
اولین تصویر فیلم درخشان گرتا گرویگ (Greta Gerwig)، یعنی «لیدی برد»، ماریون (Laurie Metcalf) و کریستین (Saoirse Ronan) رو نشون میده که کنار هم روی تخت هتل خوابیدن. صورتهاشون به هم نزدیکه، انگار تصویر آینهای همدیگه هستن. اونا نه تنها شبیه هم هستن، بلکه دو روی یک سکهان. به خاطر همینه که اینقدر با هم خوب کنار میان و در عین حال میتونن اینقدر عمیق به هم زخم بزنن. این رابطه مادر و دختری، هسته اصلی داستان لیدی برده. فیلم سال آخر دبیرستان لیدی برد (اسمی که کریستین اصرار داره باهاش صدا بشه) رو در ساکرامنتو روایت میکنه. اون برای رفتن لحظهشماری میکنه و امیدوار است که فارغالتحصیل بشه و به یه دانشکده علوم انسانی در ساحل شرقی بره. اون دنبال فرهنگ و هنره و احتمالاً از وقتی یادش میاد، ساکرامنتو براش یه جای موندن نبوده.
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
«لیدی برد» یه داستان بلوغ فوقالعادهست که خیلی عمیقتر از بقیه فیلمهای همژانر خودشه. فیلم فقط به پسرها و خودشناسی نمیپردازه، بلکه به گذشته خانوادگی، روابط پیچیده بین والدین و این درک عمیق میپردازه که «خانه» همیشه مایه آرامشه، هرچقدر هم که در لحظه بد به نظر بیاد. همه چیز اونقدر خوب ساخته شده که تجربه فیلم فوراً قابل لمسه و خیلی از بینندهها میتونن باهاش ارتباط برقرار کنن. با وجود اینکه منتقدها یه مقدار بیش از حد این فیلم رو گنده کردن، اما هنوز هم یه اثر درخشان و خوشساخته که آدم رو همزمان میخندونه و به گریه میندازه.
**امتیاز:** 90% | **نظر نهایی:** عالی
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
فیلمهای کلیشهای درباره دوران بلوغ اونقدر زیاد شدن که وقتی یه اثر شخصی و اورجینال مثل «لیدی برد» میاد، واقعاً آدم حالش جا میاد. صمیمیت و مقیاس کوچک داستان دختری در آستانه زنانگی در ساکرامنتو، خیلی خام و واقعی به نظر میرسه. تمرکز گرم و دلنشین فیلم باعث شده به یه روایت جهانی تبدیل بشه که (با یه حسرت شیرین) بخشی از زندگی رو زنده میکنه که پر از فراز و فرودهای دائمیه. این دقیقاً همون نوع فیلمسازی مستقلیه که بهش بیشتر نیاز داریم و گرتا گرویگ (Greta Gerwig) با اولین تجربه کارگردانیاش که مثل خودش جذاب و خاصه، حسابی گل کاشته. فیلم یه نگاه غیررمانتیک به زندگی طبقه متوسط در سال ۲۰۰۲ داره؛ جایی که با لیدی برد (Saoirse Ronan)، پدر افسرده و تازهبیکار شدهاش (Tracy Letts) و مادر سختکوش و استوارش (Laurie Metcalf) آشنا میشیم. انتخاب بازیگرها عالیه و رونان و متکالف واقعاً میدرخشن (اوج بازیشون توی دعواهای شدید مادر و دختریه؛ یه طنابکشی عاطفی بین نوجوانی که برای فرار از زادگاهش بیتابه و مادری که اونقدر مستأصل به دخترش چسبیده که نمیتونه عشق و ناامیدیاش رو درست بیان کنه). کاملاً مشخصه که بازیگرها با متن ارتباط عاطفی برقرار کردن و بازیشون یه صداقت گزنده و همدلی خاصی به روابط خانوادگی فیلمنامه گرویگ داده. گرویگ گفته که فیلم نیمهاتوبیوگرافیکه و اون با صدایی اصیل و با دقت زیاد داستانش رو نوشته (داستانی که با نگاه به گذشته و از دید یک بزرگسال روایت میشه). اون با یه فیلمنامه هوشمندانه و درخشان که بازتابدهنده شخصیت آزاداندیش خودشه، خرد، بینش و صدایی تازه رو به نمایش میذاره. انگار فیلم توی هاله نورانی خودش قرار داره. با حضور گرویگ در راس کار، فیلم یه فضای خاص «هیپستری» داره، اما روحیه آفتابی و طنز تیزش پر از صداقته و توی تله سیاهنمایی یا بدبینی نمیافته. فیلم اونقدر دقیق و مشاهدهگره که من کاملاً با قهرمان نوجوان فیلم همزادپنداری کردم و رئالیسم فیلم منو به گذشتههای خودم برد. با اینکه من توی دهه دیگهای بزرگ شدم، اما بعضی از موقعیتها انگار دقیقاً از صفحات زندگی دبیرستانی خودم بیرون اومده بودن. توی زندگی یه دختر نوجوان لحظات زیادی هست که مسائل پیشپاافتاده حیاتی میشن و مسائل حیاتی ویرانگر؛ و این فیلم این لحظات رو با چنان سرزندگی و دلسوزیای نشون میده که به ندرت توی سینما دیده بودم.
2023-08-04
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
سیرشا رونان (Saoirse Ronan) نقش «کریستین مکفرسون» (معروف به لیدی برد) رو بازی میکنه. در سال آخر دبیرستان، اون باید با تمام تاثیرات متضاد دوران بلوغ و آیندهای که بهش نزدیک میشه دست و پنجه نرم کنه. اون رابطه خوبی با پدرش داره، اما رابطهاش با مادرش پر از تنشه و کلاً از زندگی بخور و نمیر خانوادهاش در ساکرامنتو بیزاره. این داستان تکامل عاطفی او، دوستپسرهاش (Lucas Hedges و Timothée Chalamet) و مسیرش به سمت بزرگسالیه که گاهی تاثیرگذار و گاهی خودخواهانه است، اما متاسفانه برای من اصلاً جذاب نبود. شخصیت اون خودخواه و بیفکره، هرچند که باهوشه. مثل خیلی از داستانهای دوران نوجوانی، برای کسانی که درگیرش هستن جذابه اما برای ناظر بیرونی چیزی جز یه سری مسائل هورمونی خستهکننده نیست. متاسفانه این فیلم برای من از نوع دوم بود، با کلی کلیشههای تکراری که باعث شد ۹۴ دقیقه خیلی طولانیتر به نظر بیاد... سلیقه من نبود.
2023-08-28
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
**دوران بلوغ سیرشا رونان در یک مدرسه کاتولیک در ساکرامنتو**
در سال آخر دبیرستان (۲۰۰۲-۲۰۰۳)، دختری از محلههای پایین شهر (Saoirse) با چالشهای مادری سختگیر، دوستیها، روابط عاشقانه و نمایش مدرسه دست و پنجه نرم میکنه و در عین حال دنبال «فرهنگ» و تحصیل در دانشگاههای ساحل شرقیه. «لیدی برد» (۲۰۱۷) تا حدی بر اساس تجربیات نویسنده و کارگردان در ساکرامنتو ساخته شده؛ کسی که بعدها با فیلم «باربی» (۲۰۲۳) به شهرت زیادی رسید. این اولین فیلمیه که از اون میبینم و باید بگم نویسنده و فیلمساز ماهریه، اما سبکش یه جورایی منو جذب نمیکنه. موضوع فقط تیکههای سیاسی نیست، بلکه کلاً سبک نویسندگی و فیلمسازیاش نتونست منو وارد دنیای شخصیتها و تجربههاشون کنه. کلاً با سلیقهام جور نبود، این رو به عنوان کسی میگم که عاشق فیلمهای خوب دوران بلوغه، مثل Clueless، Dead Poets Society و Fast Times at Ridgemont High. حتی فیلمهای مستقل کمهزینه هم به نظرم سرگرمکنندهتر بودن. نمیگم لیدی برد ارزش هنری نداره، اما صادقانه بگم تا پرده آخر فیلم، دیگه ازش متنفر شده بودم. بازی اودیا راش (Odeya Rush) در نقش جنا و تیموتی شالامی (Timothée Chalamet) در نقش اون پسر باحال، از معدود نقاط قوت فیلم بودن. زمان فیلم ۱ ساعت و ۳۴ دقیقهست. نمره من: -D
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
دقیقاً همونطوری بود که تعریفش رو شنیده بودم. لیدی برد واقعاً ارزش دیدن داره. بخشهای درام نوجوانانه خیلی خوب به تصویر کشیده شدن، اما به نظرم این بخشهای خانوادگی فیلمه که اون رو به سطح بالاتری میبره. سیرشا رونان و لوری متکالف فوقالعاده هستن؛ رونان که مشخصه عالیه اما متکالف هم لایق تحسینه، مخصوصاً در پایان فیلم. تری لتس هم نقش مثبتی داشت. بقیه بازیگرها مثل تیموتی شالامی و بینی فلدستاین هم خوب بودن. در واقع هیچکس توی فیلم نبود که ازش بدم بیاد و این همیشه نشونه کیفیت یه فیلمه. خوشحالم که بالاخره این فیلم عالی رو دیدم، چون مدام توی لترباکسد (Letterboxd) جلوی چشمم بود. دیگه وقتش بود که منم به اون ۲.۸ میلیون نفری که فیلم رو دیدن اضافه بشم...
2024-09-06