لژیون
سریال لژیون (Legion) که بر اساس کمیکهای مارول اثر کریس کلیرمونت و بیل سینکیویچ ساخته شده، داستان دیوید هالر (دن استیونز) را روایت میکند؛ مرد جوان و آشفتهای که ممکن است فراتر از یک انسان عادی باشد. دیوید که در کودکی مبتلا به اسکیزوفرنی تشخیص داده شده، سالها در بیمارستانهای روانی رفتوآمد داشته است. حالا در اوایل دهه ۲۰ زندگیاش، او که دوباره آزاد شده، خود را در ریتم منظم زندگی روزمره گم کرده است: صبحانه، ناهار، شام، درمان، دارو و خواب. دیوید بقیه وقت خود را در سکوتی دوستانه در کنار دوست پرحرفش لنی (آبری پلازا) میگذراند؛ بیماری که اعتیاد طولانیمدتش به مواد مخدر و الکل نتوانسته خوشبینی بیپایان او را برای تغییر زندگیاش از بین ببرد. اما آرامش بیحسکننده روتین زندگی دیوید با ورود یک بیمار جدید زیبا و آشفته به نام سید (ریچل کلر) کاملاً به هم میریزد. دیوید و سید که به شکلی توجیهناپذیر به هم جذب شدهاند، با هم ملاقاتی تکاندهنده دارند که پس از آن، دیوید باید با این احتمال شوکهکننده روبرو شود که صداهایی که میشنود و تصاویری که میبیند، ممکن است واقعاً واقعی باشند.
سال انتشار: 2017–2019 کارگردان: ژانر: Action، Sci-Fi، Thriller نویسندگان: Noah Hawley امتیاز: 8.1نقدها و نظرات
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
کسلکننده.
2019-07-23
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
## یک شاهکار روانگردان: چرا لژیون ژانر ابرقهرمانی را بازتعریف کرد
قبل از «لژیون» (Legion)، فضای سریالهای ابرقهرمانی تا حد زیادی قابل پیشبینی بود. ما قهرمانها، منشأ قدرتهایشان و ضربآهنگ داستانهایشان را میشناختیم. اما بعد، این سریال جسورانه و ذهنبرانگیز از نوآ هاولی (Noah Hawley)، سازنده سریال «فارگو»، از راه رسید؛ کسی که اسطورهشناسی مردان ایکس (X-Men) را برداشت، آن را در یک کالیدوسکوپ ریخت و جرأت کرد بپرسد: چه میشود اگر یک سریال ابرقهرمانی درباره نجات جهان نباشد، بلکه درباره نجات یک ذهن باشد؟
«لژیون» سریالی نیست که فقط تماشا کنید؛ بلکه تجربهاش میکنید. از همان فریم اول، خودش را به عنوان یک اثر متمایز تثبیت میکند؛ اثری هنری که به همان اندازه که به روایت اهمیت میدهد، به سبک بصری و بمباران حسی هم میپردازد.
### داستان: روایتی غیرقابل اعتماد
سریال داستان دیوید هالر (با بازی خیرهکننده دن استیونز) را دنبال میکند؛ مردی که تشخیص اسکیزوفرنی گرفته و بیشتر عمرش را در موسسات روانپزشکی گذرانده است. سوال اصلی که فصل اول به شکلی استادانه بررسی میکند این است: آیا دیوید واقعاً بیمار روانی است، یا صداهای توی سرش و قدرتهایی که نشان میدهد، نشانههای قدرتمندترین جهشیافته جهان است؟
این ابهام بزرگترین نقطه قوت سریال است. ما در پرسپکتیو دیوید گرفتار شدهایم و مثل او، نمیتوانیم به آنچه میبینیم، میشنویم یا به یاد میآوریم اعتماد کنیم. وقتی او با سید برت (ریچل کلر) آشنا میشود، دیوید به گروهی از جهشیافتهها معرفی میشود که معتقدند آشفتگی او بیماری نیست، بلکه قدرتی عظیم است. این موضوع او را در مسیر برخورد با آژانس دولتی شوم «بخش ۳» و ترسناکترین سلاحش یعنی «پادشاه سایه» قرار میدهد.
### سبک بصری: ضیافتی برای حواس
اینکه بگوییم «لژیون» از نظر بصری خلاقانه است، حق مطلب را ادا نمیکند. این سریال رگباری بیامان از سبکهای هنری است:
* **طراحی حرکت به عنوان روایت:** سکانسهای رقص برای بیان احساسات و درگیریهای درونی به شکلی استفاده میشوند که دیالوگ هرگز نمیتواند. سکانس تسخیر بیکلام یک مرکز دولتی با آهنگ «Behind Blue Eyes» از گروه The Who، یکی از نفسگیرترین سکانسهای تاریخ تلویزیون است.
* **سوررئالیسم و نمادگرایی:** سریال پر از تصاویر عجیب و فراموشنشدنی است؛ شیطانی رقصنده با چشمهای زرد و اندامهای بلند، دنیایی هندسی و ساکت درون یک سگ، یا یک اجرای بالیوودی سیاه و سفید. اینها فقط برای نمایش نیستند؛ اینها زبان روانِ شکسته دیوید هستند.
* **طراحی صدا و موسیقی:** موسیقی متن خودش یک شخصیت است که راک روانگردان دهه ۶۰ را با الکترونیکای مدرن ترکیب میکند. طراحی صدا به شکلی است که شما را مستقیماً داخل سر دیوید میبرد.
### بازیها: لنگری در میان آشوب
دن استیونز (Dan Stevens) بازیای ارائه میدهد که نقطه عطف کارنامهاش است. او به راحتی از حالت آسیبپذیر و شکسته به کاریزماتیک و ترسناک تغییر وضعیت میدهد. او لنگر بینقصی برای جنون سریال است.
آبری پلازا (Aubrey Plaza) در نقش لنی، یک پدیده تمامعیار است. او با انرژی آشوبناک و لذتبخشی صحنه را از آن خود میکند و نقش او به شکلی شوکهکننده و درخشان در طول سریال تکامل مییابد.
### پایانبندی جاهطلبانه اما دارای نقص
«لژیون» یک شاهکار است، اما بینقص نیست. فصل سوم و پایانی، با وجود اینکه هنوز از نظر بصری خیرهکننده و از نظر مضمونی غنی است، برای پیوند دادن اسطورهشناسی پیچیدهاش به یک نتیجهگیری کاملاً رضایتبخش کمی تقلا میکند. برخی بینندگان ممکن است ماهیت انتزاعی پایان سریال را ناامیدکننده بدانند. سریال سختگیر است؛ توجه کامل شما و تمایل به گیج شدن را میطلبد. این سریال تم و روانشناسی شخصیت را بر پیرنگ داستانی ساده اولویت میدهد که شاید برای همه مناسب نباشد.
### حکم نهایی
**۴ از ۵ ستاره**
«لژیون» یک پیروزی است. این سریال یک ساختارشکنی جسورانه، درخشان و بیپروا از ژانر ابرقهرمانی، بیماری روانی و ماهیت خود واقعیت است. ثابت میکند که اقتباسهای کمیکبوکی میتوانند هنر والا باشند.
**چه کسانی عاشقش میشوند؟** طرفداران تریلرهای روانشناختی، هنر سوررئالیستی، دیوید لینچ و کسانی که تشنه تلویزیونی هستند که جرأت متفاوت بودن دارد.
**چه کسانی نباید تماشا کنند؟** بینندگانی که به دنبال یک سریال اکشن ابرقهرمانی سرراست یا یک داستان ساده و آسانفهم هستند.
«لژیون» فقط داستانی درباره یک جهشیافته تعریف نکرد؛ بلکه ما را به ذهن باشکوه، ترسناک و زیبای او دعوت کرد.