دکتر اسلیپ
در بزرگراههای سراسر آمریکا، گروهی از مردم به نام «گره حقیقی» (The True Knot) در جستجوی بقا سفر میکنند. آنها بیخطر به نظر میرسند؛ اکثراً پیر هستند، لباسهای پلی استر میپوشند و با کاروانهای خود زندگی میکنند. اما همانطور که دن تورنس (Dan Torrance) میداند و آبرا استون (Abra Stone) نوجوان متوجه میشود، اعضای گره حقیقی موجوداتی نیمهجاودان هستند که از «بخار» تولید شده توسط کودکانی که دارای قدرت «درخشش» (shining) هستند، تغذیه میکنند؛ بخاری که وقتی این کودکان به آرامی تا حد مرگ شکنجه میشوند، آزاد میشود. دن که هنوز تحت تأثیر ساکنان هتل اورلوک (Overlook Hotel) است، جایی که یک سال وحشتناک از کودکیاش را در آنجا گذرانده، دهههاست که سرگردان است و ناامیدانه تلاش میکند تا از میراث ناامیدی، الکلیسم و خشونت پدرش رها شود. سرانجام، او در شهری در نیوهمپشایر ساکن میشود، در یک انجمن الکلیهای گمنام عضو میشود که به او انگیزه زندگی میدهد و در یک خانه سالمندان مشغول به کار میشود؛ جایی که قدرت «درخشش» باقیماندهاش، آخرین آرامش حیاتی را برای در حال مرگها فراهم میکند. او با کمک یک گربه پیشگو، به «دکتر اسلیپ» معروف میشود. سپس دن با آبرا استون آشنا میشود و هدیه فوقالعاده او، یعنی درخشانترین قدرتی که تا به حال دیده شده، شیاطین درونی دن را دوباره بیدار کرده و او را به نبردی برای نجات روح و بقای آبرا فرا میخواند.
سال انتشار: 2019 کارگردان: Mike Flanagan ژانر: Drama، Fantasy، Horror نویسندگان: Mike Flanagan، Stephen King امتیاز: 7.3نقدها و نظرات
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
اگه از خوندن نقدهای بدون اسپویل من لذت میبرین، لطفاً وبلاگم رو دنبال کنین :)
یه تصور غلط وجود داره که «فیلمهای ترسناک» حتماً باید اونایی باشن که توشون جن و روح و هیولا مدام با صداهای خیلی بلند یهو میپرن جلوی دوربین (جامپ اسکر). قبول دارم، هر کسی از یه چیزی میترسه. بحثی توش نیست. اما یه شکایت رایج درباره این مدل فیلمهای ترسناک اینه که «به اندازه کافی ترسناک نیستن». من اصلاً موافق نیستم. این فیلمها همونایی هستن که واقعاً به عمق وجودمون نفوذ میکنن و تا مدتی باهامون میمونن. اگه فیلمی ببینیم که فقط پر از جامپ اسکرهای تکراری باشه، به محض اینکه از سینما بیایم بیرون فراموشش میکنیم. فیلمهایی با داستانهای هولناک و تمهای ملموس، همونایی هستن که آدم رو معذب و آشفته میکنن. این «مقدمه» رو نوشتم که بگم نباید با انتظار دیدن یه فیلم «ترسناک» به معنای عامهپسندش سراغ این فیلم برین. حداقل نه اونجوری که بقیه فکر میکنن.
بگذریم... همونطور که احتمالاً تا الان میدونین، من طرفدار پر و پا قرص اقتباس استنلی کوبریک (Stanley Kubrick) از رمان استیون کینگ (Stephen King) هستم. اون فیلم یه اثر کلاسیک و کالت تو ژانر وحشته که روی نسلهای بعد از خودش، مخصوصاً تو تکنیکهای فیلمسازی، خیلی تاثیر گذاشته. با این اوصاف، مایک فلنگن (Mike Flanagan) یکی از سختترین کارهای سال ۲۰۱۹ رو داشت. اون نه تنها باید دنبالهای میساخت که لایق نام اون اثر کلاسیک باشه، بلکه باید با تمام تفاوتهای بین کتاب اصلی و تغییرات کوبریک هم کنار میاومد.
یه هشدار اسپویل برای فیلم «درخشش» میدم چون ۴۰ سال پیش اکران شده، ولی خیالتون راحت، این نقد برای «دکتر اسلیپ» بدون اسپویله. اگه نمیدونین، تفاوت اصلی کتاب کینگ و فیلم کوبریک توی پایانبندیه. توی کتاب، جک تورنس یادش میره فشار دیگ بخار هتل رو کم کنه و هتل منفجر میشه و جک هم میمیره. توی فیلم کوبریک، جک موقع تعقیب پسرش توی هزارتوی بیرون هتل یخ میزنه و میمیره، در حالی که هتل سالم میمونه. فلنگن تونسته کار غیرممکن رو انجام بده: اون به زیبایی داستانی که کوبریک تموم کرده بود رو ادامه میده و در عین حال به «خواستههای» کینگ هم احترام میذاره. فقط با ذهنیت «متعصبانه» سراغش نرین که فکر کنین فلنگن حق نداره دنیای «درخشش» رو گسترش بده. این یه دنبالهست، پس انتظار داشته باشین چیزهای جدیدی به داستان اضافه بشه. تا وقتی که منطقی باشه، همیشه پذیرای ایدههای جدید باشین.
فلنگن به عنوان کارگردان، دوباره ثابت کرد که آدم خیلی بااستعدادیه؛ اون بعضی از نمادینترین صحنههای «درخشش» رو خیلی تمیز بازسازی کرده و در عین حال ترفندهای خودش رو هم به کار برده. با کمک فیلمبردار فوقالعادهاش، مایکل فیمونیاری (Michael Fimognari)، تونستن همون تنش خاص فیلم اصلی رو ایجاد کنن. به عنوان تدوینگر هم همه چیز رو خیلی عالی کنار هم چیده. سکانسهای داخل ذهن شخصیتها فوقالعاده از آب دراومدن و بهترین لحظات فیلم رو میسازن.
اما یه تفاوت بزرگ توی ریتم فیلمها وجود داره. هر دو فیلم بالای ۱۴۰ دقیقهان و هر دو عمداً ریتم آرومی دارن. با این حال، «درخشش» انگار خیلی سریعتر از «دکتر اسلیپ» میگذره (با اینکه از نظر زمانی فقط ۵-۱۰ دقیقه کوتاهتره). چرا؟ چون فیلم کوبریک پر از پلانهای طولانی و دیالوگهای مفصله، در حالی که کار فلنگن رویکرد مدرنتری داره با کاتهای معمولی و اکشن بیشتر. مخاطب معمولی شاید متوجه نشه چرا، ولی ممکنه فکر کنه دومی خستهکنندهتره. «دکتر اسلیپ» اکشن و شخصیتهای بیشتری داره، پس باید سریعتر بگذره، نه؟ ولی نه. این فیلم ثابت میکنه که پلانهای طولانی و دیالوگهای بدون کات بهترین راه برای مدیریت زمان طولانی فیلم هستن، مخصوصاً تو یه اثر وحشت روانشناختی.
اینها رو نگفتم که بگم فیلم خیلی کنده یا طولانی، فقط خواستم بگم چرا ممکنه این حس رو بهتون بده، چون فیلمنامه واقعاً خوب نوشته شده. مثل فیلم اصلی، اطلاعات دادن به مخاطب خیلی خوب انجام شده، اما این بازی ایوان مکگرگور (Ewan McGregor) و کایلی کوران (Kyliegh Curran) تازهکاره که بار داستان رو به دوش میکشه. مکگرگور انتخاب بینقصی برای نقش دنی تورنسه. مسیر زندگی دنی از بچگی تا بزرگسالی خیلی واقعگرایانه و منطقی طراحی شده. فلنگن تو مدیریت این شخصیت و موانعی که سر راهش میذاره عالی عمل کرده. بزرگ شدنش، کنار اومدنش با گذشته و حتی شغلش، همه چیز عالیه.
از اون طرف، آبرا یه دختر نوجوان کلهشقه که میخواد از قدرتش برای محافظت از بقیه استفاده کنه، اما اینجا بازیگره که گوی سبقت رو از شخصیت میدزدد. کایلی کوران یکی از بهترین بازیهای اولیهای رو که تا حالا دیدم ارائه داده. اون در نقش آبرا فوقالعادهست و طیف احساساتش واقعاً آدم رو غافلگیر میکنه. صحنههای مبارزه ذهنی اون با «رز کلاهی» (Rose the Hat) از بهترینهای فیلمه.
و اما مشکل اصلی من با فیلم: ربکا فرگوسن (Rebecca Ferguson) بازی خیرهکنندهای داره و ۲۰۰ درصد توانش رو برای نقش گذاشته، اما شخصیت اون و گروه «گره حقیقی» تنها نقطه ضعف بزرگ این دنبالهست. برای ساختن یه شرور موفق دو راه هست: یا اون رو شخصیتی ملموس کنی که مخاطب باهاش همدلی کنه، یا یه نیروی ترسناک و قدرتمند بسازی که برای قهرمانها بترسیم. فلنگن راه دوم رو انتخاب کرده ولی متاسفانه توش موفق نبوده. نمیدونم کینگ اجازه تغییر نداده یا چی، ولی این گروه تو فیلم خوب جواب نمیدن. نه گذشتهشون درست بررسی میشه و نه انگیزههاشون عمق داره. هر چی داستان جلوتر میره، فیلم سعی میکنه بگه رز خیلی قویه، ولی تقابلهای اون با آبرا خلافش رو ثابت میکنه. برای همین هیچوقت واقعاً ازش نترسیدم.
با این حال، برای طرفدارهای واقعی «درخشش»، کلی ارجاع و «ایستر اگ» وجود داره که دیدنشون لذتبخشه. موسیقی متن برادران نیوتن (The Newton Brothers) هم که به زیبایی از تم اصلی الهام گرفته، به همراه قاببندیهای کوبریکی، باعث شده فلنگن و تیمش اثر فوقالعادهای بسازن. در نهایت، «دکتر اسلیپ» شاید اولین دنباله/بازسازی یه فیلم کالت باشه که نه تنها به نسخه اصلی لطمه نمیزنه، بلکه خودش یه فیلم مستقل عالی با داستانی گیرا و بازیهای درخشانه. مایک فلنگن کار غیرممکنِ ایجاد تعادل بین دنیای کینگ و کوبریک رو با موفقیت انجام داد. اگه طرفدار فیلم اصلی هستین، این یکی رو به هیچ وجه از دست ندین! نمره من: -A
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
«دکتر اسلیپ» برای طرفدارهای «درخشش» دو حالت داره؛ یا فکر میکنن یه دنباله بینقصه، یا فکر میکنن خیلی با نسخه اصلی فرق داره (که به نظر من اتفاقاً نکته مثبتشه). این فیلم هم به عنوان دنباله خوب عمل میکنه و هم به عنوان یه اثر مستقل؛ یعنی حتی اگه فیلم اصلی رو ندیده باشین، راحت میتونین با داستان همراه بشین. یه فیلم ترسناک ماوراءالطبیعه سرگرمکننده که با بازیهای عالی فرگوسن و کوران جذابتر هم شده. - کریس دوس سانتوس
2019-11-04
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
«دکتر اسلیپ» شاید شما رو به خواب نبره، اما روحیه «درخشش» رو با خستگی از بین میبره. مایک فلنگن (Mike Flanagan) وظیفه غیرممکنی داشت: هم اقتباس از رمان استیون کینگ که با اون سبک نوشتاری خاصش اصلاً کار راحتی نیست، و هم ساختن دنبالهای برای فیلمی که خیلیها اون رو «بزرگترین فیلم ترسناک تاریخ» میدونن. یعنی راضی کردن هم کتابخوانها و هم عشقِ سینماها. حتی بدون در نظر گرفتن نظرم درباره خود فیلم، باید برای ساختن چنین اثری بهش خسته نباشید گفت. اما متاسفانه این باعث نمیشه که از اشتباهات فیلمسازی غیرقابلبخشش بگذرم؛ اشتباهاتی که نه فقط این فیلم، بلکه خیلی از آثار قدیمی رو که بیدلیل دوباره زنده شدن، خراب کرده.
دن تورنس الکلی که هنوز از زخمهای هتل اورلوک رنج میبره، با دیدن دختری که قدرتهای ماورایی داره و توسط هیولاهای «درخششخوار» شکار میشه، آرامشش به هم میخوره. اول از همه بگم که من کتاب رو نخوندم، اما «درخشش» رو چندین بار دیدم. چیزی که فیلم کوبریک رو به بهترین در نوع خودش تبدیل کرد، این بود که اون از جوهره کتاب کینگ استفاده کرد و نسخه خودش رو ساخت؛ نسخهای که کینگ هنوز هم نسبت بهش حس خوبی نداره. حالا اینکه فلنگن بخواد هم به کتاب وفادار باشه و هم به دنیای سینمایی کوبریک، واقعاً نشدنیه. و دلیلش هم واضحه: بخشهای ماوراءالطبیعه غلیظ کتاب با اون وحشتِ نابی که کوبریک خلق کرده بود، همخوانی ندارن. برای همین با کمال تاسف باید بگم «دکتر اسلیپ» جواب نمیده.
فیلم توی دو ساعت اول، به خوبی تروماهای کودکی و تاثیرش روی بزرگسالی رو نشون میده. دنیِ جوان تو ذهنش تلههایی ساخته تا ارواح گرسنه اورلوک رو زندانی کنه. این تمِ داستانی قویه و انسجام خوبی به فیلم میده. ایوان مکگرگور (Ewan McGregor) هم با بازی فیزیکی و پختهاش، به خوبی شکنندگی ذهنی دنی رو به تصویر میکشه. نیمه دوم فیلم هم واقعاً قدرتمنده؛ فلنگن لحن تاریکی رو حفظ میکنه که بعضی جاهاش اونقدر شوکهکننده بود که بعضیها سالن سینما رو ترک کردن. ربکا فرگوسن (Rebecca Ferguson) در نقش شرور اصلی معرکه بود؛ یه شخصیت خبیث، بیرحم و در مرز جنون که به تنهایی تنش فیلم رو بالا میبرد. در واقع اون بود که فیلم رو سر پا نگه داشت.
اما امان از پرده سوم فیلم؛ جایی که کل داستان مثل خودِ هتل اورلوک فرو میریزه. فیلم دچار مریضیِ «نوستالژی» میشه. یادتونه جک با تبر در رو شکست؟ یادتونه خون تو راهروها راه افتاد؟ اتاق ۲۳۷ چی؟ حرکت دوربین کوبریک موقع رانندگی به سمت هتل؟ ماشین تحریر؟ پلهها؟ دوقلوها؟ فلنگن همه رو براتون کپی کرده! نوستالژی ابزار قدرتمندیه ولی باید با ظرافت ازش استفاده کرد. تفاوت بین «ادای احترام» و «تقلید کورکورانه» خیلی کمه و فلنگن متاسفانه دومی رو انتخاب کرده. پرده سوم اونقدر شبیه نسخه اصلی بازسازی شده که انگار داریم یه کپی بیروح رو میبینیم. راه رفتن دنی تو راهروهای قدیمی برای ۱۰ دقیقه هیچ هدفی جز یادآوریِ زوریِ این نداره که «ببینین این دنباله اون فیلمه!». این کار نه شخصیت دنی رو جلو میبره و نه داستان رو. پرده سوم پر از کپیهای تقلبی بود که فقط میخواست از حس نوستالژی طرفدارها سوءاستفاده کنه. بیروح، خستهکننده و ناامیدکننده. «دکتر اسلیپ» از نظر روانشناختی محرکه ولی ترسناک نیست؛ یه درخشش کمسو در بین اقتباسهای کینگ.
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
مایک فلنگن (Mike Flanagan) واقعاً دل و جرات بزرگی تو دنیای وحشت داره. فقط به کارنامهاش نگاه کنین؛ فیلم ضعیف «ویجا» (Ouija) رو گرفت و یه دنباله براش ساخت که واقعاً قابل دیدن بود. یا سریال «تسخیرشدگی خانه هیل» که اون همه خط داستانی رو عالی جمع کرد. حالا هم اومده سراغ دنباله یکی از معتبرترین فیلمهای ترسناک تاریخ و باز هم موفق شده! به نظرم فلنگن لایق تحسین بیشتریه، به جای اینکه ملت مدام غر بزنن که «فیلمش ترسناک نیست». «دکتر اسلیپ» از هر نظر یه غافلگیری مثبت بود. اولش فکر نمیکردم جذبم کنه چون یه کم طول میکشه تا راه بیفته، اما کمکم غرق داستان و شخصیتها شدم.
امسال چهار تا اقتباس از استیون کینگ داشتیم و این فیلم با اختلاف بهترینشون بود. با اینکه ۱۵۲ دقیقهست، ولی ۸۵ درصدش هویت مستقل خودش رو داره و فقط تو بخش آخر که به هتل اورلوک برمیگردیم، روی موج نوستالژی سوار میشه. ایوان مکگرگور (Ewan McGregor) در نقش دنی تورنسِ الکلی و بزرگسال عالی بود. حضور نیکلسون در تمام طول فیلم حس میشد، چون دنی مدام میترسید که پا جای پای پدرش بذاره. صحنهای که دنی با یه بیمار دمِ مرگ حرف میزنه و بهش آرامش میده، خیلی زیبا و پراحساس بود؛ چیزی که اصلاً انتظار ندارین تو یه فیلم ترسناک ببینین.
نکتهای که خیلی غافلگیرم کرد، شخصیتپردازی شرورهای داستان بود. اونا مثل خونآشام هستن، ولی به جای خون، از «درخشش» بچهها تغذیه میکنن تا عمرشون زیاد بشه. در عین حال که جذاب و معمولی به نظر میرسن، به شدت خبیث و شیطانیان. یه صحنه خاص تو فیلم هست که دیدنش واقعاً سخت بود و حالم رو بد کرد. ربکا فرگوسن (Rebecca Ferguson) در نقش «رز کلاهی» فوقالعاده بود؛ یه شرورِ جذاب و در عین حال ترسناک. فلنگن هم نشون داد که چقدر تو کار با بازیگرهای کودک استاده؛ بازی کایلی کوران (Kyliegh Curran) اونقدر متقاعدکننده بود که آدم رو میترسوند. فیلم از نظر بصری و رنگبندی هم عالیه و اتمسفر وحشت رو خیلی خوب میسازه. در کل: «خوب بخورین و زیاد عمر کنین.»
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
یه «دنباله» نسبتاً رضایتبخش برای «درخشش» با بازیهای خوب از ایوان مکگرگور و کایلی کوران. البته ربکا فرگوسن یه کم تو بازیش زیادهروی کرده بود ولی باز هم به عنوان شرور جذاب بود. با این حال، فیلم خیلی طولانیه و راحت میشد ۱۵-۲۰ دقیقهاش رو با تبر زد و ریخت دور! داستان هم انگار ترکیب «درخشش» با «مردان ایکس» و «کارخانه هیولاها» بود. اصلاً ازش بدم نیومد، ولی فکر نکنم دوباره بخوام ببینمش. هرچند کنجکاوم بدونم تو نسخه ۳ ساعته کارگردان دیگه چی اضافه کردن. **۳ از ۵**
2020-02-18
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
یه فیلم عالی که حتماً دوباره میبینمش و به بقیه هم پیشنهادش میدم. راستش اصلاً برای دیدنش هیجان نداشتم و توقعم پایین بود. حتی نمیدونستم بر اساس کتاب استیون کینگه، چه برسه به اینکه دنباله «درخشش» باشه! از خودِ فیلم «درخشش» هم زیاد خوشم نمیاد، ولی وقتی فهمیدم داستان درباره قدرت «درخشش» هست، خیلی هیجانزده شدم. این فیلم دقیقاً همون چیزیه که «جنگ ستارگان: اپیزود اول» باید میبود. اینجوری باید توضیح داد که قدرتهای ماورایی چطوری کار میکنن: با نشون دادن تو دلِ داستان، نه فقط با حرف زدن. تیم بازیگری عالی بود؛ مکگرگور، کوران و فرگوسن معرکهان. تولید فیلم هم خیلی باکیفیته و معلومه برای اینکه فیلم هم خوب و هم نوستالژیک به نظر بیاد، حسابی خرج کردن. شاید بعضی بخشهای داستان اضافه بود، ولی در کل ریتم فیلم خیلی خوب و قدرتمنده. تمِ «شکارچی و شکار» رو خیلی دوست داشتم. اگه یه ذره از ژانر وحشت خوشتون میاد و به قدرتهای ذهنی علاقه دارین، حتماً ببینینش.
2020-08-07
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
مشکل اینجاست که اونا دنباله فیلم سال ۱۹۸۰ رو ساختن، نه دنباله کتاب کینگ رو. بیایم صادق باشیم، فیلم استنلی کوبریک با اینکه عالی بود، ولی ربط زیادی به رمان کینگ نداشت. فقط اسمش «درخشش» بود. اونقدر تغییرات توش زیاد بود که به زور شبیه کتاب میشد. حالا وقتی میان دنباله فیلم رو میسازن، مجبورن کلی از عناصر جذاب و پیچشهای داستانی کتاب «دکتر اسلیپ» رو تغییر بدن تا با تغییرات کوبریک جور دربیاد. نتیجهاش شده یه آش شلهقلمکار! چون خیلی از بخشهای «دکتر اسلیپ» به رمان «درخشش» ارجاع میده، نه فیلمش. به نظرم اقتباس بر اساس فیلم کوبریک یه اشتباه بود. تهش فیلم به هر دری میزنه ولی نمیتونه جای پاش رو سفت کنه و از داستان اصلیش خیلی دور میشه... اونم با کارگردانی که اصلاً در حد و اندازه کوبریک نیست.
2023-01-11