The Florida Project
هالی به همراه دختر شش سالهاش مونی در یک متل ارزانقیمت در نزدیکی دنیای والت دیزنی در اورلاندو زندگی میکند. هالی که با کمکهای دولتی روزگار میگذراند، احترام کمی برای دیگران قائل است و این رفتار را به مونی هم یاد داده است. بابی، مدیر متل، با وجود قوانین سختگیرانه، به افرادی مثل هالی اجازه اقامت طولانیمدت میدهد چون میداند جای دیگری برای رفتن ندارند. مونی و دوستانش مدام برای بابی دردسر درست میکنند، اما بابی نسبت به بچهها و والدینشان دلسوز است. با این حال، او تا زمانی این رفتارها را تحمل میکند که به کسبوکار متل و جذب توریست لطمه نزند. در طول تابستان، هالی که بیشتر وقتش را به تماشای تلویزیون میگذراند، به تدریج حمایت اطرافیانش را به دلیل رفتارهای تندش از دست میدهد و برای حفظ زندگیاش با مونی، دست به اقدامات افراطیتری میزند.
سال انتشار: 2017 کارگردان: Sean Baker ژانر: Drama نویسندگان: Sean Baker، Chris Bergoch امتیاز: 7.6نقدها و نظرات
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
فیلم «پروژه فلوریدا» یه اثر زیبا درباره آدمها، زندگی و تلاش برای بقاست. شان بیکر لایههای زیرین فرهنگ آمریکایی رو به ما نشون داده که معمولاً نمیبینیم؛ این آدمها شناخته شده نیستن و طردشدههای جامعه محسوب میشن. این فیلم هم مثل شاهکار سال گذشته آندریا آرنولد یعنی «عسل آمریکایی» (American Honey)، مسائل خیلی مهمی رو مطرح میکنه که توی فضای سیاسی فعلی آمریکا مثل اختلاف طبقاتی و نژادپرستی، به شدت داغ هستن.
فیلم که با دوربین ۳۵ میلیمتری فیلمبرداری شده، یه ضیافت بصریه. از نمای بنفش و خیرهکننده متل «مجیک کینگدام» گرفته تا رنگهای نارنجی، قرمز و سبز تند مغازههای محلی که بچهها هر روز به اونجا سر میزنن، از تمام رنگهای جعبه مدادرنگی استفاده شده. صحنههای روز که حال و هوای پلاستیکی و آبنباتی دارن، اما فیلم موقع غروب خورشید حتی زیباتر هم میشه؛ قابهای غبارآلود و آفتابخورده اینجا واقعاً معرکهست.
همه دارن درباره بازی ویلم دفو حرف میزنن. اون واقعاً دلنشین بازی کرده و مثل چسبی میمونه که زندگی این آدمهای ناامید رو کنار هم نگه میداره. اون برای همهشون نقش یه پدر رو داره و تمام توانش رو برای این نقش گذاشته. اما ستاره نوظهور این فیلم، بروکلین پرینس ۷ سالهست. اون یه سوپراستار واقعیه. توی جلسه پرسش و پاسخ فرش قرمز آمریکای شمالی، یه لباس پرنسسی آبی روشن پوشیده بود و همزمان مثل ملکه الیزابت دوم دست تکون میداد و برای تماشاچیهایی که ایستاده تشویقش میکردن، بوسه میفرستاد. بازیگرهای کودک این اواخر بهتر و بهتر شدن؛ یادتونه جیکوب ترمبلی توی فیلم «اتاق» (Room) چقدر خوب بود؟ حالا منتظر باشین تا پرینس توی این فیلم شگفتزدهتون کنه. اون یه سکانس در انتهای فیلم داره که باید گریه کنه و از پا بیفته، اون صحنه واقعاً قلب من رو به درد آورد.
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
«نگاه نئورئالیستی شان بیکر به طنز، صداقت و دلشکستگی، یک نقد تند و تیز و تدریجی از طبقه کارگر ضعیف آمریکا ساخته است...»
2017-10-03
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
فکر کنم وین بهترین توصیف رو کرد وقتی گفت: «راستش... زیاد از بچهها خوشم نمیاد، واسه همین...»
امتیاز نهایی: ۲.۵ از ۵ - زیاد با سلیقه من جور نبود، اما میفهمم چرا بقیه ازش خوششون میاد.
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
«بابی» (ویلم دفو)، مدیر متل، تا وقتی که ساکنان دائمیاش از خط قرمزها عبور نکنن و آرامش متل رو که در نزدیکی املاک والت دیزنی در اورلاندو قرار داره به هم نزنن، چشماش رو روی بعضی کارهاشون میبنده. یکی از کسانی که از این مهربونی بابی سود میبره، «هالی» (بریا وینایت) هست که با دختر کوچولوی شیطونش «مونی» (بروکلین پرینس) زندگی میکنه و با کمکهای دولتی و زرنگی خودش روزگار میگذرونه. اونا مدام برای بابی دردسر درست میکنن، اما بابی میدونه که قصد بدی ندارن و از اون مهمتر، جای دیگهای برای رفتن ندارن.
با رسیدن ماههای تابستون، هالی کمکم زیادهروی میکنه و رفتارش توجه مقامات رو جلب میکنه. اونا نگران وضعیت دخترش میشن و همین باعث میشه موندن این مادر و دختر کنار هم و کمکهای بابی سخت و سختتر بشه. تضاد بین این مسافرخونه که در واقع پناهگاه بیخانمانهاست با شکوه قلعه دیزنی که اون نزدیکیه، خیلی کنایهآمیز و خوب دراومده.
اما متأسفانه، من حس کردم این زن خودش مقصر اصلی بدبختیهاشه و نتونستم باهاش ارتباط برقرار کنم. با اینکه تلاشهای بابیِ خوشقلب رو تحسین میکردم، اما با شنیدن مداوم فحاشیها و دیدن رفتارهای بیفکرشون، علاقهام رو به این خانواده از دست دادم. بازی وینایت و پرینس خیلی طبیعی و خیرهکنندهست، مخصوصاً در اواخر فیلم، اما ته دلم حس میکردم باید خیلی بیشتر از اینها نگران وضعیتشون میبودم. آیا این فیلم قراره بیانیهای علیه طبقه کارگر ناامید باشه؟ اگه اینطوره، فقط تونسته یه زن رو نشون بده که هیچ تمایلی به اصلاح زندگیش نداره. دفو هم نقش زیادی نداره و شخصیتش اونقدری که باید باز نمیشه. فیلم بیش از حد همه چیز رو به برداشت و دلسوزی خود مخاطب واگذار کرده و من بعد از دیدن اون همه لجبازی بزرگسالانه، دیگه حوصله دنبال کردنش رو نداشتم. هالی شاید سعی داشت از دخترش محافظت کنه، اما هیچ بچهای به این مدل محافظت نیاز نداره.