من را با نامت صدا کن
فیلم جدید لوکا گوادانینو (Luca Guadagnino)، روایتی حسی و عمیق از اولین عشق است که بر اساس رمان تحسینشده آندره آسیمان (André Aciman) ساخته شده است. تابستان سال ۱۹۸۳ در شمال ایتالیاست و الیو پرلمن (Elio Perlman) با بازی تیموتی شالامی (Timothée Chalamet)، جوان ۱۷ ساله و باهوشی است که روزهایش را در ویلای قرن هفدهمی خانوادهاش به نتنویسی و نواختن موسیقی کلاسیک، مطالعه و وقتگذرانی با دوستش مارزیا (Marzia) میگذراند. الیو رابطه نزدیکی با پدرش (Michael Stuhlbarg)، استاد برجسته فرهنگ یونانی-رومی، و مادرش آنلا (Amira Casar) که مترجم است، دارد؛ کسانی که او را در محیطی سرشار از زیباییهای طبیعی، با دستاوردهای والای فرهنگی آشنا کردهاند. اگرچه پختگی و استعداد فکری الیو نشان از یک بزرگسال تمامعیار دارد، اما او در مسائل قلبی همچنان معصوم و بیتجربه است. روزی الیور (Armie Hammer)، دانشجوی ۲۴ ساله آمریکایی که روی دکترای خود کار میکند، به عنوان کارآموز تابستانی برای کمک به پدر الیو وارد ویلا میشود. در میان شکوه آفتابی این محیط، الیو و الیور در طول تابستانی که زندگیشان را برای همیشه تغییر میدهد، زیبایی مستکننده بیداری میل و اشتیاق را کشف میکنند.
سال انتشار: 2017 کارگردان: Luca Guadagnino ژانر: Drama، Romance نویسندگان: James Ivory، André Aciman امتیاز: 7.8نقدها و نظرات
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
در کنار فیلمهای Weekend و Moonlight، فیلم Call Me By Your Name بهترین اثر کوئیر (queer) هست که در ده سال اخیر دیدم. این فیلم یک شاهکار خیرهکننده و آرام هست - لوکا گوادانینو (Luca Guadagnino) اینجا چیز واقعاً خاصی به ما هدیه داده. من این فیلم رو برای مدت خیلی خیلی طولانی عزیز میدارم چون به شدت انسانی و شخصیه. این حقیقت که جیمز آیوری (James Ivory) افسانهای فیلمنامه رو نوشته، فیلم رو به اوج میبره و اون رو در سطح بالای سینما قرار میده. واقعاً کار خیرهکنندهایه که لیاقت این رو داره که برای دهههای آینده به یاد بمونه، حفظ بشه و ازش تجلیل بشه.
بازیها در این فیلم مسحورکننده هستن. من هیچوقت آرمی همر (Armie Hammer) رو به اندازه این فیلم دوست نداشتم. اون واقعاً در نقشش حل شده و یک بازی پخته و کامل ارائه داده. تیموتی شالامی (Timothée Chalamet) - که سال فوقالعادهای رو با پروژههای بزرگ دیگه در پیش داره - در نقش اصلی این داستان بلوغ، کاملاً خیرهکننده ظاهر شده. من فیلمهای زیادی درباره دوران بلوغ دیدم، اما این یکی از واقعیترین تصویرسازیها از یک نوجوان همجنسگراست که داره با گرایش، احساسات و بدن خودش کنار میاد.
صحنههای فوقالعاده زیادی وجود داره، اما صحنهای که از بقیه متمایزتره - و همونی که باعث شد در سینمایی پر از تماشاگر گریه کنم - مونولوگ نهایی مایکل استولبارگ (Michael Stuhlbarg) هست. این یکی از صادقانهترین و واقعیترین لحظاتیه که در هر فیلمی دیدم و یکی از بهترین لحظات پدر و پسری سینماست. به شدت امیدوارم که این فیلم مورد توجه منتقدها قرار بگیره و در فصل جوایز دیده بشه (مخصوصاً برای گوادانینو، آیوری، شالامی و استولبارگ). اوه، و امتیاز اضافه برای اون نمای پایانی از چهره شالامی وقتی تیتراژ بالا میاد. این بهترین نمای اینچنینی از زمان فیلم Birth ساخته گلزر در سال ۲۰۰۴ هست، وقتی نیکول کیدمن روح همه ما رو لرزوند. شالامی اینجا همون کار رو میکنه و به طرز وصفناپذیری خیرهکنندهست.
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
یک فیلم تقریباً بینقص و ماندگار که باعث ریختن اشکهای زیادی میشه. زندگی آرام در یک شهر کوچک به زیبایی به تصویر کشیده شده، درست مثل رابطه محتاطانه بین دو شخصیت اصلی. تا ۲۵ دقیقه آخر فیلم هیچ نقد جدیای به ذهنم نمیرسید، اما از اونجا به بعد فیلم کمی شلخته میشه و به جای اینکه به اوج برسه، انگار از هم میپاشه. (و شخصاً دوست داشتم کمی بیشتر جنبههای جنسی رو میدیدم که به طرز عجیبی جاش خالی بود.) با این حال، فیلم خوبیه. حتماً ببینیدش.
2018-01-07
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
در میان فضای روستایی و زیبای ایتالیا، با خانواده «پرلمن» آشنا میشیم. پدر خانواده (Michael Stuhlbarg) یک جوان آمریکایی به نام «الیور» (Armie Hammer) رو برای کمک در تحقیقاتش استخدام کرده و این یعنی الیور باید در ویلای آنها در کنار همسرش «آنلا» (Amira Casar) و پسر نوجوانشان «الیو» (Timothée Chalamet) زندگی کنه. در ابتدا، آنها او را فقط «بعداً» صدا میزنن، چون این تکیهکلامیه که موقع رفتن همیشه استفاده میکنه، اما کمکم به این مرد که به نظر میرسه عمق شخصیتیاش فراتر از ظاهر دوستانه اما محتاطش هست، علاقهمند میشن.
این «الیو» جوان هست که بیشتر از همه شیفته شده. او فقط هفده سال داره اما پختگیاش فراتر از سنش به نظر میرسه و از هوش سرشار و تسلطش به چند زبان برای ارتباط با مهمانشان استفاده میکنه. با وجود اینکه او به شدت با دوست دوران کودکیاش «مارزیا» (Esther Garrel) لاس میزنه، اما کاملاً مشخصه که رابطهاش با «الیور» از مرحله شیفتگی عبور کرده و به قلمرویی ناشناخته برای هر دو مرد - و والدین نظارهگر - وارد میشه.
با تابش خورشید، جاری شدن شراب و وسوسه شنا، لوکا گوادانینو ما رو به دل داستانی میبره که فراتر از یک تجربه گذرا یا یک درام معمولی «بلوغ» هست؛ این یک داستان عاشقانه است که لحظاتی شاد و خوشبینانه و در نهایت، تا حدی بیرحمانه به نظر میرسه. «الیو» که در ظاهر با اعتماد به نفس به نظر میرسه، در خانوادهای مهربان و صمیمی بزرگ شده و حالا این مواجهه عاطفی براش هم هیجانانگیز و هم وحشتناکه. شالامیِ ترکه و نازکبنیه واقعاً این آسیبپذیری و شیطنت رو مثل یک بازیگر باسابقه اجرا میکنه، در حالی که همر مسیری رو میره که من هیچوقت کاملاً ازش مطمئن نبودم. آیا او فقط داره با این پسر جوان بازی میکنه؟ آیا واقعاً براش مهمه؟ آیا همه اینها فقط برای گذروندن وقت در طول سفرش هست یا چیزی بیشتر؟
لوکیشنها فوقالعاده زیبا هستن و ترکیب فیلمنامه موجز جیمز آیوری با تمهای موسیقی تاثیرگذاری که از باخ تا جورجیو مورودر رو شامل میشه، به فضایی کمک کرده که در عین پناه دادن به آدم، پرشور و حرارت هست. این فیلمی هست که به نظر میرسه با گذشت زمان بهتر هم میشه و برای کمی بیش از دو ساعت، ما رو غرق در چیزی میکنه که واقعاً طبیعی و واقعی به نظر میرسه.