گوهرهای تراشنخورده
هاوارد رتنر (Adam Sandler) جواهرساز نیویورکی است که زمانی موفق بوده، اما اعتیادش به قمار زندگی خانوادگی و حرفهای او را به ویرانی کشانده و صدها هزار دلار بدهی روی دستش گذاشته است. هاوارد که همیشه به دنبال شرطبندی بزرگ بعدی است، فکر میکند با پیدا کردن یک سنگ قیمتی کمیاب و تراشنخورده از اتیوپی که یک خریدار کلهگنده هم دارد، بالاخره به پول کلانی میرسد. اما هر چه هاوارد به برد بزرگ نزدیکتر میشود، بیشتر مجبور میشود بفهمد که نمیتواند تا ابد از عواقب کارهایش فرار کند.
سال انتشار: 2019 کارگردان: Benny Safdie, Josh Safdie ژانر: Crime، Drama، Thriller نویسندگان: Ronald Bronstein، Josh Safdie، Benny Safdie امتیاز: 7.4نقدها و نظرات
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
بهترین بازی آدام سندلر (Adam Sandler) بود؟ نه. ولی واقعاً بهترین بازیش بعد از Punch-Drunk Love بود که هنوز هم اوج استعدادش محسوب میشه. با اینکه فیلم از نظر تکنیکی شاید بهترین نباشه، اما به نظرم سبکش کاملاً روی این متمرکز شده که تجربه تماشا رو به یک تجربه طاقتفرسا تبدیل کنه. و Uncut Gems واقعاً یک سفر طاقتفرسا و پر از اضطراب و استرسه. فیلم به بهترین شکل به این هدف رسیده. بزرگترین دستاوردش هم همینه: غرق کردن شما در کل اتمسفر محیطی که شخصیت سندلر توش زندگی میکنه، اونم در حالی که شاهد سیل تصمیمات اشتباهی هستیم که میگیره. شاید بزرگترین اشتباه کارگردانها این باشه که داستان رو بیش از حد طولانی کردن، که غیرمستقیم باعث میشه شخصیت سندلر رو مخ بره؛ اما فکر میکنم این هم بخشی از تجربهست، چون آخه کدوم آدم عاقلی میتونه با کسی مثل اون همدلی کنه؟ منظورم بیشتر از اون حد مجاز همدلیه. پایانش هم با اینکه قابل پیشبینیه، دقیقاً همون چیزیه که خودش برای خودش ساخته؛ هیچ درس گرفتنی هم توش نیست و لازم هم نیست باشه. در واقع کل داستان درباره سقوط اون بود، در حالی که خودش فکر میکرد قراره موفق بشه. و بله، برای یک لحظه موفق شد و طعمش رو چشید، اما مثل خیلی وقتها در زندگی، چیزهای خوب برای موندن ساخته نشدن. یه موفقیت دیگه برای کمپانی A24.
2019-12-22
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
**_تماشای گند زدن یه آدم به مدت دو ساعتِ پر از استرس شاید خیلی جذاب به نظر نیاد، اما این فیلم یه اثر فوقالعادهست_**
>_اگر این زمرد خیرهکننده را_
>_رو به آسمان بگیری،_
>_میلیاردها معجزه زیبا خواهد درخشید_
>_که از اشکهای خداوند_
>_نقاشی شدهاند._
>_چیده شده_
>_از باغهای سرسبز_
>_بهشتی زرد و سبز،_
>_به درون این گوهر هیپنوتیزمکننده بنگر_
>_و کالیدوسکوپی از_
>_مناظر و رنگهای محرک و روحبخش_
>_چشمها و ذهن تو را_
>_وسوسه و فریب خواهد داد._
- سوزی قاسم؛ «جواهرفروشیای به نام هند» (۲۰۱۱)
فیلم Uncut Gems که توسط رونالد برونستاین (Ronald Bronstein)، جاش سفدی (Josh Safdie) و بنی سفدی (Benny Safdie) نوشته و توسط برادران سفدی کارگردانی شده، در واقع دو ساعت و پانزده دقیقه تماشای مردی است که به شکلی فزاینده، تماشایی و فاجعهبار گند میزند، تصمیمات اشتباه پشت سر هم میگیرد و هر لحظه بیشتر تسلیم اعتیادش به قمار میشود. این فیلمی است که از ده دقیقه اول میفهمید دیر یا زود، او دیگر نمیتواند از زیر یکی از اشتباهاتش قسر در برود و در آن نقطه، خوشبینی تزلزلناپذیر و باور به توهماتش، در برابر واقعیت تلخ کم میآورد. بنابراین از همان پرده اول، شما روی لبه صندلی هستید و تا آخر هم همانجا میمانید. این فیلمی است که هرگز از حرکت با سرعت سرسامآور و آشفتهای که با آن شروع شده باز نمیایستد؛ فیلمی که انرژیاش حال آدم را دگرگون میکند.
خب، دو ساعت و پانزده دقیقه سینمای پرشتاب و استرسزا درباره یک کلاهبردار متوهم که مدام گند میزند؟ به نظر سرگرمکننده میآید، نه؟ معلوم است که نه. با این حال، فیلم با چنان مهارتی ساخته شده، میزانسنها آنقدر خوب، دیالوگها آنقدر تند و تیز و بازیها آنقدر شدید هستند که انگار دارید یک مستند واقعی تماشا میکنید. این فیلمی است که از عرق و اضطراب خالص ساخته شده و استرسزاترین تجربهای است که میتوانید در سینما داشته باشید. در عین حال عالی است و من به شدت توصیهاش میکنم.
فیلم در سال ۲۰۱۰ در معدن ولو در اتیوپی، با کشف یک اوپال سیاه فوقالعاده کمیاب و شفاف شروع میشود. سپس به نیویورک سال ۲۰۱۲ میرویم، جایی که هاوارد رتنر (Adam Sandler) یک جواهرساز کاریزماتیک است که زندگیاش را بر پایه قرض گرفتن از این و آن برای صاف کردن بدهیهای قبلی میگذراند. او که یک معتاد جدی به قمار است، همیشه حداقل یک نقشه در سر دارد و همیشه به کسی بدهکار است. کمی بعد از آشنایی با او، متوجه میشویم که ۱۰۰ هزار دلار به باجناق نزولخورش، آرنو (با بازی Eric Bogosian بزرگ) بدهکار است و آرنو آنقدر از دست او کلافه شده که دو قلچماق به نامهای فیل (Keith Williams Richards) و نیکو (Tommy Kominik) را استخدام کرده تا هاوارد را مجبور به پرداخت پول کنند.
در همین حال، کسبوکار جواهراتش خوب پیش میرود، که یکی از دلایلش همکارش دمانی (Lakeith Stanfield) است که مشتریهای کلهگنده را به مغازه میآورد. آخرین نمونهاش کوین گارنت (Kevin Garnett)، بسکتبالیست تیم بوستون سلتیکس است (که خود گارنت بازی غافلگیرکننده و خوبی ارائه داده). وقتی گارنت در حال گشتن در مغازه است، مشخص میشود که هاوارد اوپال سیاه را برای مزایده روز بعد به صورت قاچاقی وارد کشور کرده و انتظار دارد تا یک میلیون دلار فروش برود. اما وقتی گارنت سنگ را میبیند، اصرار میکند که آن را به عنوان طلسم خوششانسی برای مسابقهای که همان شب دارد، همراه خود ببرد. هاوارد تمایلی ندارد اما وقتی گارنت انگشتر قهرمانیاش را به عنوان ضمانت میگذارد، قبول میکند (و هاوارد بلافاصله انگشتر را گرو میگذارد تا روی بازی گارنت شرطبندی کند). و همانطور که انتظار میرود، اوضاع سریعاً به هم میریزد.
و همه اینها بدون در نظر گرفتن همسرش دینا (Idina Menzel) است که در طول سالها از او متنفر شده و ازدواجشان را یک نمایش مسخره میبیند؛ همکار و معشوقه سادهدل اما مهربانش جولیا (Julia Fox) که با او در یک آپارتمان زندگی میکند؛ پدرزنش گویی (Judd Hirsch) که همیشه سعی میکند جنبه خوب او را ببیند؛ و فرزندانش مارسل، ادی و بنی که هیچکدام توهمی درباره شخصیت واقعی پدرشان ندارند.
هاوارد شخصیتی متوهم و محکوم به فناست که رگههایی از کازمو ویتلی (با بازی Ben Gazzara) در فیلم «قتل یک شرطبند چینی» (۱۹۷۶) اثر جان کاساوتیس را دارد. با این حال، در حالی که ویتلی به خاطر اخلاق کاریاش به ناامیدی کشیده میشود، هاوارد کاملاً محصول سرمایهداری متاخر است؛ مردی که علیرغم تجربههای تلخ گذشته، واقعاً باور دارد که برد بزرگش درست در همین نزدیکی است. از این نظر، فیلم واکاوی بیگانگی جهانی است؛ سیستمی که میتواند کارگران استثمار شده اتیوپیایی، صاحبان کسبوکارهای کوچک در نیویورک، ورزشکاران تحت فشار، نزولخورها و شرطبندها را در یک مدار توهمآمیز مشترک قرار دهد – که همگی با این باور تزلزلناپذیر فعالیت میکنند که یک برد بزرگ در مشتشان است.
هاوارد، البته، بدترین نمونه است؛ او اساساً یک خیالباف است که کاملاً از واقعیت جدا شده، مردی که قلباً باور دارد اگر مردم از سر راهش کنار بروند و اجازه دهند او به آن هدف افسانهای برسد، تمام نگرانیهایش ناپدید میشوند. این همان مغلطه معتادان به قمار است – مهم نیست چقدر یا چند بار میبازی، شرط بعدی همان برنده بزرگ خواهد بود. مشکلی که هاوارد با آن روبروست این است که بر اساس آن مغلطه وعدههایی داده است – او پولهایی بدهکار است که فقط در صورتی میتواند پرداخت کند که آخرین نقشهاش *دقیقاً* همانطور که قصد داشته پیش برود؛ زندگی او مثل یک خانه پوشالی سست است. از این منظر، فیلم یک مطالعه بسیار دقیق درباره اعتیاد است، هرچند این تم هرگز در اولویت قرار نمیگیرد – هیچکس هاوارد را متهم به اعتیاد به قمار نمیکند و خودش هم قطعاً چنین فکری درباره خودش نمیکند. این یک داستان پندآموز درباره خطرات اعتیاد نیست. در واقع حتی تا جایی پیش میرود که هیجان قمارباز را برجسته میکند (اگر نگوییم جذاب جلوه میدهد) – آن حس لرزانِ به خطر انداختن همه چیز، بیخیال عواقب شدن، این حس که اگر یک چیز اشتباه پیش برود همه چیز فرو میپاشد، اما اگر همه چیز درست پیش برود...
با این حال، اگر ذرهای دقت کنید، نمیتوانید نبینید که هاوارد چقدر ناامیدانه غرق در اعتیادش شده (حتی یک بار هم این حس را نمیدهد که میخواهد قمار را متوقف کند). اعتیاد در تمام جنبههای زندگیاش نفوذ کرده، تا جایی که به خودِ زندگیاش تبدیل شده است. به همین دلیل است که توهم چنین بخش بزرگی از ساختار روانی اوست – اعتیاد و توهم یک چرخه بازخورد ایجاد میکنند که هر چه خودکفاتر میشوند، فرار از آنها دشوارتر میشود.
از نظر زیباییشناسی، شایان ذکر است که دو نفر از سه نویسنده (برونستاین و بنی سفدی) تدوینگران فیلم هم هستند و این موضوع از این جهت حیاتی است که سرعت سرسامآور روایت نه تنها با کات زدن، بلکه توسط فیلمنامه هم به دست آمده است. برای مثال، اولین سکانسهای نیویورک بلافاصله انرژی آشفته را تثبیت میکنند – هاوارد که تند تند با موبایلش حرف میزند، دیالوگهایی که تقریباً به شکلی نامفهوم روی هم میافتند، و همیشه حداقل سه اتفاق همزمان در حال رخ دادن است. اینجا انگار همه چیز پسزمینه چیز دیگری است و هیچچیز تمرکز کامل و طولانی دریافت نمیکند. سکانسهای افتتاحیه سرعت را بسیار بالا تعیین میکنند و این واقعاً تغییر نمیکند. این از آن دست فیلمهایی است که شتاب پیشبرنده دائمی دارد – چون شخصیتها هرگز از حرکت نمیایستند، داستان هم نمیایستد، حتی اگر شخصیتها در واقعیت به جایی نرسند.
موسیقی متن اثر Oneohtrix Point Never هم عالی است. این موسیقی که مشخصاً از کارهای الکترونیک تنجرین دریم (Tangerine Dream) برای فیلمهای اولیه مایکل مان الهام گرفته شده، عنصری حیاتی است که به هیاهوی صداها اضافه شده و حس کلی آشفتگی را تقویت میکند.
در مورد بازیگری، هر چه درباره سندلر شنیدهاید درست است؛ او فوقالعاده است. برادران سفدی ابتدا در سال ۲۰۰۹ فیلمنامه را به او پیشنهاد دادند، اما او رد کرد. در سال ۲۰۱۷، بعد از موفقیت فیلم Good Time، دوباره سراغ این پروژه رفتند و جونا هیل (Jonah Hill) را برای نقش هاوارد در نظر گرفتند، اما وقتی او کنار کشید، دوباره آن را به سندلر پیشنهاد دادند. و او کاملاً و تمامعیار در نقش هاوارد حل شده، تا حدی که دیگر حتی شبیه بازیگری به نظر نمیرسد. بله، او همان تیپ بازنده متوهم و عصبی را بازی میکند که در میلیونها کمدی سطح پایین بازی کرده، اما لحن اجرا و شیوهای که هاوارد را به تصویر میکشد، باعث تمایزش میشود. سندلر در هر ثانیهای که روی پرده است، این عناصر را بیرون میکشد و در تقریباً هر کاری که انجام میدهد، نوعی ترحم و دلسوزی ایجاد میکند. من طرفدار پر و پا قرص سندلر نیستم، اما واقعاً باید بازی او را در اینجا دید تا باور کرد.
در جاهای دیگر، بوگوسیان مثل همیشه با ابهت و ترسناک است؛ بازیگران تازهکار، ویلیامز ریچاردز و کومینیک، هر دو به یک اندازه ترسناک و واقعی هستند؛ منزل (Menzel) موفق میشود برخی از تحقیرآمیزترین نگاههای تاریخ سینما را ثبت کند؛ و فاکس (Fox)، یکی دیگر از تازهکارهای تحسینبرانگیز، به نقشی که میتوانست یک کلیشه ساده باشد، ظرافت احساسی واقعی میبخشد.
در مورد نقاط ضعف، سرعت فیلم قطعاً برخی از تماشاگران را خسته میکند. هیچ لحظه آرامی در اینجا وجود ندارد، هیچ سکانسی برای نفس کشیدن مخاطب طراحی نشده است. این فیلمی است که به شدت اضطراب ایجاد میکند و این سلیقه همه نیست. به همین دلیل، لحن فیلم هم هرگز تغییر نمیکند. چند لحظه کمدی وجود دارد (مثل وقتی که هاوارد را لخت در صندوق عقب ماشین میاندازند)، اما در کل، لحن فیلم همیشه تاریک، شوم و خستهکننده است. و البته کسانی هم خواهند بود که نمیتوانند حضور آدام سندلر را تحمل کنند که قابل درک است. اما شخصاً عاشق Uncut Gems شدم. قطعاً ظریفترین فیلم یا پیچیدهترین اثر از نظر تماتیک نیست، اما به عنوان یک مطالعه شخصیت، کار فوقالعادهای از همه عوامل و یک اثر واقعاً منحصربهفرد در سینماست.
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
«من اینطوری برنده میشم.» یکی از استرسزاترین تجربههای سینمایی که این اواخر داشتم. کل این فیلم انگار روی اسید پیش میره و نحوه رقم خوردن اتفاقات واقعاً فشار عصبی ایجاد میکرد. آدمها مدام توی حرف هم میپرن یا سر هم داد میزنن، در حالی که صداگذاری درخشان فیلم باعث میشه فضای اطرافشون خیلی تنگ و به شدت خفقانآور به نظر بیاد. با اینکه فیلم Good Time رو یه ذره بیشتر دوست دارم، ولی پسر، عجب هیجانی داشت. آدام سندلر (Adam Sandler) در نقش هاوارد رتنرِ طماع و پستفطرت واقعاً معرکهست. سندلر اگه با یه کارگردان خوب، تیم بازیگری قوی و یه ایده جالب کار کنه، میترکونه. ما داستان هاوارد رتنر رو دنبال میکنیم، صاحب یه جواهرفروشی در نیویورک که مشکل جدی قمار داره و مدام گودالی که توش هست رو عمیقتر میکنه. با وجود تمام تصمیمات افتضاحی که شخصیتش میگرفت... باز هم دلم براش سوخت. فکر کنم به خاطر اون جذابیت شیطانی سندلره که باعث شد دلم برای چنین کلاهبردار حقیر و پستی بسوزه. اون بازنده نیست، اون برندهایه که برنده نمیشه. این یکی از بهترین بازیهای عمرشه، درست کنار Punch Drunk Love. بنی و جاش سفدی کارگردانهای خیلی پرانرژیای هستن که میتونن کلی استایل به فیلم تزریق کنن و در عین حال ظاهر خشنی بهش بدن که با جنبه کثیف بیزنس کاملاً جوره. برادران سفدی دارن یه کارنامه کاری خیلی قوی برای خودشون میسازن. فیلمبرداری فوقالعاده داریوش خنجی (Darius Khondji) مثل چسبیه که این فیلم پر از تنش رو منسجم نگه میداره. عاشق موسیقی متن دانیل لوپاتین (Daniel Lopatin) شدم که اغلب با اون ریفهای رترو و بلندش، صدای دیالوگها رو خفه میکنه. از طرف دیگه، یه حس عرفانی و آروم هم توی آهنگهای لوپاتین هست که به آدم حس سورئال معلق بودن میده. کوین گارنت (Kevin Garnett) هم توی این فیلم به طرز عجیبی خوبه. اینکه یه بسکتبالیست حرفهای واقعاً یه بازی قوی ارائه بده تقریباً بیسابقهست. یه جورایی من رو یاد تایلر پری در Gone Girl انداخت، از نظر تفاوت انتظاری که ازشون داری با چیزی که تحویلت میدن. اصلاً باورم نمیشد این اولین تجربه بازیگری جولیا فاکس (Julia Fox) باشه، چون توی فیلم عالیه. نمره کلی: با اینکه فقط دو تا از فیلماشون رو دیدم، برادران سفدی جزو کارگردانهای محبوب من شدن. امیدوارم یه فیلم دیگه مثل Good Time و Uncut Gems بسازن تا بشه بهش گفت سهگانه LSD.
2020-01-27
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
برادران سفدی به خاطر فیلمهای استرسزاشون معروفن و Uncut Gems هم همین مسیر رو ادامه میده. قطعاً فیلمیه که مخاطب رو دو دسته میکنه. در چندین نقطه از فیلم، بیننده فقط دلش میخواد سر همه شخصیتهای روی پرده داد بزنه و بگه «خفه شید!». ریتم تند، دیالوگهای کلافهکننده و موسیقی بلند فیلم هم میتونه نقطه قوت باشه و هم نقطه ضعف. آدام سندلر بهترین بازی عمرش رو ارائه میده، اما روایت داستان هیچوقت من رو کاملاً جذب نکرد، چون بیش از حد تکراری بود و پایانش هم با اینکه تاثیرگذار بود، ولی قابل پیشبینی بود. نمره: B
2020-02-24
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
جاش و بنی سفدی، برادران کارگردان، دو تا از هیجانانگیزترین نامهای سینمای مستقل مدرن هستن، برای همین فیلم Uncut Gems با کلی انتظار بالا اکران شد. ته خط اینه که فیلم خوبیه اما اصلاً شاهکار نیست، و من با اطمینان میگم کسایی که خیلی دارن جار و جنجال راه میاندازن که این فیلم چقدر تازه و اورجیناله، احتمالاً فیلم خیلی بهترِ اینها یعنی Good Time محصول ۲۰۱۷ رو ندیدن. هاوارد رتنر (Adam Sandler)، جواهرساز نیویورکی، همیشه دنبال یه سود کلانه. وقتی یه سری شرطبندی پرخطر انجام میده که میتونه زندگیش رو زیر و رو کنه، هاوارد خودش رو درگیر تلاشی سخت برای حفظ تعادل بین دشمنهای رو به افزایش، بیزنسش، کلاهبرداریهاش و زندگی خانوادگیش میبینه. داستان فیلم چیز زیادی جز کلی فحش و کلاهبرداریهای مداوم نداره، اما یه حس تعلیق نسبتاً خوب در طول فیلم وجود داره. شوکهکنندهترین چیز درباره Uncut Gems اینه که عمق نداره، مخصوصاً وقتی با Good Time مقایسهش میکنی. مقایسه این دو تا فیلم بیانصافی نیست، چون هر دو جنبه خشن و کثیف شهر رو با ضدقهرمانهایی نشون میدن که در آستانه نابودی کامل هستن. یه تریلر جنایی موثر باید یه شخصیت اصلی داشته باشه که حداقل بتونی طرفدارش باشی یا باهاش ارتباط برقرار کنی، اما هاوارد اینطوری نیست. شخصیت سندلر یه آدم پست و رو مخه و با اینکه حدس میزنم هدفش از بازی هم همین بوده، اما وقت گذروندن با این آدم بازنده، گوشخراش و ناخوشاینده. من واقعاً برام مهم نبود آخر داستان هاوارد چی میشه، چون تا وقتی به آخرش رسیدیم، از تصمیمات اشتباه مکررش کاملاً خسته شده بودم. کل فیلم اینه: هاوارد دروغ میگه، پول نقد میگیره، تو قمار میبازه، خودش رو به دردسر میاندازه، کتک میخوره یا قلچماقها میان سراغش، بعد دوباره دروغ میگه، پول میگیره، میبازه و دوباره کتک میخوره. تماشای این آدم پست که با حفر کردن گودال عمیقتر برای خودش، داره از کنترل خارج میشه، واقعاً خستهکنندهست. چرخه تصمیمات غلطش با یه خوشبینی احمقانه به یه برد بزرگ همراهه. چرا باید به چنین آدمی اهمیت بدم؟ سندلر در نقش اصلی خوبه، اما بیشتر تعریفها به خاطر اینه که بعد از یه عمر بازی در فیلمهای کمدی، این بازیش غیرمنتظرهست. اون آدم بااستعدادیه، اما توی فیلمهای کوچیکتر دیگه (مثل The Meyerowitz Stories نوآ بامباک) حتی بهتر هم بوده. هاوارد یه آدم پر سر و صدا، بیادب و ناخوشاینده، اما سندلر طوری در نقش این جواهرساز مشکوک و قمارباز قهار فرو رفته که یه ذره حس انسانیت به این شخصیت منفور اضافه میکنه. فیلم مثل یه کپیبرداری سنگین و خستهکننده از کارهای اسکورسیزیه. خیلی هیجانانگیز نیست و تنشی هم که داره زوری به نظر میرسه. کارگردانی هم معمولیتر از اون چیزیه که محتوای فیلم نشون میده، اما باید به برادران سفدی بابت داشتن دیدگاه واضح و شجاعت در پایبندی به اون تبریک گفت. اونا دارن بازار سینماییِ نشون دادن جنبه خشن نیویورک در عصر مدرن رو مال خود میکنه. من فکر نمیکنم سفدیها اونقدر که بعضی منتقدها میگن بیش از حد گنده شدن، اما فکر میکنم این فیلم از جهتهای غلطی بیش از حد طولانی و پفکردهست.
2020-03-27
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
یه درام نسبتاً خوب با بازی آدام سندلر، هرچند شخصیتش به نظرم یه کم بیش از حد رو مخ بود که بخوام واقعاً بهش اهمیت بدم. البته پایانش خوب ساخته شده بود و به طرز غافلگیرکنندهای هیجانانگیز بود. با اینکه سندلر نامزد اسکار نشد مشکلی ندارم، چون کارهای بهتری ازش دیدم (مثلاً Punch Drunk Love). با این حال، ارزش دیدن رو داره، حتی اگه نسبت به چیزی که هست یه کم طولانی به نظر بیاد. **۳.۵ از ۵**
2020-04-16
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
ببخشید، مطمئنم این فیلم کلی امتیاز خوب گرفته، اما برای من فیلم گیجکنندهای بود که با کلی فحش و بددهنی غیرضروری پر شده بود. من همیشه طرفدار آدام سندلر بودم، اما نتونستم با این همه آشفتگی کنار بیام.
2020-06-14
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
عالی! Uncut Gems یه تجربه کاملاً هیجانانگیزه. داستان اونقدر آشفته و پرشتابه که عملاً غیرممکنه ازش لذت نبری. تیم بازیگری کارشون حرف نداره، مخصوصاً آدام سندلر فوقالعاده. سندلر (در نقش هاوارد) بدون شک ستاره فیلمه؛ اون همیشه بابت نقشهایی که بازی میکنه کلی انتقاد میشنوه، اما این نقش با هر چیزی که قبلاً ازش دیدیم فرق داره. هنوز هم جنبه طنزش رو داره، اما کلی ویژگی دیگه به شخصیتش اضافه کرده که باعث میشه موندگار بشه – چیزی که برای اون نادره. لاکیت استنفیلد، جولیا فاکس، کوین گارنت و اریک بوگوسیان هم همگی خوب هستن. موسیقی متن هم خیلی قویه. چیز دیگهای برای گفتن نیست، این یه تریلر جنایییه که دقیقاً میدونه باید چیکار کنه. فیلم خیلی خوبیه.
2021-03-08
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
تا حالا این همه فحش توی هیچ فیلمی ندیده بودم. کل فیلم شده بود «ف*ک، ف*ک، ف*ک» یا کلمات رکیک دیگه... چیزی که فیلم رو بدتر از فحشها میکنه، آشفتگی زیادشه. کلی آدم همزمان با هم حرف میزنن که باعث ایجاد هرج و مرج میشه و بیننده کلافه میشه. داستان بد نبود، چیز خاصی هم نداشت. اما باز هم میگم، خیلی سنگین، آشفته و پر از بددهنی بود. اگه کارگردان میخواسته با این چیزها ما رو تحت تاثیر قرار بده، باید بگم که کاملاً شکست خورده. هر کسی بلده فحش بده، این استعداد نمیخواد. فحش و هرج و مرج فیلم رو خوب نمیکنه. داستان و بازی خوب فیلم رو میسازه، که توی این فیلم جاشون خالی بود.
2022-12-12