Babs
در سال ۱۹۹۳، باربارا ویندزور، بازیگر میانسال، روی صحنهای نشسته و با روح پدر درگذشتهاش، جان دیکس، به گفتوگو میپردازد؛ پدری که استعداد او را در کودکی کشف کرد اما پس از طلاق از مادرش، از زندگی او ناپدید شد و مادرش نام هنری باربارا را برایش برگزید. باربارا پس از مدرسه بازیگری، خوانندگی را در کلوپ رانی اسکات آغاز میکند؛ جایی که با رانی نایت، مردی جذاب اما خلافکار آشنا میشود و در نهایت باردار شده، همسر یک زندانی میشود و دست به سقط جنین میزند. اوضاع زمانی رو به بهبودی میرود که او به گروه کارگاه تئاتر جون لیتلوود میپیوندد و نقشی در تئاتر «اوضاع مثل قبل نیست» اثر لایونل بارت به دست میآورد. به مرور، نقشهای سینمایی و تلویزیونی به سراغش میآیند، بهویژه در مجموعه فیلمهای کمدی «ادامه بده» (Carry On). با وجود هشدارهای جون مبنی بر اینکه باربارا ممکن است برای همیشه در قالب «بلوند خنگ» کلیشه شود، او آنقدر باهوش است که از این ویژگی به نفع خود استفاده کند، همسری جوان و خوشتیپ بیابد و به یک چهره ملی و محبوب تبدیل شود.
سال انتشار: 2017 کارگردان: Dominic Leclerc ژانر: Biography، Drama نویسندگان: Tony Jordan، Barbara Windsor امتیاز: 6.3نقدها و نظرات
CinemaSerf (منتقد)
راستش فرم روایت و ساختار فیلم اصلاً باب سلیقه من نبود، ولی با این حال باز هم نگاه جذابی داره؛ نهتنها به زندگی باربارا ویندزور، بلکه به این قضیه که چطور بعد از جنگ کمکم تلویزیون جای سینما رو توی ذهن مردم گرفت. سه تا بازیگر نقش مراحل مختلف زندگیش رو بازی میکنن که انتخاب اول من از بینشون آنر نفی (Honour Kneafsey) بود در نقش باربارای نوجوون؛ دختری معصوم اما کلهشق که توی محلههای فقیرنشین شرق لندن بزرگ میشه که زیر سلطه دارودسته دوقلوهای کرای بود. بعد از اون، جیمی وینستون (Jaime Winstone) رو داریم که بازی دندونگیری نداره و اصلاً هم شبیهش نیست. در نهایت هم سامانتا اسپیرو (Samantha Spiro) که بازیش خوبه و البته کار سختتری هم داشته، چون باید داستان رو خودش جمعوجور میکرد و فلشبکها رو به هم ربط میداد، جوری که من رو یاد فیلم «اسکروچ» و روحهای کریسمس انداخت.
طبیعتاً توی ۹۰ دقیقه حق مطلب رو در مورد این زن پرماجرا ادا کردن غیرممکنه، حتی اگه مینیسریال هم بود جا داشت. برای همین یه سری بخشها مثل دوران اوجش توی فیلمهای «ادامه بده» (Carry On) یا ماجراهای عشقیِ معروفی که داشت خیلی عجیب به حاشیه رفتن. بازیگرهای نقش مکمل کارشون رو راه انداختن، شاید به جز زوئی وانامیکر (Zoë Wanamaker) در نقش جون لیتلوود که بازیش واقعاً درخشان بود. اما در کل، فیلم سعی کرده کلی ماجرا از این زن مرموز، پرنقص اما فوقالعاده کاریزماتیک رو بچپونه توی یه فیلم نود دقیقهای خشک و بیروح؛ فیلمی که اصلاً نتونست نشون بده چرا ما بریتانیاییها اینقدر از ته دل عاشقش بودیم. ظاهر فیلم قشنگه، ولی خیلی سطحی به همهچیز نگاه کرده.