Bad Times at the El Royale

Bad Times at the El Royale

شش غریبه (جف بریجز، سینتیا اریوو، داکوتا جانسون، جان هم، کیلی اسپینی و لوئیس پولمن) که هر کدام رازهای خاص خود را دارند، در هتل ال‌رویال در دریاچه تاهو با هم ملاقات می‌کنند. در طول یک شب، اتحادهایی شکل می‌گیرد و رازهایی برملا می‌شود.

سال انتشار: 2018 کارگردان: Drew Goddard ژانر: Crime، Drama، Mystery نویسندگان: Drew Goddard امتیاز: 7.1

نقدها و نظرات


Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49

فیلم _Bad Times At The El Royale_ فوق‌العاده بود. از همون موقعی که تیزرهاش اومد، از اولین تریلر تا بیست و چهارمین تبلیغ تلویزیونی‌اش، من رو کاملاً جذب کرد. درو گادرد (Drew Goddard) با انتخاب بازیگرهای عالی و کلی چیزهای دیگه، می‌دونست چطور یه تریلر هیجان‌انگیز و شگفت‌انگیز بسازه. تریلرها توقعم رو خیلی بالا برده بودن و یه کم نگران بودم، چون معمولاً دوست ندارم خیلی برای یه فیلم ذوق‌زده بشم که بعداً تو ذوقم نخوره. اما این فیلم حتی از انتظارات بالای من هم فراتر رفت. _Bad Times At The El Royale_ واقعاً ترکوند و در تمام مدت میخکوب‌کننده بود؛ چیزی که این روزها توی فیلما سخت پیدا می‌شه.

تیم بازیگری واقعاً عالی انتخاب شده بود؛ داکوتا جانسون، جف بریجز، جان هم، لوئیس پولمن، کریس همسورث، کیلی اسپینی و سینتیا اریوو بازی‌هایی در حد اسکار ارائه دادن. هم لوئیس پولمن و هم کیلی اسپینی لایق توجه زیادی هستن. هر دو شخصیت‌شون رو خیلی خوب در طول فیلم پرورش دادن و سطح بازی‌شون من رو شگفت‌زده کرد. بهترین بخش درباره این شخصیت‌های جذاب، ارتباطاتی بود که با هم داشتن، چه رابطه عشق و نفرتی باشه چه چیز دیگه. برای اینکه داستان لو نره، نمی‌گم کدوم رابطه رو بیشتر دوست داشتم، اما فیلم واقعاً توی ارائه بازی‌های عالی و روابط جذاب موفق بود.

داستان به خودی خود گیرا بود، اما چیزی که واقعاً این فیلم خوش‌ساخت رو همراهی می‌کرد، موسیقی متنش بود که حسابی تاثیرگذار بود. آهنگ‌هایی مثل This Old Heart Of Mine از گروه The Isley Brothers که توی تریلر هم بود و سینتیا اریوو فوق‌العاده خوندش، و آهنگ Can’t Take My Eyes Off You از فرانکی والی، به بهترین شکل با فیلم جور شده بودن. فیلم‌هایی مثل _Baby Driver_ و _Shaun Of The Dead_ که هر دو رو ادگار رایت کارگردانی کرده، بدون موسیقی متنشون هیچی نبودن، و باید بگم که _Bad Times At The El Royale_ هم بدون موسیقی دهه ۶۰ قطعاً ضربه می‌خورد. خوشبختانه هیچ‌چیز توی این فیلم ناامیدم نکرد چون اوج هیجان رو بدون زیاده‌روی حس می‌کردم. جان هم و کریس همسورث از دلایل اصلی بودن که این فیلم رو انقدر عالی کردن.

درو گادرد فیلمبرداری زیبا و طراحی صحنه خیره‌کننده‌ای رو به نمایش گذاشت. این واقعاً یکی از درخشان‌ترین فیلم‌هاییه که تا حالا ساخته شده و من فقط با فیلم _Searching_ انقدر شگفت‌زده شده بودم، چون مدام حس می‌کردم نمی‌دونم قراره چه اتفاقی بیفته. و واقعاً هم نمی‌دونستم. اما نکته مهمی که ممکنه بعضی از مخاطب‌ها رو دور نگه داره، سطح خشونتیه که من فقط توی فیلم‌های تارانتینو و فیلم _Brawl In Cell Block 99_ دیده بودم. _Bad Times At The El Royale_ خیلی شبیه به _The Hateful Eight_ تارانتینوئه اما ۱۰ برابر بهتر انجام شده. همه چیز توی این زمان طولانی فیلم برای من جذاب بود و خوشحالم که از دستش ندادم. این فیلم با پیچش‌های داستانی غیرقابل پیش‌بینی، بازیگری و شیمی عالی بین بازیگرها، فیلمنامه هوشمندانه و هیجان بالا، واقعاً شگفت‌انگیزه. انتظار دارم نامزدی‌های اسکار زیادی بگیره چون واقعاً لایق توجهه، چه برای بازی‌های غافلگیرکننده داکوتا جانسون و لوئیس پولمن و چه برای طراحی لباس و صحنه فوق‌العاده‌اش. فیلم ۱۰۰٪ با سلیقه من جور بود و از لحظه‌ای که نیک آفرمن وارد اتاق هتل شد، نتونستم چشم ازش بردارم. به هر ثانیه‌اش دقت کردم و لذت بردم، پس لایق یه ۱۰/۱۰ هیجان‌انگیزه.

2019-01-10


Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49

امتیاز: 8

بیشتر اوقات، مدل روایت تیکه‌تیکه و پرش‌های زمانی (مثل سبک تارانتینو) به دل من نمی‌شینه. اما _Bad Times at the El Royale_ این فرمت رو عالی اجرا کرده و تقریباً توی بقیه موارد هم سنگ تمام گذاشته. _امتیاز نهایی: ★★★★ - بسیار جذاب. یکی از محبوب‌های شخصی من._

2019-01-20


Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49

امتیاز: 5

**_تقلیدی، قابل پیش‌بینی و کسل‌کننده_**

> _یه چیزی درباره هتل‌ها هست که به نظرم خیلی رمانتیکه. توی هتل می‌تونی یه زندگی متفاوت رو امتحان کنی. معمولاً وقتی توی هتلی، جای جدیدی هستی. یه چیزی توی این تجربه هست که بهت اجازه می‌ده آدم دیگه‌ای باشی. می‌تونی با خودت فکر کنی: «آها، اگه پاریس بودم این شکلی می‌شد. اگه نیویورک بودم این‌طوری می‌شد.» یه حسی داره که تو رو به یه جای دیگه می‌بره و فکر می‌کنم این همیشه برای خلاقیت و تخیل خوب بوده. من عاشق کل طیف هتل‌ها هستم، چون برای یه آدم خلاق، هتل یعنی امتحان کردن یه زندگی جدید. برای ال‌رویال، از این ایده خوشم اومد که هتلی باشه که یه جنبه تاریک و مشکوک داره._
- درو گادرد؛ مصاحبه اختصاصی درباره فیلم با سیمون گالاگر؛ _WhatCulture_ (۹ اکتبر ۲۰۱۸)

بعد از فیلم ژانرگریز، کاملاً دیوانه‌وار و بسیار خنده‌دار _The Cabin in the Woods_ (۲۰۱۱)، فیلم _Bad Times at the El Royale_ دومین اثر بلند نویسنده و کارگردان، درو گادرد است. کسی که سابقه نویسندگی آثاری مثل _Cloverfield_ (۲۰۰۸)، _World War Z_ (۲۰۱۳) و _The Martian_ (۲۰۱۵) و همچنین سریال‌هایی مثل _Buffy the Vampire Slayer_، _Lost_ و _Alias_ رو در کارنامه داره. خلاصه که رزومه چشمگیری داره. در مقایسه با _Cabin_، فیلم _Bad Times_ هم یه ترکیب ژانری استایل‌دار و سینماییه. اما در حالی که توی _Cabin_ پیچش‌های مداوم اثر تجمعی داشتن و داستان هر چی جلوتر می‌رفت و عجیب‌تر می‌شد بهتر می‌شد، توی _Bad Times_ قضیه برعکسه و هی از جذابیتش کم می‌شه. وقتی به انتهای زمان طولانی ۱۴۱ دقیقه‌ای فیلم می‌رسیم، در حالی که همه چیز و همه کس به زور توی قالب‌های توضیح‌داده‌شده چپونده شدن، فیلم نشاط خودش رو از دست داده و فقط یه حس «که چی؟» به آدم می‌ده.

اگه _Cabin_ یه چرخش واقعاً جدید روی یه داستان کلیشه‌ای قدیمی بود که در هر لحظه ژانر رو به بازی می‌گرفت و زیر و رو می‌کرد، _Bad Times_ اصلاً نمی‌تونه خودش رو از محدودیت‌های تقلیدی ژانرش رها کنه. داستان که در سال ۱۹۶۹ روایت می‌شه، تقریباً تماماً توی هتل ال‌رویال اتفاق می‌افته (که در واقع یه متله و مشخصاً از Cal Neva Lodge الهام گرفته شده)؛ یه مکان تفریحی که زمانی محبوب بوده اما حالا از سکه افتاده و دقیقاً وسط مرز نوادا و کالیفرنیا قرار داره. گفتنِ زیاد درباره داستان یا شخصیت‌ها باعث لو رفتن پیچش‌ها می‌شه (که در نهایت تنها چیزیه که فیلم برای ارائه داره)، اما طرح کلی اینه که در طول یک شب، هفت نفر با هم روبرو می‌شن اما هر هفت نفر زنده بیرون نمی‌رن.

پدر دانیل فلین (جف بریجز)، دارلین سوئیت (سینتیا اریوو)، امیلی (داکوتا جانسون)، لارامی سیمور سالیوان (جان هم)، رز (کیلی اسپینی)، بیلی لی (کریس همسورث) که یه رهبر فرقه شبیه چارلز منسونه، و مایلز میلر (لوئیس پولمن) متصدی متل. با گذشت شب، مشخص می‌شه که نه تنها این آدم‌ها اون چیزی نیستن که ادعا می‌کنن، بلکه خود متل هم رازهای تاریک خودش رو داره.

اگه این طرح شما رو یاد فیلم _Identity_ (۲۰۰۳) جیمز منگولد می‌ندازه، خیلی هم اشتباه نمی‌کنید. _Bad Times_ دی‌ان‌ای مشابهی داره، حداقل تا اونجایی که _Identity_ کاملاً دیوانه‌وار می‌شه. هر دو توی یه متل دورافتاده اتفاق می‌افتن که گروهی غریبه شبانه توش گیر افتادن. اما در حالی که _Identity_ به خاطر نیم ساعت آخر مسخره‌اش شکست خورد، _Bad Times_ دقیقاً مشکل برعکس رو داره؛ پایان‌بندی به شدت ناامیدکننده است و نمی‌تونه روی اون شروع عالی بنا بشه. بیست دقیقه آخر به شدت معمولی می‌شه و بدتر از همه برای یه فیلم معمایی، پیچش‌هایی داره که فقط برای پیچوندن هستن و منطقی ندارن.

ساختار فیلم هم یه جورایی یادآور سریال _Lost_ هست و البته مشخصاً تقلیدی از فیلم‌های اواخر دهه ۹۰ که سعی می‌کردن ادای _Pulp Fiction_ رو دربیارن. اما برای اینکه از نکات مثبت بگیم، فیلم ظاهر فوق‌العاده‌ای داره. فیلمبرداری سیموس مک‌گاروی بی‌نقصه و طراحی صحنه و جزئیات دهه شصتی عالی از کار دراومده. گادرد هم در مقام کارگردان لحظات خوبی با قاب‌بندی‌های چشم‌گیر و سکانس‌های پلان‌کاپ طولانی داره. اما مشکل اینجاست که این کارگردانی خوب با نویسندگی پوچ فیلم همخوانی نداره. انگار فیلمنامه‌ای که برای مایکل بی نوشته شده رو دادن مایکل مان کارگردانی کنه.

سکانس افتتاحیه بهترین بخش فیلمه. بدون کلام و با دوربین ثابت، مثل یه تئاتر، چند ساعت از اتفاقات یه اتاق رو نشون می‌شه که مردی وارد می‌شه، کف اتاق رو می‌کنه، کیفی رو قایم می‌کنه و بعد کشته می‌شه. این صحنه کلاس درس تعلیق تدریجیه. مشکل اینجاست که این شروع انقدر خوبه که ذائقه مخاطب رو خراب می‌کنه و بقیه فیلم نمی‌تونه به اون سطح برسه. پایان فیلم کاملاً فرمولی، قابل پیش‌بینی و پیش‌پاافتاده است. شخصیت‌ها هم بیشتر شبیه تیپ‌های کلیشه‌ای هستن که از فیلم‌های دیگه برداشته شدن تا آدم‌های واقعی. دیالوگ‌های توضیحی هم خیلی بد توی فیلم جا داده شدن و گاهی داستان کاملاً متوقف می‌شه تا شخصیت‌ها برای هم توضیح بدن چی به چیه.

در نهایت، زمان ۱۴۱ دقیقه‌ای فیلم خیلی زیاده. محتوای داستان به زور برای ۹۰ دقیقه کافیه. گادرد عادت داره یه صحنه رو از چند زاویه نشون بده که اطلاعات خیلی کمی به مخاطب اضافه می‌کنه و بار سوم دیگه واقعاً خسته‌کننده می‌شه. فیلم بین ژانرهای مختلف دست و پا می‌زنه اما در نهایت درباره هیچ‌چیز خاصی نیست. گادرد فکر کرده یه شاهکار حماسی ساخته که درس‌های ارزشمندی می‌ده، اما در واقع فقط یه اثر خودخواهانه و به شدت کسل‌کننده است.

2019-06-03


Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49

امتیاز: 7

با اینکه نیمه اول فیلم یه ترکیب هوشمندانه و مرموز از چیزی مثل «هشت نفرت‌انگیز» و «هویت» (Identity) رو ارائه می‌ده، اما داستان تیکه‌های پازل لازم رو نداره تا توی پایان‌بندی به یه راه حل بزرگ و درست‌حسابی برسه. ۷/۱۰

2022-02-26


Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49

امتیاز: 10

اوکی، واو! فکر نمی‌کنم از دهه ۹۰ تا حالا فیلمی شبیه این دیده باشم. بعضی‌ها نزدیک شدن، اما این یکی کاملاً بوی فیلم‌های مستقل و هوشمندانه دهه ۹۰ رو می‌ده... حداقل مال اون دورانی که استودیوها پول زیادی پای فیلم‌های مستقل می‌ریختن تا جایزه ببرن و یه چیز جدید بسازن که تماشاچی‌ها براش سر و دست بشکنن. این حس «واو» از موسیقی متن شروع می‌شه که فوق‌العاده است و نه تنها به اون دوران می‌خوره، بلکه مثل دستکش فیتِ فیلمه. انتخاب بازیگرها حرف نداره، مخصوصاً سینتیا اریوو که نقش یه خواننده R&B رو جوری بازی کرد که انگار واقعاً خودشه (خب البته تو واقعیت هم هست). فکر کنم اینجا از اون جاهاست که بازی کردن نقش خودت حسابی جواب داده. اون عالی بود، ولی خب بقیه هم واقعاً عالی بودن. همه این‌ها با یه داستان پر از پیچ و خم ترکیب شده که موقعیت‌ها به بهترین شکل هالیوودی از بد به بدتر تبدیل می‌شن. این فیلمی‌یه که حتماً باید ببینید.

2023-01-12


Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49

امتیاز: 8

**_یه فیلم تارانتینویی درباره یه شب بارونی توی یه متل مشکوک در شمال کالیفرنیا_**

در سال ۱۹۶۹، چهار غریبه شب رو توی هتل ال‌رویال در مرز کالیفرنیا و نوادا، نزدیک دریاچه تاهو می‌گذرونن. این مسافرها شامل یه کشیش (جف بریجز)، یه خواننده (سینتیا اریوو)، یه فروشنده جاروبرقی (جان هم) و یه زن جوان عصبی (داکوتا جانسون) هستن. اونا قراره یه شب فراموش‌نشدنی داشته باشن. لوئیس پولمن نقش مدیر کم‌روی متل رو بازی می‌کنه که قدیما کلی برو بیا داشته، در حالی که کریس همسورث و کیلی اسپینی هم نقش‌های کلیدی دارن.

«اوقات ناخوشایند در ال‌رویال» (۲۰۱۸) یه تریلر جنایی‌یه که فضای فیلم‌های «روانی» (Psycho) رو با سبک دیالوگ‌محور تارانتینو ترکیب کرده. فیلم «The Virtuoso» (۲۰۲۱) هم با این قابل مقایسه است، هرچند این یکی رنگارنگ‌تره و نیم ساعت هم طولانی‌تر. نه تنها از اون فیلم بهتره، بلکه از فیلم قبلی کارگردان یعنی «کلبه‌ای در جنگل» (The Cabin in the Woods) هم سرتره. برای اینکه از «ال‌رویال» لذت ببرید، باید آماده فیلمی باشید که با اعتماد به نفس کامل وقت می‌ذاره تا شخصیت‌ها رو کالبدشکافی کنه و رازهاشون رو فاش کنه. بعضی‌ها از اتفاقات پرده آخر و شخصیت همسورث خوششون نیومد، اما برای من جواب داد و با حال و هوای اون دوران داستان جور بود. در ضمن داکوتا جانسون با شلوار جین خیلی عالی به نظر می‌رسه. طرفدارهای «پالپ فیکشن»، «جکی براون»، «حرامزاده‌های لعنتی» و «هشت نفرت‌انگیز» حتماً از این فیلم لذت می‌برن. نمره: B+/A-

2023-08-24


Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49

امتیاز: 1

لوئیس پولمن بهترین بازیگر این فیلمه. توی تک‌تک صحنه‌ها می‌درخشه. چشم‌های خیلی گویایی داره و بازیگریش بهترین بخش فیلمه. لحظاتی توی فیلم هست که فکر می‌کنی با یه فیلم خوب طرفی، اما دقیقاً از لحظه‌ای که شخصیت کریس همسورث وارد ال‌رویال می‌شه، فیلم به لجن کشیده می‌شه! تمام صحنه‌های کریس همسورث توی این فیلم رو اعصاب و لوسه (cringe). اون بدترین بخش فیلم بود. از شخصیت جان هم هم خیلی ناامید شدم. واقعاً حیفِ همچین بازیگر خوبی که اینطوری هدر رفت! آواز خوندن سینتیا اریوو هم زیبا بود، اون دومین بازیگر برتر فیلم بود.

2024-08-10