شیشه
دیوید دان (David Dunn) پس از تعقیب کوین وندل کرامب (Kevin Wendell Crumb) و هویتهای متعددی که در او نهفته است، خود را در یک بیمارستان روانی در کنار دشمن دیرینهاش، الایجا پرایس (Elijah Price)، زندانی میبیند. این سه نفر اکنون باید با روانپزشکی مقابله کنند که قصد دارد ثابت کند آنها در واقع فاقد تواناییهای فوقبشری هستند.
سال انتشار: 2019 کارگردان: M. Night Shyamalan ژانر: Drama، Horror، Sci-Fi نویسندگان: M. Night Shyamalan امتیاز: 6.6نقدها و نظرات
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
باور کردنش سخته که ۱۹ سال از اکران «نشکن» (Unbreakable) میگذره. اون زمان به نظر میرسید فیلم پتانسیل دنباله داشتن رو داره اما انگار قرار نبود به سرانجام برسه. همه چیز در سال ۲۰۱۶ با اکران «شکافته» (Split) عوض شد؛ فیلمی که با فاش کردن ارتباطش با فیلم قبلی در لحظات آخر، تماشاگرها رو شوکه کرد. ام. نایت شیامالان (M. Night Shyamalan) نویسنده و کارگردان، وقت رو تلف نکرده و با فیلم «شیشه» (GLASS) سراغ طرفدارها اومده.
داستان فیلم کمی بعد از اتفاقات «شکافته» شروع میشه. «گروه» (The Horde) که شامل ۲۳ شخصیت در بدن کوین وندل کرامب (James McAvoy) هست، همچنان به ربودن دخترهای جوان ادامه میده تا اونها رو قربانی شخصیت ۲۴ام و بسیار خطرناکش یعنی «هیولا» (The Beast) کنه. دیوید دان (Bruce Willis)، متخصص امنیت، با کمک پسرش سعی میکنه محل اختفای این گروه رو پیدا کنه چون دوباره چندتا دختر گم شدن. بالاخره دیوید جای هیولا رو پیدا میکنه و با هم درگیر میشن؛ اما در نهایت توسط پلیس دستگیر و برای ارزیابی به یک مرکز درمانی فرستاده میشن.
دکتر الی استیپل (Sarah Paulson) که مسئول اونهاست، معتقده تواناییهای خاص اونها فقط توی ذهنشونه و واقعاً اون قدرتهایی که فکر میکنن رو ندارن. هر کدوم از اونها توی سلولهای خاصی زندانی شدن؛ مثلاً دیوید با تهدید پاشش آب کنترل میشه و برای کوین هم چراغهای چشمکزنی گذاشتن که متوقفش میکنه و باعث تغییر شخصیتش میشه. الایجا پرایس (Samuel L. Jackson) هم که بعد از اتفاقات «نشکن» تحت دوز بالای دارو توی همین مرکز بوده، به جمعشون اضافه میشه.
با پیشرفت روند درمان، مشخص میشه که یک بازی موش و گربه پیچیده بین دکتر و زندانیها در جریانه و هر کدوم انگار نقشه خودشون رو دارن. همه اینها به یک پرده آخر خیلی عجیب ختم میشه که من رو بین لذت بردن از نتیجه نهایی یا ناامید شدن معلق گذاشت. فیلم انگار آرومآروم به سمت یک پایان بزرگ میره اما در نهایت خیلی خویشتندارانهتر از اون چیزیه که انتظار دارید.
تم اصلی فیلم درباره ابرقهرمانها، داستانهای سنتی و نقشهاشون و البته ابرشرورهاست. آدم انتظار یک نبرد بزرگ با جلوههای ویژه خفن رو داره، اما فیلم رویکرد محدودتری رو انتخاب کرده که ممکنه بعضی طرفدارها رو ناامید و بعضی دیگه رو خوشحال کنه. فیلم طبیعتاً پیچشهای داستانی خودش رو داره و با اینکه لو نمیدم، اما میتونم بگم قبل از دیدن فیلم هم پیشبینیشون کرده بودم. وقتی «شکافته» رو دیدم، تئوریم رو به همسرم گفتم و دقیقاً همون شد. من پیچشهای فیلمهای قبلی شیامالان رو هم حدس زده بودم، برای همین امیدوار بودم اینجا کمی بیشتر غافلگیر بشم.
فیلم گزینههای جالبی برای دنبالههای بعدی یا اسپینآف ارائه میده و تیم بازیگری خیلی خوب بود، مخصوصاً مکآووی که با نشون دادن چندتا شخصیت جدید که قبلاً ندیده بودیم، به کلکسیون نقشهاش اضافه کرد. فیلم لحظات خیلی لذتبخش و گاهی هم کلافهکننده داره، چون انگار از تمها و عناصری که اول چیده بود منحرف میشه. با این حال، به نظر میرسه این تازه شروع یک اتفاق خیلی بزرگتر در این سری باشه. ۳.۵ ستاره از ۵.
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
اگه از خوندن نقدهای بدون اسپویل من لذت میبرین، لطفاً وبلاگم رو دنبال کنین :) همه میدونین چقدر برای دیدن این فیلم استرس داشتم. من طرفدار پر و پا قرص شیامالان هستم و میدونم دفاع کردن از کارگردانی که «آخرین بادافزار» (The Last Airbender) رو ساخته چقدر سخته. هر بار که مدرکی از مهارت فیلمسازی اون رو میکنم، با کلی سوال درباره پیچشهای مسخره و دیالوگهای لوس فیلمهاش روبرو میشم. شیامالان یه جورایی شبیه کوینه، اون هم بسته به فیلمی که میسازه شخصیتهای متفاوتی داره. از یه طرف، یه فیلمساز فوقالعادهست که کارش رو بهتر از هر کسی بلده و زمانی بهش لقب «اسپیلبرگ دوم» رو داده بودن؛ فیلمنامهنویسی که پیچشهای داستانی خیرهکننده و دیالوگهای مجذوبکننده مینویسه. از طرف دیگه، یه آدمیه که کل فیلم رو با پیچشهای رو اعصابی که هیچکس نخواسته و تصمیمات افتضاح درباره شخصیتها خراب میکنه. حالا توی فیلم «شیشه»، شیامالان به کدوم سمت متمایل شده؟
پرده اول فیلم بینقصه. عاشق اینم که چطور دیوید رو بعد از ۱۹ سال معرفی میکنه و نشون میده زندگیش چطوریه. کوین همچنان به دزدیدن دخترهای نوجوان ادامه میده و بعد از چند دقیقه، اولین رویارویی قهرمان و شرور داستان رو میبینیم. من انتظار یه فیلم پر از اکشن رو نداشتم و خوشحالم که اینطوری نبود، چون لحن فیلمهای قبلی رو خراب میکرد. این فیلم هیچوقت قرار نبود یه فینال عظیم با مبارزات CGI حماسی مثل فیلمهای مارول یا دیسی باشه. اگه از اون دسته آدمهایی هستین که انتظار داشتین «شیشه» چیزی شبیه «جنگ ابدیت» (Infinity War) باشه، اصلاً نمیدونم چرا دارین این نقد رو میخونین، چون اصلاً نفهمیدین این سهگانه درباره چیه.
سارا پالسون (Sarah Paulson) نقش دکتر الی استیپل رو بازی میکنه که مسئول درمان آدمهاییه که فکر میکنن ابرقهرمانن. پرده دوم حول محور یک روایت جذاب اما طولانی میچرخه که باعث میشه شخصیتهای اصلی (و مخاطب) شک کنن که آیا تمام کارهایی که کردن فقط محصول ذهن آسیبدیدهشون بوده یا نه. توی این بخش چیزهای زیادی برای دوست داشتن و متنفر بودن وجود داره. تعامل بین شخصیتها خیلی گیراست و نمیتونستم چشم از صفحه بردارم. و اما جیمز مکآووی... واقعاً کلمهای برای توصیف بازی خیرهکنندهاش ندارم. بازی کردن یک نقش سخته، اما بازی کردن نزدیک به ۲۰ شخصیت واقعاً دیوانهکنندهست! مکآووی توی هر شخصیت عالی عمل میکنه و خودش رو به شکلی باورنکردنی وقف نقشهاش میکنه. گاهی خندهام میگرفت چون برام قابل درک نبود چطور یه بازیگر میتونه چندین بار توی سکانسهای تکبرداشت (one-take) چنین کاری انجام بده.
بروس ویلیس و ساموئل ال. جکسون برای بازی در نقشهای دیوید و آقای شیشه برگشتن. ویلیس عملکرد قرص و محکمی داره و احترامی که برای شخصیتش قائله کاملاً مشهوده. با این حال، دیوید توی این فیلم کمی به حاشیه رانده شده. ساموئل ال. جکسون با اینکه زمان حضورش کمتر از اون دو نفر دیگه است، اما نقش مهمتری در پیشبرد داستان داره و همونطور که از چنین بازیگر توانمندی انتظار میره، فوقالعاده ظاهر شده. توی این بخش، این چهار شخصیت صحنههای موندگار زیادی خلق میکنن، اما روایت فیلم پر از توضیحات اضافه است و بیش از حد طول میکشه. شیامالان میخواست به همه نشون بده که میدونه داره چی مینویسه و خیلی وقتها از شخصیتهاش استفاده میکرد تا همه چیزهایی که مخاطب لازم بود بدونه رو مستقیماً به زبون بیارن، در حالی که اصلاً نیازی نبود.
پرده سوم جاییه که همه یا عاشق فیلم میشن یا ازش متنفر. توی این ژانر، حد وسط وجود نداره. یا جزو گروهی هستین که عاشقش میشن و به هر قیمتی ازش دفاع میکنن، یا جزو اونهایی که به خاطر لحظات پایانی از کل فیلم متنفر میشن. توی این پرده آخر، بیشتر از یک پیچش داستانی شیامالانی وجود داره. راستش رو بخواین، من کمی ناامید سالن رو ترک کردم. فرقی نمیکنه انتظارات یا سلیقهتون چی باشه، حداقل یکی از این پیچشها قطعاً حالتون رو میگیره. چیزی که بیشتر از همه ناامیدم میکنه اینه که واقعاً عاشق هیچکدوم از این پیچشها نیستم. فیلم «نشکن» یه پیچش نهایی داشت که کل داستان رو عوض میکرد و یهو از ناکجاآباد میاومد؛ واقعاً مغز آدم سوت میکشید! «شکافته» اون پیچش ۱۷ ساله رو داشت که نشون داد بخشی از دنیای فیلم قبلیه و باعث شد تماشاگرها توی جشنوارهها ایستاده تشویقش کنن. اما «شیشه» فقط... یه مشت پیچش داستانی داره. همین. خبری از واکنشهای «وای خدای من» نیست. فک کسی نمیافته. در عوض، با یه تصمیم بحثبرانگیز روبرو میشیم. چندتا از پیچشها بد نیستن، حتی میشه بهشون گفت «پیچشهای خوب». اما اون یکی که همه چیز رو عوض میکنه، خیلی اجباری به نظر میرسه و برای قسمت آخرِ چنین سهگانه پرطرفداری، اصلاً کافی نیست. مدام از خودم میپرسم: «واقعاً این بهترین مسیری بود که میتونستی انتخاب کنی شیامالان؟ از بین تمام پایانهایی که تصور کردی، این همونی بود که فکر کردی برای تموم کردن یه سهگانه ابرقهرمانی که ۱۹ سال براش صبر کردیم بهترینه؟»
درباره فیلمنامه و شخصیتها، علاوه بر مشکل بالا، یه مسئله هم با دیوید دان دارم. اگه «شکافته» اون پیچش نهایی رو نداشت، یه تریلر خوب میشد؛ بالاتر از سطح متوسط، اما نه خیرهکننده. پیوندش به دنیای «نشکن» بود که اون رو به یکی از فیلمهای شاخص ۲۰۱۷ تبدیل کرد. برای همین، من انتظار زیادی از دیوید داشتم، اما فقط بخش کوچکی از اون رو دریافت کردم. اینطوری بگم:
- اگه منتظر دنباله «نشکن» هستین، احتمالاً ناامید میشین.
- اگه منتظر «شکافته ۲» هستین، عاشق بازی مکآووی در نقش ۲۰ شخصیت متفاوت میشین و همین به تنهایی ارزش هزینه بلیت رو داره.
- اگه منتظر یه فینال ابرقهرمانی کلیشهای پر از مبارزات CGI و جلوههای بصری عظیم هستین، اصلاً لایق دیدن «شیشه» نیستین، چون یعنی اصلاً نفهمیدین این سهگانه درباره چیه.
این یک سهگانه کمیکبوکی متعارف نیست. اگه تا الان این رو نفهمیدین و هنوز منتظر اون اوج داستان هستین، فقط دارین خودتون رو برای ناامیدی آماده میکنین. هیچوقت از یه فیلم به خاطر اینکه چیزی رو که اصلاً براش تبلیغ نکرده بهتون نفروخته، انتقاد نکنین (مثل اینه که انتظار داشته باشین یه فیلم ترسناک پایان خوش رمانتیک داشته باشه). با این حال، من از پایانبندی ناامید شدم، اما هنوز چیزهای زیادی برای دوست داشتن و تحسین کردن وجود داره. دیدن اینکه دیوید چطور خودش رو پذیرفت، تجربه درد کوین و چگونگی تولد هر شخصیت، درک هدف الایجا و مبهوت شدن از نقشههای نبوغآمیزش... اینها شخصیتهایی هستن که اونقدر خوب ساخته و پرداخته شدن که میتونم از بعضی لغزشها اینجا و اونجا بگذرم.
قبل از اینکه سراغ بخشهای فنی برم، باید از بازی آنیا تیلور-جوی، اسپنسر تریت کلارک (جوزف دان) و چارلین وودارد (مادر الایجا) قدردانی کنم، حتی اگه تاثیر زیادی توی کل داستان نداشتن. آنیا در نقش کیسی کار بیشتری برای انجام دادن داشت چون رابطه شخصیتش با کوین یه زیرداستانِ بررسی شده بود. اما اون دو نفر دیگه فقط به عنوان ابزاری برای ارائه توضیحات استفاده شدن که به یکی از مشکلات من با پرده دوم برمیگرده، چون به پیشبرد روونِ داستان کمکی نمیکردن.
در مورد مهارتهای فیلمسازی ام. نایت شیامالان، تقریباً هیچ حرف منفیای ندارم. تنها مشکل کوچیکم استفاده بیش از حد از نمای POV (نقطه نظر) توی صحنههای اکشنه (دوربینی که به بدن بازیگر وصله و موقع دعوا نمای نزدیک صورتش رو نشون میده). با این حال، این فیلم مدرک دیگهای بر مهارت این آدم پشت دوربینه. لحظات موندگار زیادی وجود داره که تکنیک به کار رفته در اونها لایق جایزهست. باید ماهها صبر کنیم تا فیلمبرداری به این درخشانی پیدا کنیم. شیامالان و مایک جیولاکیس (مدیر فیلمبرداری) از رنگهای مخصوص هر شخصیت (زرد برای کوین، سبز برای دیوید و بنفش برای آقای شیشه) به عنوان پالت پسزمینه هر صحنه به شکلی باشکوه استفاده کردن. تغییر تدریجی رنگها کلی حرف درباره وضعیت شخصیتها به مخاطب میزنه و یکی از بهترین سکانسهای دیالوگمحور کل فیلم (اتاق صورتی) رو ارتقا میده. تدوین عالیه و عاشق اینم که شیامالان چطور از نماهای نزدیک برای نشون دادن توانایی بازیگرهاش استفاده میکنه. بازی مکآووی یکی از بهترینهای امسال خواهد بود، اما بخشی از اون به خاطر کار دوربین حتی بهتر هم شده. هنر فیلمسازی در بالاترین سطح خودش یعنی نشون دادن حرکات بدلکاری محو در پسزمینه وقتی دوربین روی نمای نزدیک شخصیت زوم کرده، و شیامالان میدونه چطور این رو به زیبایی فیلمبرداری کنه. موسیقی متن به اندازه «نشکن» موندگار نیست، اما طراحی صدا عالیه. شیامالان حتی با بودجه کم (در مقایسه با بقیه فیلمهای ابرقهرمانی) تونسته تمام ویژگیهای خودش به عنوان یک فیلمساز فوقالعاده رو در معرض نمایش بذاره. و من از این موضوع تا آخر دوران کاریش دفاع میکنم.
در مجموع، «شیشه» در حد انتظارات بسیار بالای من نبود، اما اونقدر خوب هست که ازش لذت ببرم. نمیتونم ناراحتیم رو از پایانبندی و مسیری که شیامالان انتخاب کرد پنهان کنم، اما هنوز کلی چیز برای دوست داشتن وجود داره. جیمز مکآووی بازیای ارائه میده که ارزش هر هزینهای رو داره. تماشای اون در حال بازی کردن بیش از ۱۵ شخصیت چیزیه که شاید دیگه هیچوقت تجربه نکنین. گذشتن از لایههای تعلیق، ناباوری و معمایی که فیلمنامه بر اساس اونها ساخته شده، خودش یه ماجراجویی پر از پیچ و خمه که تا لحظه آخر توجه من رو جلب کرد. پرده اول تقریباً بینقص، به یک پرده دوم طولانی میرسه که داستان در اون گاهی انسجام و حتی منطقش رو از دست میده. با این حال، بازیها و رشته اصلی فیلم همه رو تا پرده سوم و نهایی که بحثبرانگیزه و پیچشهای اصلی اونجا اتفاق میافته، مشتاق نگه میداره. چطور یه فیلم میتونه همزمان اینقدر جذاب و کلافهکننده باشه؟ شیامالان، خانمها و آقایان. این فیلمساز ماهر تمام توانش رو برای فیلم گذاشته و از نظر فنی فیلم به کمال نزدیکه. ناامیدکننده؟ بله. کلافهکننده؟ بله. آیا فرنچایز رو خراب میکنه؟ نه، اصلاً. این فیلم «انقلابهای ماتریکس» نیست، اما «بازگشت پادشاه» هم نیست. یه پایان خوب برای یه سهگانه ابرقهرمانیه که شاید بهترینِ تاریخ نباشه، اما جزو برترینهاست و قطعاً منحصربهفرد، خلاقانه و نزدیکترین تصویر به اینه که اگه ابرقهرمانها واقعی بودن، دنیای ما چه شکلی میشد. اگه طرفدار کمیکبوک هستین، دیدن این سهگانه واجبه. اگه عاشق مارول یا دیسی هستین، تا قبل از دیدن این حماسه، جرئت نکنین از کلمه «رئالیستی» استفاده کنین. شیامالان، به امید دیدار!
امتیاز: +B
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
فیلم خیلی خوبیه.
2019-02-03
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
واو! واقعاً... واو! ام. نایت شیامالان بالاخره یه فیلم ارزشمند ساخت، اون هم به عنوان بخشی از یه سهگانه.
2020-05-06
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
عاشق این شخصیتهام. عاشق تیم بازیگریام. از پایانش خوشم نیومد ولی خب... هعی، نمیشه همه چیز رو با هم داشت. جیمز مکآووی با اون شخصیتهای چندگانهاش واقعاً معرکهست. به نظر من، این یکی از بهترین نقشآفرینیهای ساموئل ال. جکسونه. بروس ویلیس هم همیشه اون پرسونای کلهشق و خفنش رو جوری ارائه میده که همه باهاش ارتباط برقرار میکنن.
2022-07-26
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
فیلم «شیشه» (Glass) محصول ۲۰۱۹، یه پایانبندی جالب برای سهگانه ابرقهرمانی غیرمتعارف ام. نایت شیامالانه، اما اعتراف میکنم که به اندازه «نشکن» یا «شکافته» به دلم ننشست. با اینکه رشتههای این دنیاها رو به هم وصل میکنه، اما انگار اون جادوی همیشگی این بار کمی کمرنگتر بود. با این حال، لحظات واقعاً تاثیرگذاری داره که ارزش دیدن رو بهش میده.
جیمز مکآووی ستاره واقعی اینجاست. باز هم بازی اون در نقش کوین وندل کرامب (و شخصیتهای متعددش) خیرهکنندهست. کاملاً مشخصه که برای تغییر هر شخصیت سنگ تمام میذاره، مخصوصاً وقتی «هیولا» کنترل رو به دست میگیره. و آنیا تیلور-جوی؟ اون یه عمق و گرمایی به نقش کیسی کوک داد که باعث شد صحنههاش متمایز بشه. راستش هر وقت توی کادر بود، من رو کاملاً جذب میکرد. اون به فیلم یه جور ثبات احساسی داد که واقعاً بهش نیاز بود.
داستان سعی میکنه با زیر سوال بردن کل ایده ابرقهرمانها، کار جسورانهای انجام بده؛ جایی که دکتر الی استیپل با بازی سارا پالسون مدام این ایده رو مطرح میکنه که آیا تواناییهای اونها واقعیه یا نه. کانسپت قشنگیه، اما اجراش کمی لنگ میزد. ریتم فیلم توی بعضی جاها کُند میشد و بعضی از پیچشها اون ضربهای که انتظار داشتم رو نداشتن. بعد از فیلم «شکافته» که شیامالان من رو نیمخیز نگه داشته بود، انتظار هیجان و ظرافت بیشتری داشتم.
از نظر سینمایی اما هنوز هم کارش درسته. شیامالان چشمِ تیزی برای فضاسازی داره و نحوه استفادهاش از فضاهای بسته برای ایجاد تنش خیلی هوشمندانهست. موسیقی متن هم خوب بود؛ ساده اما موثر. «شیشه» شاید یه شاهکار نباشه، اما هنوز اونقدر حرف برای گفتن داره که بشه دربارهاش بحث کرد. در ضمن، دیدن این شخصیتها کنار هم، خودش دلیل کافی برای تماشای فیلمه.