داستان ازدواج
«داستان ازدواج» (MARRIAGE STORY) نگاهی دقیق و دلسوزانه از فیلمساز نامزد اسکار، نوآ بامباک (Noah Baumbach) به فروپاشی یک ازدواج و تلاش یک خانواده برای حفظ پیوندشان است. در این فیلم اسکارلت جوهانسون (Scarlett Johansson) و آدام درایور (Adam Driver) به ایفای نقش پرداختهاند و لورا درن (Laura Dern)، آلن آلدا (Alan Alda) و ری لیوتا (Ray Liotta) نیز از دیگر بازیگران آن هستند.
سال انتشار: 2019 کارگردان: Noah Baumbach ژانر: Drama، Romance نویسندگان: Noah Baumbach امتیاز: 7.9نقدها و نظرات
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
خیلی دلم میخواست میتونستم هنر رو از هنرمند جدا کنم، و این تنها دلیلیه که نمیتونم به «داستان ازدواج» پنج ستارهای رو که واقعاً لیاقتش رو داره بدم. اما فارغ از مشکلات شخصی من با بامباک (Baumbach)، برام شوکهکننده است که چطور یه فیلم به این سادگی میتونه تا این حد بینقص باشه (منظورم از نظر فنی هم هست؛ فیلمبرداری، تدوین، ریتم و موسیقی متن همگی عالی هستن). با وجود اینکه خیلی گریه کردم، فیلم توی کوچکترین لحظات هم زیبایی و کمدی پیدا میکنه. این یه تصویر زشت از دو آدم جایزالخطاست و به همین خاطر دیدنش اصلاً راحت نیست، اما یکی از ارزشمندترین تجربههای سینمایی من در سالهای اخیر بود. فقط امیدوارم هیچوقت خودم تجربهاش نکنم. - اشلی ترزا
2019-11-15
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
نمیدونم این نقد رو چطوری شروع کنم... «داستان ازدواج» از اون فیلمهاییه که تا مدتها بعد از تموم شدنش با آدم میمونه. خیلی بهش فکر کردم و بدون شک یکی از واقعگرایانهترین درامهایی بود که تا حالا دیدم. این موضوع هم به خاطر بازیهای لایق جایزه آدام درایور (Adam Driver) و اسکارلت جوهانسون (Scarlett Johansson) هست و هم به خاطر فیلمنامه فوقالعاده لایهبندی شده نوآ بامباک (Noah Baumbach). علاوه بر این، بامباک بدون شک یکی از بهترین کارگردانهای ساله. اون با کمک مدیر فیلمبرداریش، رابی رایان (Robbie Ryan)، بستری رو فراهم میکنه تا درایور و جوهانسون به عنوان بازیگرهای شگفتانگیزی که هستن، بدرخشن.
بعضیها فیلم میبینن تا مشکلات روزمرهشون رو فراموش کنن. بعضیها فقط میخوان سرگرم بشن. بعضیها هم میخوان درباره یه داستان واقعی بیشتر بدونن. اما هیچکس نیست که بخواد فیلم ببینه و موقع خروج از سینما (یا در این مورد، بلند شدن از روی مبل) سرگرم نشده باشه. «داستان ازدواج» فرضیه عاطفی پیچیدهای داره که متقاعد کردن بقیه برای دیدنش سخته. آخه کی میخواد روند یه طلاق رو بیشتر از دو ساعت تماشا کنه؟ کی میخواد ببینه دو نفر که زمانی عاشق هم بودن، به بدترین نسخه خودشون تبدیل میشن؟ داد و بیداد، دعوا، دادگاه، حضانت، وکیل... اینا دقیقاً چیزایی نیستن که آدم رو جذب کنن. تصور میکنم کسایی که تجربه مشابهی داشتن، ممکنه حالشون بد بشه و یاد یکی از بدترین دوران زندگیشون بیفتن. این رو میگم چون دیدم بعضیها نسبت به کسایی که نمیخوان تصویرسازی بامباک از یه اتفاق افسردهکننده رو ببینن، جبهه میگیرن. کاملاً قابل درکه اگه کسی تصمیم بگیره این فیلم رو نبینه، مخصوصاً اگه براش خیلی ملموس باشه.
در مورد من، من هیچوقت طلاق نگرفتم (و امیدوارم هیچوقت هم نگیرم) و معمولاً میتونم از این مدل فیلمهای غمگین، کلافهکننده و تلخ و شیرین (مثل Manchester by the Sea یا A Ghost Story) لذت ببرم، هر چقدر هم که تراژیک باشن. اگه مجبور باشم توی یه کلمه ازش تعریف کنم، میگم: واقعگرایانه. هیچ راه دیگهای نداره. احساسات ملموس فیلم دلیل اصلی موفقیت این داستانه. فقط کسایی که هیچوقت توی هیچ رابطهای نبودن نمیتونن اون لحظهای رو درک کنن که یه دعوا بالا میگیره و زوج شروع میکنن به گفتن حرفهای وحشتناکی که واقعاً منظوری ازشون ندارن. اغراق و بحثهای تند بخشی از زندگی هر زوجیه. اینا ممکنه به خاطر صدتا دلیل مربوط به استرس، کار، انباشته شدن چیزهای کوچیک یا صرفاً به خاطر اینکه روز خوبی نبوده، اتفاق بیفتن.
«داستان ازدواج» پیام امیدوارکننده یا یه داستان شیرین تحویل نمیده، چون طلاق اصلاً اینطوری نیست. تصور اینکه چقدر سخته از کسی که سالها عاشقش بودی جدا بشی سخت نیست، مخصوصاً وقتی یه بچه هم این وسط باشه. بامباک میتونست کلیشههای ژانر رو دنبال کنه و لحظات شادی مطلق بسازه، اما توی چنین موقعیتی این اتفاق نمیافته. این یه مرحله قلبخراش از زندگیه و معتقدم این فیلم در دهه آینده توی دانشکدههای سینمایی حسابی تحلیل میشه.
اون سکانسی که درایور و جوهانسون با شدت هر چه تمامتر به هم میتازن و انتقادهای سنگینی از هم میکنن، یکی از قدرتمندترین دیالوگهای عاطفی هزاره است. احساسات خالص و حرکات فیزیکی که هر دو بازیگر وارد دعوا میکنن، به طرز عجیبی تاثیرگذاره. شیمی بینشون به قدری واقعیه که غیرقابل توصیفه. من حتی برای یک ثانیه هم فکر نکردم دارم شخصیتهای خیالی رو میبینم. نیکول و چارلی قشنگ میتونن همسایه ما یا بخشی از خانوادهمون باشن. استفاده بامباک از نماهای طولانی واقعاً هر سکانس رو ارتقا میده و به بازیگرها اجازه میده توی صحنه حرکت کنن و واقعاً بازی کنن. از نظر فنی، امسال بازیگری بهتری از چیزی که درایور و جوهانسون ارائه دادن وجود نداره. هر دو مدام در حال حرکت هستن و کارهای زیادی انجام میدن در حالی که دیالوگهاشون رو میگن. شام درست کردن، چای خوردن، دستشویی رفتن، هویج خرد کردن، فین کردن، ایستادن، نشستن، راه رفتن توی اتاق، گریه کردن، لبخند زدن، خندیدن... همه اینها در یک برداشت! اون هم چندین بار!!
اسکارلت در طول فیلم احساسات بیشتری نسبت به پارتنرش نشون میده، اما آدام ثابت میکنه که چرا پیشتاز اسکار ۲۰۱۹ بود. خویشتنداری اون وقتی چارلی سعی میکنه با وجود عصبانیت مودب باشه، یا رفتار انفجاریش وقتی شخصیتش بالاخره تصمیم میگیره خودش رو رها کنه (که زمینهسازی عالی داشت)، از ویژگیهایی هستن که بازیش رو به محبوبترین بازی سال برای من تبدیل کردن. نمیخوام ارزش کار جوهانسون رو پایین بیارم؛ به نظرم هر دو بهترین بازی دوران کاریشون رو ارائه دادن. هر دو لایق هر جایزهای هستن که وجود داره. بازیگرهای مکمل هم بینقص هستن و میدونم لورا درن (Laura Dern) احتمالاً نامزد میشه. با این حال، دو بازیگر اصلی اونقدر درگیرکننده و جذاب هستن که نمیتونستم تحت تاثیر کس دیگهای قرار بگیرم. تنها کسی که در سطح بازیگرهای اصلی ظاهر میشه، خود نوآ بامباک هست. اون با بهترین فیلمنامه سال ۲۰۱۹، داستانی فوقالعاده پیچیده، پر از جزئیات ظریف و دیالوگهای استثنایی رو به مخاطب ارائه میده. ریتم فیلم رو به زیبایی کنترل میکنه و میدونه کجا یه شوخی کوچیک جا بده تا فضای تاریک و افسردهکننده رو تلطیف کنه.
تنها مشکلم با فیلم به ارزش تماشای مجددش برمیگرده. همه ما توی این موقعیت بودیم: دیدن یه فیلم فوقالعاده، فقط برای یک بار، و دیگه هرگز. «داستان ازدواج» برای من یکی از اون فیلمهاست. عاشق همه چیزشم، اما میدونم شانس اینکه دوباره ببینمش خیلی خیلی کمه. این یه داستان عمیقاً ناراحتکننده است، گاهی اوقات به شدت آزاردهنده، و واقعاً دلم نمیخواد اون غم و کلافگی رو دوباره تجربه کنم.
در مجموع، نوآ بامباک چیزی رو ارائه میده که به نظرم بهترین اثر دوران کاریش یعنی «داستان ازدواج» هست. با بهترین فیلمنامه ۲۰۱۹ و یکی از بهترین کارگردانیها، این نزدیکترین تصویریه که دنیا میتونه از واقعیت طلاق ببینه. اسکارلت جوهانسون و آدام درایور هم بهترین بازیهای عمرشون رو انجام دادن و هر سکانس، دیالوگ، بحث یا شوخی رو ارتقا دادن. نماهای طولانی بهشون اجازه داده بدرخشن و واقعاً به عنوان بازیگر کار کنن. از نظر فنی، هم بامباک و هم کل تیم بازیگری کاملاً بینقص هستن. این یه روایت به شدت عاطفی، خیلی افسردهکننده، غمانگیز و حتی گاهی آزاردهنده است که ممکنه بعضیها رو بترسونه، مخصوصاً اگه خودشون این شرایط رو تجربه کرده باشن. با وجود اینکه ارزش تماشای مجددش تحت تاثیر قرار گرفته (چون تماشای دوبارهاش خیلی بعیده)، اما یه درس فوقالعاده در داستانگوییه که تا مدتها بعد از تموم شدنش با ما میمونه. به راحتی یکی از بهترین فیلمهای ۲۰۱۹ است. از دستش ندید و سعی کنید گریه نکنید. امتیاز: A
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
این فیلم تصویری کاملاً انسانی و حساس از فرآیند دردناک طلاقه. نوآ بامباک (Noah Baumbach) که خودش از جنیفر جیسون لی (Jennifer Jason Leigh) جدا شده، به نظر میرسه از تجربههای زندگی خودش برای این فیلم الهام گرفته. شخصیتها همگی متعادل و چندلایه هستن؛ بازی بازیگرهای اصلی، مخصوصاً جوهانسون و درایور، شخصیت خاصی به نقشهاشون داده. همه نقش خودشون رو به بهترین شکل بازی میکنن، حتی بازیگرهای مکمل مثل لورا درن (Laura Dern)، آلن آلدا (Alan Alda) و مریت ویور (Merritt Wever) که متاسفانه خیلی کم ازش استفاده شده. این فیلم نشون میده که چطور فرآیند کثیفی مثل طلاق، دو نفر رو که عاشق هم هستن و به هم احترام میذارن، به جایی میرسونه که آرزوی مرگ همدیگه رو بکنن. نه، اونا آدمهای بدی نیستن، فقط آدمهایی هستن که توی شرایط «بد» قرار گرفتن، و «داستان ازدواج» این نکته رو به خوبی جا میندازه. در کل: یه فیلم درخشان و یه راه عالی برای تموم کردن سال.
2019-12-20
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
من بچه ندارم. هیچوقت طلاق نگرفتم. حتی ازدواج هم نکردم. با اینکه فکر کنم خودم یه زمانی بچه بودم، اما فرزند طلاق نیستم. حتی فرزند یه زوج متاهل هم نیستم. هر کسی رو که میشناسم ازدواج کرده یا بچه دار شده، یا قبل از اینکه ببینمشون این کار رو کردن، یا بلافاصله بعدش دیگه با من نگشتن. هر کسی هم که دیدم طلاق گرفته، یا قبل از آشنایی با من بوده یا قبلش رابطهمون قطع شده بود. بنابراین من با تجربه زیادی سراغ موضوع «داستان ازدواج» نمیام، که یعنی این فیلم دقیقاً برام «محتوای ملموس» به حساب نمیاد.
بذارید از جایی شروع کنم که راحتتره و انگار همه باهاش موافقن: بازیگریها. همه توی «داستان ازدواج» خیلی خوبن، هیچکدوم از شخصیتپردازیها زندگی من رو تغییر نداد، اما درکشون میکنم. به عنوان فرصتی برای نشون دادن تواناییهای این بازیگرها توی یه فضای معمولی که فقط بازیگریشون مهمه، بله، قطعاً «داستان ازدواج» حسابی موفقه. اما خارج از این... حتی نمیخوام بگم جاهای دیگه «شکست» میخوره، فقط میگم من رو جذب نکرد. من فیلمهای تلخ رو دوست دارم، فیلمهایی که باعث بشن یه چیزی حس کنم رو دوست دارم، حتی اگه غمگین باشه. اما «داستان ازدواج» واقعاً اینطوری نیست. این سوال رو براتون پیش میاره که آیا چارلی و نیکول آدمهای خوب یا بدی هستن، و هر کدوم رو از زاویه دید خودشون و بقیه نشون میده. پایان فیلم انگار میخواد بگه اونا خوبن، یا حداقل هم خوبن و هم بد (مگه همه ما اینطوری نیستیم؟) اما وقتی کل این مدت رو صرف تماشای رفتار وحشتناک هر دو نفر کردیم، این دیگه خیلی فرقی نمیکنه. میدونم زندگی همینه، واقعیت همینه، آدمها همینن و فلان و فلان، اما وقتی بیشتر از دو ساعت از زندگیم رو صرف تماشای یه مشت آدم کردم که دارن با هم بدرفتاری میکنن و اصلاً برام جذاب نبودن، این حرفها دیگه تسلیبخش نیست. بدرفتاریشون کاملاً متقاعدکننده بود (که این از مهارت بازیگرهاست)، اما توی این فضا، این ایده من از یه زمان خوب توی سینما نیست. ۴۶٪ - گیملی
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
«من هیچوقت واقعاً برای خودم زندگی نکردم؛ فقط داشتم به زندگی اون جون میدادم.»
من قبلاً حرفهای تندی درباره فیلمهای نتفلیکس زده بودم، اما اخیراً دارم بهشون علاقهمند میشم. «داستان ازدواج» واقعاً عالی بود. یه تصویرسازی ویرانگر از طلاق که میتونه جنبههای زشت آدمها رو بیرون بکشه، مخصوصاً سر حضانت بچه. اما همهاش هم غم و غصه نیست. فیلم عمیقاً صمیمیه و کلی لحظات طنز داره. فکر کنم آدم باید توی سختیهای زندگی، کمدی رو پیدا کنه. فقط این رو بگم که بعد از فیلم گونههام خشک نبودن. بله، گریه کردم.
آدام درایور و اسکارلت جوهانسون هر دو بازیهای درجه یکی ارائه دادن. واقعاً میگم، یه بازیگری قدرتمند. درایور نقش چارلی رو بازی میکنه، یه کارگردان تئاتر رقابتطلب و نترس که خیلی واضحه چی میخواد. جوهانسون نقش نیکول رو بازی میکنه، مادری که حضورش دلنشینه و عاشق بازی کردنه، اما در عین حال یه بازیگر متعهده. این بهترین بازیایه که از جوهانسون دیدم. شخصیت اون یه مونولوگ داره که توش مشکلات زندگیش رو توضیح میده و همهاش در یک برداشت ضبط شده، که به زیبایی تواناییهای بازیگریش رو نشون میده؛ جایی که خیلی طبیعی از یه حس به حس دیگه میره - بینقص بود.
بازیگرهای مکمل همگی فوقالعاده بودن. لورا درن، ری لیوتا، مریت ویور، جولی هاگرتی و آلن آلدا همگی درخشان بودن و واقعاً با انرژی درایور و جوهانسون هماهنگ شدن. حتی بازیگر خردسال هم جلوی این غولهای بازیگری کم نیاورد. نه تنها بازیها قویترین بخش فیلم هستن، بلکه نویسندگی هم همینطوره. هر شخصیت اونقدر منحصربهفرد پرداخته شده که تضادها کاملاً خام و واقعی به نظر میرسن. این یکی از دلایلی بود که از اول تا آخر به فیلم چسبیده بودم. یکی از بهترین فیلمنامههای سال.
این اولین فیلمی بود که از نوآ بامباک میدیدم؛ از کارهای دیگهاش باخبرم ولی هنوز فرصت نکردم ببینمشون. با این حال، فکر میکنم این بهترین معرفی برای اون به عنوان یه کارگردان بود، چون نگاهی خیلی دلسوزانه به فروپاشی ازدواج داشت. ما کل رابطه رو نمیبینیم، اما میشنویم که نیکول و چارلی هر کدوم جداگانه ویژگیهای دوستداشتنی همدیگه رو توصیف میکنن، در حالی که یه مونتاژ از زندگی روزمرهشون با پسرشون پخش میشه. از نظر بصری چیز عجیبی توی ارائه فیلم نیست، اما حتی یک بار هم حس تکراری بودن نمیده. موسیقی متن رندی نیومن (Randy Newman) عالی بود و خیلی خوب با فیلم جور شده بود. نسبت تصویر رو هم دوست داشتم چون به حس و حال کلی فیلم خیلی کمک میکرد. وقتی این دو نفر توی نبرد حضانت روبروی هم قرار میگیرن - معنیش این نیست که دشمن هم هستن. اونا هنوز طوری با هم حرف میزنن که انگار هنوز با هم هستن. انتخاب کردن یکی از طرفین هم سخته، چون درک میکنی هر کدوم چی میگن، و حتی اگه یکی رو انتخاب کنی، باز هم برای اون یکی دلت میسوزه. امتیاز کلی: هیچ فیلم رابطهای دیگهای جلوی این حرفی برای گفتن نداره.
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
بازیها خیلی خوب بود و فیلم قطعاً تلخ و شیرینه، اما راستش من رو خیلی عمیق تحت تاثیر قرار نداد. دلیل اصلیش هم اینه که من توی یه خانواده از هم پاشیده بزرگ نشدم، هیچوقت ازدواج نکردم و بچه هم ندارم؛ برای همین مطمئنم این فیلم بیشتر با کسایی حرف میزنه که این تجربهها رو داشتن. با این حال، میشه از بازیهای اسکارلت جوهانسون و آدام درایور لذت برد؛ اونا یه بار دیگه ثابت کردن که بازیگرهای بزرگی هستن و فراتر از فرنچایزهای بلاکباستریشون عمل میکنن. **۴.۰ از ۵**
2020-08-29
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
«داستان ازدواج» (Marriage Story) مظهر کماله. همه چیزش، از فیلمنامه گرفته تا بازیگری، کار دوربین و میزانسن. نوآ بامباک واقعاً یه فیلمساز قدرتمنده. دقت به جزئیات خیلی تحسینبرانگیزه؛ تمام عکسهای روی دیوار خونه ساندرا و اشارههایی که به کارهای قبلی بازیگرها میشه (مثلاً ملافههای مارولِ هنری، اشاره به وسیله بازی آروارهها و غیره). مونولوگهای افتتاحیه برای داستان خیلی حیاتی هستن و از همون دقیقه اول کلی درباره رابطه و زندگیشون میفهمیم.
برجستهترین سکانس فیلم هم که خب معلومه، همون دعواست. «تو خیلی عوضی هستی». اون سکانس هم از نظر دیالوگنویسی و بازیگری عالیه، اما از نظر من، مهمتر از همه، میزانسن و حرکت بازیگرهاست. چیدمان صحنه و تدوین واقعاً مثل یه رقصه که بامباک تا حد کمال تمرینش کرده. دو سکانس دیگه با میزانسن برجسته، یکی صحنه اولین ملاقات نیکول با نورا هست و البته صحنه دادگاه. میتونم تا ابد درباره این دو سکانس و تاثیر واقعیشون روی داستان حرف بزنم. مغز دانشجوی سینماییم سوت میکشه.
اگه قرار بود یه تتو از «داستان ازدواج» بزنم (که احتمالاً میزنم)، فکر کنم یا میشد: «و امروز میخوای چیکار کنی؟»، چون تاثیر خیلی بزرگی روی داستان داره؛ اول وقتی نیکول به هنری میگه، و بعداً وقتی به نورا میگه که این تنها چیزی بود که میخواست از چارلی بشنوه. یا جمله «یه جایی بین منطقی و دیوونه» رو میزدم، چون اون خط خیلی خندهداره.
فکر نکنم تا حالا از شخصیتی بیشتر از ساندرا متنفر بوده باشم، شاید فقط اوون هانت توی «آناتومی گری». اون خیلی رو مخه و اصلاً برای دختراش احترامی قائل نیست. خیلی سمیه و با اینکه نیکول دوسش داره، اصلاً نمیخواد با هنری همونطوری رفتار کنه. آهنگهایی که نیکول و چارلی میخونن هم برام خیلی مهمن. وقتی اولین بار فیلم رو دیدم، واقعاً نفهمیدم چرا یه سکانس سه دقیقهای از آواز خوندن چارلی هست. اما بعد از دیدن تقریباً تمام مصاحبههای مربوط به فیلم و دیدن تئاتر موزیکالی که هر دو آهنگ از اون هستن (Company، نوشته جورج فرث و استیون ساندهیم)، عاشقش شدم.
عاشق تدوین اشتباهِ عمدی توی سکانس میانجیگری و سکانس دادگاه هستم. هر دوی این سکانسها به شدت به دیدگاههای متفاوت نیکول و چارلی نسبت به آدم روبروشون و معنای اونها برای خودشون بستگی دارن. توی سکانس میانجیگری، هر دو دارن برای خودشون حرف میزنن، در حالی که توی دادگاه وکیلها دارن به جاشون حرف میزنن. عاشق اینم که توی صحنه دادگاه، وقتی نمای نزدیک از یکیشونه، همیشه اون یکی رو به صورت تار در پسزمینه میبینید. اونا همیشه توی زندگی همدیگه خواهند بود. در کل، بعد از ۲۳ بار دیدن این فیلم، فکر کنم بتونم بگم که خیلی چیزها دربارهاش میدونم. تمام مصاحبهها و ویدیوهای تحلیلی رو دیدم، صدها نقد خوندم... این فیلم بخشی از وجود منه و تا ابد دوسش خواهم داشت.