FX's A Christmas Carol
اقتباسی تلویزیونی از داستان کلاسیک کریسمس اثر چارلز دیکنز (Charles Dickens) درباره ابنزر اسکروج خسیس.
سال انتشار: 2019 کارگردان: ژانر: Drama، Fantasy امتیاز: 7.3نقدها و نظرات
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
**یک بازخوانی رئالیسم جادویی و تاریک که قطعاً برای بچهها نیست**
>_اگر دست من بود، هر احمقی که با عبارت «کریسمس مبارک» روی لبهایش این طرف و آن طرف میرود را با پودینگ خودش میجوشاندم و با یک تکه چوب راج در قلبش دفن میکردم._ - چارلز دیکنز؛ سرود کریسمس (۱۸۴۳)
>_من کریسمس را در قلبم گرامی خواهم داشت و سعی میکنم تمام سال آن را حفظ کنم. من در گذشته، حال و آینده زندگی خواهم کرد. ارواح هر سه در درون من تلاش خواهند کرد._ - سرود کریسمس
>**فرانک کراس:** _فهمیدم. داری منو میبری به گذشته تا پدر و مادرم رو نشونم بدی و لابد منم باید کلی احساساتی بشم و بزنم زیر گریه. خب، بیخیال شو رفیق، آدم اشتباهی رو انتخاب کردی._
>
>**روح کریسمس گذشته:** _آتیلا (آتیلا هون) هم دقیقاً همین رو میگفت. اما وقتی مادرش رو دید... مثل آبشار نیاگارا اشک ریخت!_ - اسکروج (نویسندگان: میچ گلیزر، مایکل اودونوگی؛ ۱۹۸۸)
این جدیدترین اقتباس از رمان کوتاه چارلز دیکنز که توسط استیون نایت (Steven Knight) (نویسنده Peaky Blinders و Taboo) نوشته و توسط نیک مورفی (Nick Murphy) کارگردانی شده، با تهیهکنندگی ریدلی اسکات و تام هاردی، به عنوان «تاریکترین» نسخه سرود کریسمس که تا به حال ساخته شده تبلیغ شد. این نسخه اصلاً برای بچهها نیست و اسکروجی را نشان میدهد که مناسب زمانه تلخ و خسته ماست.
سریال با دوری از شیرینی و سبکی اقتباسهای قبلی، خودش را خیلی جدی میگیرد (شاید حتی بیش از حد). این اثر نه تنها مفاهیم استانداردی مثل ماهیت استثمارگرانه سرمایهداری را زیر سوال میبرد، بلکه در واقع پایههای مضمونی خود داستان را هم کالبدشکافی میکند. قطعاً این نسخه برای همه نیست؛ طرفداران نسخه اصلی احتمالاً با تغییراتی مثل تبدیل اسکروج از یک آدمگریز به یک شرور واقعی، نمایش سوءاستفاده جنسی از کودکان، فضای بیروح خانواده کراچیت و غیبت برادرزاده اسکروج، مشکل خواهند داشت. و صادقانه بگویم، برخی از این انتقادات کاملاً بجاست.
از طرف دیگر، سریال ظاهر فوقالعادهای دارد، بازی خیرهکننده گای پیرس (Guy Pearce) در نقش اصلی آن را سرپا نگه داشته و تلاش برای تبدیل فضای فانتزی اصلی به چیزی شبیه به رئالیسم روانشناختی، در بیشتر موارد خیلی خوب از آب درآمده است. هرچند، ۳۰ ثانیه آخر سریال واقعاً تصمیم اشتباه و عجیبی بود.
داستان در لندن دسامبر ۱۸۴۳ میگذرد. یک سال از مرگ جیکوب مارلی (با بازی عالی استیون گراهام) گذشته، اما شریکش ابنزر اسکروج هنوز در سوگ اوست. اسکروج مردی خسیس و بدبین است که به شادی مردم در کریسمس پوزخند میزند و آن را ریاکارانه میداند. او حتی منشیاش باب کراچیت (جو آلوین) را مجبور میکند در شب کریسمس تماممدت کار کند.
در برزخ، به مارلی گفته میشود که چون او و اسکروج با هم دیگران را استثمار کردهاند، رستگاری او به اسکروج گره خورده است. پس مارلی به ملاقات اسکروج میآید و خبر میدهد که سه روح (گذشته، حال و آینده) به سراغش خواهند آمد. اولین چیزی که در این اقتباس توی چشم میزند، زیباییشناسی کار و فیلمبرداری تاریک و خفقانآور سی بل (Si Bell) است که تا حد ممکن از رنگهای شاد دوری کرده و دنیا را در سیاهی و خاکستری غرق کرده است. این نسخه به معنای واقعی کلمه تاریکترین اقتباس تاریخ از این داستان است.
از نظر مضمونی، سریال بخشهایی از کتاب را پوشش میدهد، اما جایی که راهش را جدا میکند، در شخصیتپردازی خود اسکروج است. او اینجا دیگر فقط یک پیرمرد بداخلاق نیست، بلکه یک شرور واقعی است که در مرگ کارگران و معدنچیان دست داشته. استیون نایت با بدتر نشان دادن اسکروج نسبت به نسخههای معمولی، سعی کرده به پایانی واقعگرایانهتر و تلختر برسد که با فضای فکری امروز ما سازگارتر است تا آن خوشبینی بیش از حد پایان دیکنز.
البته سریال مشکلاتی هم دارد؛ مثلاً ریتم داستان در بخشهایی کند است و حضور روح کریسمس آینده خیلی کوتاه و ناامیدکننده از آب درآمده. و اما آن ۳۰ ثانیه آخر... واقعاً نمیدانم هدفشان چه بود، اما از نظر تماتیک و لحن، کل مفاهیم سریال را زیر سوال برد. با این حال، من از این اقتباس لذت بردم. این فیلم به قولش برای نشان دادن تاریکترین اسکروج تاریخ عمل کرد و نایت برای این جسارت قابل تحسین است، هرچند که همه تغییراتش موفقیتآمیز نبوده است.
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
برهنگی، فحش، جادوگر، آزار کودکان، ادرار در ملاء عام، هتک حرمت قبر، نفرت، تنفروشی و آخرش هم که با کینه و بدخواهی تموم میشه... لابد این تغییرات رو دادن که فیلم «از نظر سیاسی درست» (politically correct) بشه؟ فکر کنم داستان قدیمی و ساده درباره رستگاری به اندازه کافی برای اینها مدرن نبوده، برای همین با اضافه کردن فحش و جادوگر خواستن مثلاً اصلاحش کنن. تو این نسخه زنها همه قدرتهای جادویی دارن چون زن هستن! و میتونن ازش برای کینه توزی استفاده کنن. انگار نسخه قدیمی درباره رستگاری یه مشکلی داشته که باید پایانش رو عوض میکردن تا کینه حرف آخر رو بزنه. در نهایت، این یه داستان روحه و میشد بدون حذف مفهوم رستگاری، تاریکترش کرد. اما اینها رستگاری رو با کینه عوض کردن و حس میکنم این پیام جدید با مخاطب هدفشون خیلی بیشتر جور درمیاد تا مفهوم قدیمی رستگاری.
2023-01-12