Hereditary

Hereditary

پس از مرگ مادری که دچار بیماری روانی بود، آنی (Toni Collette)، همسرش (Gabriel Byrne)، پسرش (Alex Wolff) و دخترش (Milly Shapiro) همگی به سوگ او می‌نشینند. اعضای خانواده برای کنار آمدن با این غم به روش‌های مختلفی متوسل می‌شوند، از جمله آنی و دخترش که هر دو به سمت امور ماوراءالطبیعه کشیده می‌شوند. هر یک از آن‌ها تجربیات نگران‌کننده و دنیوی دیگری را از سر می‌گذرانند که با رازهای شوم و آسیب‌های روحی پیوند خورده است؛ رازهایی که نسل به نسل در خانواده آن‌ها منتقل شده است.

سال انتشار: 2018 کارگردان: Ari Aster ژانر: Drama، Horror، Mystery نویسندگان: Ari Aster امتیاز: 7.3

نقدها و نظرات


Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49

به نظر می‌رسه سنت هالیوودی نقد و بررسی‌های فیک که از دهه ۸۰ شروع شده و توسط آدم‌های خیالی یا کسایی که پول گرفتن تا تعریف و تمجیدهای الکی بنویسن انجام می‌شه، هنوز هم با قدرت ادامه داره. این تنها راهیه که می‌تونم توضیح بدم چرا این فیلم اینقدر تحویل گرفته شده. من رفتم بخش نظرات کاربران IMDB تا ببینم آیا چیزی رو از قلم انداختم یا بقیه هم فکر می‌کنن این فیلمِ خوش‌ساخت و اتمسفریک که بازی‌های خوبی هم داره، در واقع یه خسته‌کنندهِ دو ساعته‌ست که هیچ ارزشی نداره. خیالم راحت شد وقتی دیدم تنها نیستم. چیزی که اینجا باهاش طرفیم، غلبه فرم بر محتواست. واقعاً هیچ منطق خاصی پشت اتفاقاتی که برای این خانواده می‌افته وجود نداره. وقتی هم که حقایق فاش می‌شن، یا خیلی تابلوان یا خیلی پیش‌پاافتاده. پایان‌بندی فیلم هم که رسماً افتضاحه، مخصوصاً بعد از اون مسیر دو ساعته‌ای که طی کردیم تا بهش برسیم. ترسناک‌ترین صحنه فیلم همون اوایل اتفاق می‌افته و اصلاً هم ماوراءالطبیعه نیست. بعد از اون، فقط دور خودمون می‌چرخیم و هی کش می‌آد و فقط می‌تونیم فرض کنیم مادر خانواده مشکل روانی داره؛ که یا داره همه این چیزهای «عجیب» رو تصور می‌کنه یا خودش باعثشون می‌شه. وقتی هم معلوم می‌شه قضیه این نیست، گره‌گشایی نهایی دوباره افتضاح از آب درمی‌آد و انگار مستقیم از دل یه فیلم ترسناک درجه چندمِ مخصوص شبکه نمایش خانگی دراومده. این فیلم رو با «جن‌گیر» (The Exorcist) مقایسه کردن، اما گول نخورید. این اصلاً در حد «جن‌گیر» نیست، حتی نزدیکش هم نمی‌شه. در بهترین حالت، این فیلمی درباره خانواده‌ای هست که با بیماری روانی دست و پنجه نرم می‌کنه. البته اونم نه واقعاً!

2018-06-17


Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49

امتیاز: 9

در حالی که به نظر می‌رسه دوران فیلم‌های ترسناک روان‌شناختی تموم شده و هر از چند گاهی یه نمونه ازشون پیدا می‌شه، فیلم «موروثی» (Hereditary) با قدرتِ یه نیروی شیطانیِ در کمین، آروم‌آروم جلو می‌ره. این یه تجربه معمولیِ فیلم دیدن توی هالووین با پاپ‌کورن نیست. در عوض، چیزی که باهاش روبرو می‌شیم یه سنگینیِ ملموس در طول بیشتر از دو ساعته؛ اونم در حالی که تنش در یه خونه از هم پاشیده بالا می‌ره و رگه‌های شیطانی در تاریک‌ترین و منزوی‌ترین اتمسفر ممکن که با فیلم‌هایی مثل «جادوگر» (The Witch) و «بچه رزماری» (Rosemary's Baby) رقابت می‌کنه، خودش رو نشون می‌ده. تونی کولت (Toni Collette) نقش آنی گراهام رو بازی می‌کنه، مادری با دو فرزند؛ پسر بزرگش دبیرستانیه و دختر کوچیکش احتمالاً اواخر دوره راهنماییه. با مرگ اخیر مادرش، آنی بارها و بارها سعی می‌کنه با بدبیاری‌هایی که - اگه بخوایم ساده بگیم - گریبان خانواده‌ش رو گرفته، کنار بیاد. وضعیت روانی آنی در خط مقدم فیلم قرار داره، در حالی که آشفتگی‌های خانوادگیِ قدیمی در پس‌زمینه به نقطه جوش می‌رسه. این فیلم یه آزمایش بی‌رحمانه در مورد پذیرشه؛ هم برای شخصیت‌های اصلی فیلم و هم برای بیننده‌ها. موقع تماشای فیلم، کلمه «کنترل» رو گوشه ذهنتون داشته باشید و ببینید آیا آنی اصلاً کنترلی روی اوضاع داشت یا نه. این فیلمی برای همه نیست؛ حتی می‌تونم بگم برای مخاطب عام سینما هم نیست. یه سری نقاط داستانی وجود داره که منطقی به نظر نمی‌رسن. اما اگه با این دید برید سراغش که بدونید کارگردان دنبال چی بوده - که به نظر من، ایجاد حس ناراحتی مطلق در بیننده و ادای احترام به فیلم‌های بزرگ ترسناک بوده - اون وقت تماشای این فیلم براتون ارزشمند خواهد بود.

2018-08-08


Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49

امتیاز: 7

سایمونِ ساده‌لوح، کلوچه‌پز رو دید که داشت با چاقو بازی می‌کرد. سایمونِ ساده‌لوح به کلوچه‌پز گفت: «می‌شه جونم رو بگیری؟»
_امتیاز نهایی: ۳.۵ از ۵ - واقعاً خوشم اومد. پیشنهاد می‌کنم حتماً براش وقت بذارید._

2018-10-05


Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49

امتیاز: 7

**_تمرکز بالا می‌طلبد_** [حاوی اسپویل] > _نهمین روح، پایمون (Paimon) نام دارد؛ پادشاهی بزرگ و بسیار مطیع لوسیفر. او در هیبت مردی ظاهر می‌شود که بر شتری دوکوهانه نشسته و تاجی بسیار باشکوه بر سر دارد. پیشاپیش او لشکری از ارواح به شکل مردان با شیپورها و سنج‌های خوش‌صدا و انواع دیگر آلات موسیقی حرکت می‌کنند. او صدایی رسا دارد و در اولین حضورش غرش می‌کند و سخنانش چنان است که جادوگر به درستی درک نمی‌کند، مگر آنکه او را مجبور سازد. این روح می‌تواند تمام هنرها و علوم و دیگر چیزهای پنهان را بیاموزد؛ او می‌تواند فاش کند که زمین چیست و چه چیزی آن را در میان آب‌ها نگه داشته است، و باد چیست یا کجاست، یا هر چیز دیگری که آرزوی دانستنش را داشته باشی. او مقام و منزلت می‌بخشد و همان را تثبیت می‌کند. او انسان را به جادوگر مقید یا مطیع می‌سازد و اگر جادوگر بخواهد، همراهانی خوب می‌بخشد که می‌توانند تمام هنرها را بیاموزند. او باید به سمت شمال غربی رصد شود. او از مرتبه سلطه‌هاست و ۲۰۰ لژیون از ارواح تحت فرمان او هستند که بخشی از آن‌ها از مرتبه فرشتگان و بخشی دیگر از مرتبه نیروها می‌باشند. اگر این روح، پایمون، را به تنهایی فراخوانی، باید پیشکشی به او بدهی و دو پادشاه به نام‌های ببال (Bebal) و آبالام (Abalam) و دیگر ارواح از مرتبه نیروها در لشکرش او را همراهی خواهند کرد که شامل ۲۵ لژیون است، زیرا تمام آن ارواحی که مطیع او هستند، همیشه با او نیستند مگر آنکه جادوگر آن‌ها را مجبور سازد. نشان او این است که باید به عنوان طلسم در برابر خود داشته باشی و غیره._ - «آرس گوتیا» (Ars Goetia)، در «کلید کوچک سلیمان» (قرن هفدهم).

وقتی مادر مرموز آنی گراهام (Toni Collette)، که هنرمند مینیاتوریست است، می‌میرد، آنی تقریباً احساس آرامش می‌کند، چون این دو رابطه بسیار پرتنش و سختی داشتند. آنی با داشتن دو فرزند، پیتر ۱۶ ساله (Alex Wolff) و چارلی ۱۳ ساله (Milly Shapiro)، و همسری مهربان به نام استیو (Gabriel Byrne)، مصمم است که در بزرگ کردن خانواده‌اش بهتر از مادرش عمل کند. با این حال، وقتی او دچار فقدان دیگری، به مراتب ویرانگرتر، می‌شود، وضعیت روانی‌اش به شدت متزلزل شده و مجموعه‌ای از افشاگری‌های وحشتناک درباره نیاکانش به آرامی فاش می‌شود.

«موروثی» اولین فیلم بلند نویسنده و کارگردان، آری استر (Ari Aster) است. نکته‌ای که باید به آن توجه کرد این است که تهیه‌کننده فیلم لارس نادسن (Lars Knudsen) است که فیلم «جادوگر» (The VVitch: A New England Folktale - 2015) را هم تهیه کرده بود. این موضوع از این جهت اهمیت دارد که «موروثی» شباهت‌های زیادی به فیلم رابرت اگرز (Robert Eggers) دارد. حال و هوا، لحن، تم، ریتم، ساختار روایی و ترکیب‌بندی نماها؛ همه در لحظاتی یادآور «جادوگر» هستند. حتی داستان هم نقاط مشترک مهمی دارد، که واضح‌ترین آن‌ها در نمای آخر دیده می‌شود؛ نمایی که هم از نظر روایی و هم از نظر ترکیب‌بندی دقیقاً مشابه نمای فیلم «جادوگر» است، زمانی که «فیلیپ سیاه» برای اولین بار صحبت می‌کند - یک نمای کلوزآپ از شخصیتی تسخیر شده در حالی که یک پیرو در خارج از کادر صحبت می‌کند. و درست مثل «جادوگر»، یا با داستان همراه می‌شوید و اجازه می‌دهید زیر پوستتان نفوذ کند، یا از آن فاصله می‌گیرید و احتمالاً کل ماجرا به نظرتان خنده‌دار می‌آید.

در یک نگاه کلی‌تر، چیزهای زیادی برای تحسین وجود دارد. اول از همه، گفتن اینکه این فیلم یک اثر ترسناک است، در واقع لو دادن ۲۰ دقیقه آخر فیلم است، چون تا آن لحظه، فیلم یک مطالعه نیمه‌رئالیستی فوق‌العاده از فروپاشی روانی ناشی از سوگواری است. در مورد لو دادن داستان، برخلاف اکثر فیلم‌های هالیوودی، تریلر «موروثی» به شکلی هوشمندانه مخاطب را گمراه می‌کند و این‌طور نشان می‌دهد که فیلم حول محور مرگ مادر آنی می‌چرخد، در حالی که در واقعیت، این خط داستانی در پایان پرده اول رها می‌شود و مرگ چارلی به تمرکز اصلی تبدیل می‌گردد.

یکی از کارهای خیلی خوب فیلم، پاداش دادن به بیننده‌هایی است که با دقت تماشا می‌کنند. در طول فیلم نشانه‌ها و کدهای متعددی از اتفاقات پرده آخر وجود دارد. یکی از این پاداش‌های خوش‌ساخت مربوط به ترسناک‌ترین لحظه فیلم است؛ مرد مو بور که در سایه درگاه ایستاده، به سختی دیده می‌شود و با لبخندی جنون‌آمیز به پیتر نگاه می‌کند. این در واقع دومین باری است که ما این شخصیت را می‌بینیم؛ او در اوایل فیلم در مراسم ختم هم حضور داشت و به چارلی که به تابوت نزدیک می‌شد، با همان لبخند غیرطبیعی نگاه می‌کرد. اگر دقت نکنید، این صحنه را به راحتی از دست می‌دهید و این یک «ایستراگ» (Easter egg) بسیار عالی است.

همچنین تونی کولت شایسته تحسین است که بازی فوق‌العاده‌ای ارائه داده و تا حدی یادآور بازی هیستریک شلی دووال (Shelley Duvall) در فیلم «درخشش» (The Shining - 1980) استرنلی کوبریک است. توانایی کولت در انتقال تمام حالات روانی‌اش تنها با تغییر حالت چهره، بی‌نظیر است و تا حدی یادآور بازی بدون کلام و درخشان هلی بری (Halle Berry) در صحنه آخر فیلم «مهمانی هیولا» (Monster's Ball - 2001) است. این موضوع به خصوص در اواخر فیلم مشهود است، زمانی که آنی بین خودش بودن و تحت کنترل پایمون بودن در نوسان است؛ تسلط کولت بر میمیک صورتش، هر آنچه را که بیننده باید درباره اتفاقات بداند، به او می‌گوید.

جاشوا روتکوف در نقدش برای «تایم اوت»، این فیلم را «جن‌گیرِ نسل جدید» نامیده است. این کمی زیاده‌روی است؛ این فیلم حتی نصف تأثیر اجتماعی فیلم ویلیام فریدکین را نخواهد داشت و به هیچ وجه به خوبیِ بهترین فیلم ترسناک چند دهه اخیر، یعنی «پروژه جادوگر بلر» (The Blair Witch Project - 1999) نیست. با این حال، فیلم بسیار خوش‌ساختی است، به شدت ترسناک است، جرأت می‌کند غم واقعی را روی پرده نشان دهد و بازی‌های درخشانی دارد (و خوشبختانه، فقط چند مورد جامپ‌اسکر دارد). واقعاً ارزش دیدن دارد.

2019-04-25


Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49

امتیاز: 10

خیلی وقت بود می‌خواستم این فیلم رو ببینم و اشتباه کردم که ساعت ۱۲ شب وقتی تنها بودم نشستم پاش (شما این کار رو نکنید!). معمولاً فیلم‌های ترسناک روی من تأثیر نمی‌ذارن و اگه بذارن هم فقط موقع دیدن فیلمه. اما این فیلم چند روزه که ذهنم رو درگیر کرده. نمی‌تونم از فکرم بیرونش کنم. این فیلم برای کسی که دنبال جامپ‌اسکر، صحنه‌های سلاخی یا فیلمیه که همین‌طوری تو پس‌زمینه پخش بشه، نیست. باید واقعاً بهش دقت کنید وگرنه آخرش کاملاً گیج می‌شید. در طول فیلم کدهای ظریفی وجود داره که نشون می‌ده داستان به کدوم سمت می‌ره، اما باز هم غافلگیری‌های خودش رو داره. بازیگری‌ها خیلی خوبه. باید بگم که من عاشق تونی کولت (Toni Collette) هستم و این یکی از دلایل اصلیم برای دیدن فیلم بود. ***شروع اسپویل*** تونی کولت و الکس ولف (Alex Wolff) فوق‌العاده فیلم رو پیش می‌برن. بعد از مرگ چارلی، نگاه الکس ولف جوریه که اصلاً نیازی به کلمات نیست تا بفهمی چقدر شوکه شده. هیچ بازیِ اغراق‌آمیز یا گریه و زاری و جیغ‌ودادی در کار نیست، فقط شوک و ناباوری مطلق. ***پایان اسپویل*** همه اعضای خانواده نقش‌شون رو عالی بازی کردن. شخصیت چارلی در طول فیلم واقعاً رو اعصاب و ترسناکه. با همه‌شون همذات‌پنداری می‌کنی و کلافگی‌شون رو درک می‌کنی، حتی وقتی می‌دونی بعضی از تصمیمات‌شون کاملاً غلطه. با اینکه جامپ‌اسکرهای کلیشه‌ای نداره، اما اتمسفر فیلم کل مدت آدم رو لبه صندلی نگه می‌داره. یه تنشِ در حال رشد بین اعضای خانواده وجود داره که از حرف‌های نگفته درباره تروماهای گذشته و حال و غمی که دارن تجربه می‌کنن نشأت می‌گیره و در نهایت به اوج می‌رسه. تماشای فروپاشی کامل این خانواده از نظر احساسی سنگینه اما عواقب وحشتناکی هم داره. اگه ژانر وحشت رو دوست دارید، حتماً ببینیدش. اما برای کسایی که فقط می‌خوان با صحنه‌های قتل و جامپ‌اسکر لحظه‌ای بترسن، مناسب نیست.

2021-03-22


Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49

امتیاز: 8

«موروثی» یه اثر قوی در ژانر وحشته! به نظر من نیمه اول فیلم قوی‌تر بود، در نیمه دوم کمی از توجهم کم شد و پایان‌بندی هم یه مقدار ناامیدکننده بود. با این حال، در ایجاد یک محیط ناامن و مضطرب‌کننده برای روایت داستانش عالی عمل می‌کنه؛ یکی دو تا صحنه داشت که واقعاً غافلگیرم کرد. تونی کولت بازی درخشانی ارائه داده که واقعاً نمی‌شه ازش ایراد گرفت؛ حرف نداشت! گابریل برن، الکس ولف و میلی شاپیرو هم شایسته تحسین هستن. همه‌شون تونستن به داستان روح و باورپذیری ببخشن، حتی در لحظات پایانی که داستان تخیلی‌تر می‌شه.

2023-10-30


Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49

امتیاز: 7

تونی کولت در این درام خانوادگی که چند تا پیچش داستانی وحشتناک داره، عالیه! اون نقش «آنی» رو بازی می‌کنه که در سوگ مرگ مادر سلطه‌گرش نشسته. اما وقتی به یکی از اون گروه‌های حمایتیِ سوگواران می‌ره، می‌فهمیم که اونا با هم قهر بودن و سال‌ها بود با هم حرف نمی‌زدن. کمی بعد از مراسم تدفین، همسرش «استیو» (Gabriel Byrne) متوجه یه سری اتفاقات ناخوشایند می‌شه و بعدش یه تراژدی بزرگتر رخ می‌ده که به سال‌ها کینه و ناراحتیِ بین آنی و پسر نوجوانش «پیتر» (Alex Wolff) پایان می‌ده. در حالی که آنی هنوز داره سعی می‌کنه با قضایا کنار بیاد و خانواده‌ش در آستانه فروپاشیه، زنی به اسم «جوآن» (Ann Dowd) سراغش می‌آد که خودش هم به تازگی عزیزی رو از دست داده و راهی برای ارتباط با دنیای دیگه بهش پیشنهاد می‌ده. اولش آنی به این پیشنهاد پوزخند می‌زنه، اما وقتی لیوان‌ها خودبه‌خود حرکت می‌کنن و شمع‌ها خاموش می‌شن، اون سعی می‌کنه خانواده شکاکش رو متقاعد کنه که همه‌شون می‌تونن با مرده‌ها حرف بزنن! چند تا صحنه راه رفتن روی سقف و جلوه‌های بصری برای ترسوندن وجود داره، اما بخش اصلی فیلم، تقابل جذاب بین کولت و ولف هست که هر دو در اوج هستن و ترس‌های انباشته شده‌شون رو به خوبی نشون می‌دن؛ ترس از موقعیتی که توسط چیزی خارج از این دنیا هدایت می‌شه و «استیو» بیچاره هم هر لحظه بیشتر درمونده می‌شه که چطور باهاش کنار بیاد. ۱۵ دقیقه آخر فیلم چند تا رشته داستانیِ فاش نشده رو رو می‌کنه که به جای اینکه آدم رو کلافه کنه، خیلی هوشمندانه داستان رو به هم گره می‌زنه. فیلم ریتم آرومی داره اما خیلی خوب پیش می‌ره و به صورت سیستماتیک شخصیتِ تقریباً همه آدم‌های درگیر رو متزلزل می‌کنه!

2024-06-28