The Lighthouse
همزمان با طنین فریاد لرزان بوق مه در فضا، افرایم وینزلو (Ephraim Winslow)، هیزمشکن سابق و کمحرف، و توماس ویک (Thomas Wake)، نگهبان سالخورده فانوس دریایی، پا به جزیرهای دورافتاده و همیشه خاکستری در سواحل نیوانگلند اواخر قرن نوزدهم میگذارند. در طول چهار هفته کار طاقتفرسا و شرایط نامساعد، این مردان تودار هیچ همدمی جز یکدیگر نخواهند داشت و مجبورند رفتارهای عجیب و آزاردهنده، کینههای فروخورده و نفرت فزاینده یکدیگر را تحمل کنند. سپس، در میان شگونهای بد، طوفانی سهمگین و بیپایان، نگهبانان فانوس دریایی رنگپریده را در آن صخره آتشفشانیِ نامهماننواز گرفتار میکند و راه را برای دورانی طولانی از گرسنگی وحشیانه، عذاب طاقتفرسا، انزوای جنونآمیز و توهمات هولناک ناشی از الکل هموار میسازد. حالا چنگال وهمآور دیوانگی تنگتر میشود. آیا راه فراری از این زندان بیدیوارِ ذهن وجود دارد؟
سال انتشار: 2019 کارگردان: Robert Eggers ژانر: Drama، Fantasy، Horror نویسندگان: Robert Eggers، Max Eggers امتیاز: 7.4نقدها و نظرات
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
اگه از خوندن نقدهای بدون اسپویل من لذت میبرید، لطفاً وبلاگم رو دنبال کنید... من عاشق فیلمهای عجیب و غریبم. اون لحظات ظاهراً ناهنجار، ابهامات بیمعنی یا سکانسهای کاملاً عجیب (WTF)... همه اینها باعث میشه عمیقاً مجذوب چیزی بشم که داستان و فیلمساز سعی دارن به بیننده منتقل کنن. «فانوس دریایی» (The Lighthouse) جدیدترین عضو گروه فیلمهای ترسناک روانشناختیه که باعث میشه با خودتون بگید: «این دیگه چه کوفتیه دارم میبینم؟» با این حال، این یکی از قابلفهمترین «فیلمهای عجیب» محسوب میشه چون بیشتر داستانش رو میشه راحت توضیح داد. امیدوارم این فیلمِ رابرت اگرز (Robert Eggers) در شبکه نمایش خانگی موفق باشه. معمولاً عامه مردم از فیلمهای مبهم خوششون نمیاد. این روزها مردم میخوان قبل از دیدن فیلم، همه چیز رو کف دستشون بذارن (همون تریلرها). پس فیلمی درباره دو تا نگهبان فانوس دریایی که دیوونه میشن و دهها صحنه داره که ظاهراً بیمعنی هستن (در حالی که معنی دارن)، ممکنه نتونه نظر بیننده رو جلب کنه. اما نظر من رو جلب کرد.
اگرز با فیلمبرداری سیاه و سفید و نسبت تصویر ۱.۱۹:۱ (تقریباً مربعی)، یک اثر سینمایی خیرهکننده ارائه داده. مردم معمولاً (به اشتباه) استفاده از سیاه و سفید رو به «فیلمهای قدیمی» ربط میدن، اما این واقعاً فقط یه پالت رنگی دیگه است. مثلاً فیلمهای Blade Runner 2049 و Mad Max: Fury Road از رنگ زرد به شکلی فوقالعاده زیبا و چشمنواز استفاده میکنن. رنگ میتونه از نظر احساسی، روانی و حتی فیزیکی روی ما تأثیر بذاره، اون هم اغلب بدون اینکه متوجه بشیم. سیاه و سفید بودنِ «فانوس دریایی» از همون ابتدا حال و هوای فیلم رو مشخص میکنه؛ فضایی بسیار دلگیر، غمانگیز و تاریک، پر از مرغهای دریایی ترسناک و شرایط جوی وحشیانه. اگه بخوام فیلم رو رنگی تصور کنم، تفاوت زیادی با چیزی که الان هست نخواهد داشت. خورشیدی در کار نیست، فقط کلی بارون، باد و موجه. همیشه ابریه و داخل خونه هم تاریک و سرده. پس حتی اگه اگرز تصمیم میگرفت رنگی فیلمبرداری کنه، باز هم رنگهای غالب سیاه، خاکستری و سفید میبودن. به همین دلیله که تصمیم سیاه و سفید ساختن فیلم اینقدر عالیه.
هر پلان فیلم سرشار از زیبایی بصریه. نماهای باز شگفتانگیز از رابرت پتینسون (Robert Pattinson) که مثل یک برده کار میکنه و زیر ضربات بیامان آب و هواست، همگی با موسیقی متن دلهرهآوری همراه شدن که هر سکانس رو ارتقا میده. از دید من، این داستانیه درباره اینکه چطور تنهایی میتونه باعث بشه هر کسی از واقعیت فرار کنه. نبودِ تماس انسانی هیچوقت به زندگی خوب کمک نمیکنه. تصور یک زندگی بهتر یا فرار به یک جای دورافتاده با کاری بیوقفه برای اینکه یادت بره کی هستی یا چیکار کردی، به هیچکس کمک نمیکنه تا بر مشکلی که در واقع یک مسئله شخصیه غلبه کنه. این روایتیه که میشه تفسیرهای زیادی ازش داشت، پس هیچکس حق یا ناحق نمیگه. بسته به تجربه زندگی و شخصیتهای متمایز ما، هر کدوم از ما میتونیم دیدگاه و درک متفاوتی از چیزی داشته باشیم که این فیلم از طریق فیلمنامه درخشان برادران اگرز بیان میکنه.
یک چیز قطعیه: رابرت پتینسون و مخصوصاً ویلم دفو (Willem Dafoe) باید برای فصل جوایز در نظر گرفته میشدن. اما متأسفانه این فیلم برای نامزد شدن در هر جایزهای بیش از حد عجیب و شوم هست. دفو ۶۴ سالشه و روی زمین گلی میخزه، بارون و رسماً کثافت به صورتش میخوره، و در کنار همه اینها یک بازی همهفنحریف ارائه میده. هم اون و هم پتینسون طیف پویایی از بازیگری رو به نمایش میذارن، از لحظات مضحک و خندهدار گرفته تا نمایشهای دراماتیک شدید. این احتمالاً بهترین بازی پتینسون تا به امروزه، اما دفو در نقش یک ملوان قدیمی و دیوانه میدرخشه. لهجههاشون عالیه و توانایی دفو در «خوندن» اشعار دریایی پیچیده (از نظر زبانی) در برداشتهای بلند و بدون کات، ارزش هر نوع جایزه اسکای رو داره. این چیزی بود که انتظارش رو نداشتم: کلی برداشت بلند وجود داره که به خاطر استعداد انکارناپذیر بازیگرها، حتی تحسینبرانگیزتر هم میشن. خیلی وقت بود که مجبور نشده بودم برای فهمیدن حرفهای شخصیتها، مخصوصاً دفو، زیرنویس بخونم. علاوه بر لهجههای غلیظ، دیالوگها فوقالعاده پیچیده و پرکلمه هستن که قطعاً توجه من رو جلب میکنه چون مجبورم دو برابر تمرکز کنم.
فیلمبرداری باورنکردنی، تدوین عالی و موسیقی متن ظریف اما قدرتمند. حیف اگه مردم از وجود این فیلم بیخبر بمونن. متأسفانه در اکثر مراسمهای بزرگ نادیده گرفته شده که با توجه به اینکه یکی از بهترین فیلمهای ۲۰۱۹ هست، واقعاً بیانصافیه. من هیچ مشکلی با فیلم ندارم. ممکنه بعضیها از ابهام یا ریتم کندش لذت نبرن، اما من واقعاً عاشق اینم که چطور همه چیز سر جای خودش قرار میگیره و به یک پرده سوم شوکهکننده، پرتعلیق و پرتنش ختم میشه که ارزش اون همه مقدمهچینی رو داره. در کل، «فانوس دریایی» یکی از فیلمهای محبوب من در سال ۲۰۱۹ هست و قطعاً در لیست ۱۰ فیلم برتر من جایگاه بالایی داره. رابرت اگرز با فیلمبرداری سیاه و سفید زیبا و نسبت تصویر کلاستروفوبیک (تنگنا هراسانه)، داستانی درباره تنهایی و انزوا روایت میکنه که عجیبترین و دیوانهوارترین مسیر رو پیش میگیره. از اون فیلمهاییه که بعد از دیدنش همه رو به فکر فرو میبره. عاشق ابهامشم، حتی اگه بیشتر داستانش کاملاً قابلفهم باشه. سرشار از تعلیق و تنشه، که بیشترش مدیون فیلمبرداری عالی و تصمیم هوشمندانه برای استفاده از سیاه و سفید برای خلق اون محیط تاریک و سرده. رابرت پتینسون بهترین بازی دوران کاریش رو ارائه میده، اما ویلم دفو با یک نمایش دیوانهوار و در حد اسکار، صحنه رو مال خود میکنه؛ نمایشی که احتمالاً به خاطر کلیشههای ژانری نادیده گرفته میشه. فیلم گاهی اونقدر خندهداره که اشک آدم رو درمیاره، اما در عین حال به شدت دراماتیکه. هیچ شکایتی ندارم و هر چی بیشتر بهش فکر میکنم، بیشتر عاشقش میشم. لطفاً اگه فرصت کردید حتماً تماشاش کنید. از دستش ندید! نمره: +A
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
«داری راز نگه میداری، نه؟» وقتشه که همه چیز رو لو بدم... «فانوس دریایی» (The Lighthouse) یک شاهکاره! عاشق عاشق عاشق عاشقشم بودم! عاشق تکتک لحظاتش شدم. یکی از فیلمهای محبوب من در سال ۲۰۱۹ هست و واقعاً فکر نمیکنم هیچ فیلمی بتونه جاش رو بگیره. یک سقوط تدریجی به سمت جنون که به ناخودآگاهتون نفوذ میکنه و به این زودیا ولتون نمیکنه. از همون فریم اول، بلافاصله فهمیدم که این فیلم قراره خاص باشه. از اول تا تیتراژ آخر میخکوب شده بودم.
ویلم دفو (Willem Dafoe) و رابرت پتینسون (Robert Pattinson) هر دو بازیهایی ارائه دادن که نقطه عطف دوران کاریشون محسوب میشه. اونا دیوانگیهای همدیگه رو به زیبایی کامل میکنن. از لهجهها و گویشهاشون میشد فهمید که چقدر تحقیق و تمرین کردن تا یک تصویر واقعی از اون زمان ارائه بدن. رابرت پتینسون در نقش یک نگهبان فانوس دریایی ساکت و تودار که شاهد جنونیه که ذرهذره شکل میگیره، فوقالعاده است؛ اون در عین حال کنجکاوی تماشاگر رو برای کشف اتفاقات عجیب جزیره تحریک میکنه. پتینسون وقتی نوبت به ایفای نقشهای متفاوت میرسه، مثل یک آفتابپرست عمل میکنه. از طرف دیگه، ویلم دفو در نقش اون ملوان قدیمی که عاشق باد شکم ول دادنه، مسحورکننده بود. مونوگرافهای طولانی و دیوانهوارش هایلایتهای اصلی فیلم هستن، چون تماشای اونا اونقدر هیجانانگیز بود که نمیشد مجذوبشون نشد. اون سختگیر و اغلب غیرقابلپیشبینیه، اما وقتی بازیش رو ببینید، دیگه فراموشش نمیکنید.
امیدوارم رابرت اگرز (Robert Eggers) در آینده هم به ساخت فیلمهای ترسناک ادامه بده، چون در حال حاضر اون یکی از بهترین کارگردانهای زنده دنیاست. تنش تدریجی و نبودِ ترسهای کلیشهای (Jump scares) تا اینجا امضای کارش بوده. هر تصمیمی که گرفته با دقت زیاد بوده و نتیجهاش هم استادانه از آب دراومده. طبق گفته اگرز، اونا واقعاً یک فانوس دریایی رو از صفر ساختن و هر چیزی که میبینیم، از جمله وضعیت آب و هوا، واقعیه. حتی اگه از حقههای سینمایی هم استفاده شده باشه، اونقدر بینقص بوده که من نتونستم تشخیص بدم چی مصنوعیه.
عاشق نحوه فیلمبرداری فیلم شدم؛ سیاه و سفیدِ کدر با نسبت تصویر کلاستروفوبیک که بهش ظاهر یک فیلم صامت اکسپرسیونیستی آلمانی رو داده؛ چیزی که ممکنه با یک فولکلور ترسناک دهه ۱۹۲۰ یا ۳۰ اشتباه بگیرید. این سبک کاملاً حال و هوای اون دوره و وحشت کلی رو منتقل میکنه. واقعاً حس میکنید از دنیای بیرون جدا شدید و در این جزیره روحزده رها شدید، در حالی که این توده ابر سیاه به شدت بالای سر این دو مرد سنگینی میکنه. یک نیروی تاریک در همه جهات، نادیده اما بسیار وهمآور. آب و هوای سرد و بیرحم خودش یک شخصیت در فیلمه؛ یک قلدر بزرگ با نیتهای شور!
عاشق استفاده از نورپردازی در طول فیلم شدم، چون تنها منبع نور یا نور طبیعی در طول روزه یا فانوسهای شمعی که سایههای زیادی ایجاد میکنن و به اضطراب فیلم اضافه میکنن. فیلمبرداریهای خیرهکنندهای اینجا میبینیم. جدی میگم، حتی همین الان که دارم این رو مینویسم، میتونم تکتک فریمهای این کابوس عجیب رو به یاد بیارم. واقعاً نفسگیره.
با اینکه فیلم عمدتاً ترسناکه، اما کمدیهایی هم در طولش پخش شده که واقعاً خندهدار بودن. از باد شکمهای دفو گرفته تا توهینهای خلاقانهای که شخصیتها نثار هم میکردن و بعداً به مونوگرافهای طولانی تبدیل میشد؛ من فقط عقب مینشستم و با یک لبخند احمقانه روی صورتم با تعجب تماشا میکردم، چون چطور یک چیز به این مسخرگی میتونه اینقدر شاعرانه باشه. تا حالا فیلمی ندیده بودم که اینقدر روان بین چند ژانر تعادل برقرار کنه. میتونید در لحظاتی که قراره خندهدار باشه بخندید، اما در عین حال هر جا که لازمه جدی باشید، فیلم رو کاملاً جدی بگیرید؛ و گاهی همه اینها در یک سکانس اتفاق میافته.
نویسندگی اگرز عالیه. بعد از فقط یک بار دیدن، کلی چیز بود که میتونستم از نظر تفسیری کالبدشکافی کنم. نمادهای مردانگی و اساطیر یونانی وجود داره که حس قدرت عجیبی رو نشون میده. همچنین ایده خاصی درباره مقدس بودن میل جنسی و سرخوردگیهایی که ممکنه ایجاد کنه وجود داره. یا شاید هم فقط یک داستان ساده درباره دو تا آدم روی یک صخره است که مست میکنن و بعد مستتر میشن و همدیگه رو بغل میکنن تا خوابشون ببره. نمره کلی: یکی از خوشساختترین کمدی-ترسناکهای سال ۲۰۱۹.
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
نگران بودم که توقعات خیلی بالام از «فانوس دریایی» (The Lighthouse) باعث بشه ناامید بشم، اما در کمال ناباوری و حیرت، فیلم حتی از انتظاراتم هم فراتر رفت. این یک فیلم خارقالعاده، گیجکننده، هیپنوتیزمکننده، دیوانهکننده، خندهدار، آزاردهنده، سرگیجهآور، تحریککننده و یک «مایندفاک» (Mindfuck) تمامعیاره؛ غرق در گل و لای، عرق، نمک، الکل، کثافت، منی، ادرار و خون. فریادهای بدوی از سر خشم و وحشت، خنده دیوانهها و هقهق نفرینشدگان، فریاد پرندگان دریایی و غرش دریا و نبرد ویرانگر خدایان و انسانها.
این فیلم تا مدتها بعد از تمام شدنش دست از سرتون برنمیداره، مثل یک ویسکی کهنه در ذهنتون میچرخه و از روزی که دیدمش، نمیتونم بهتون بگم چقدر مشتاقم که دوباره توش غرق بشم. رابرت اگرز (Robert Eggers) بعد از ارائه یکی از بهترین فیلمهای ترسناک قرن حاضر، یک شاهکار دیوانهوار آمریکایی دیگه خلق کرده؛ از اون فیلمهایی که رویاها و کابوسها ازش ساخته میشن. ارزش تکتک ثانیههای انتظار رو داشت.
- دانیل لامین
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
_**فیلمی فوقالعاده خوشساخت درباره جنون، انزوا، الکل، یک مرغ دریایی یکچشمِ عصبی و باد شکم**_
یک رویای تبآلود و جنونآمیز که اساطیر یونان، روانشناسی یونگی و اکسپرسیونیسم آلمان را با هرمن ملویل و اچ.پی. لاوکرفت پیوند میدهد؛ «فانوس دریایی» (The Lighthouse) درباره انزوا، دیوانگی، رقابت مردانه، الکلیسم و باد شکم است. دومین فیلم رابرت اگرز (Robert Eggers) نویسنده و کارگردان، که با اثر استادانه «جادوگر» (The VVitch) در سال ۲۰۱۵ به شهرت رسید، با همکاری برادرش مکس اگرز نوشته شده و برداشتی بسیار آزاد از «تراژدی فانوس دریایی اسمالز» (۱۸۰۱) است؛ واقعهای که در آن یکی از دو نگهبان جان باخت و بیش از چهار ماه طول کشید تا نیروی کمکی برسد. زمانی که بالاخره کسی به آنجا رسید، نگهبان زنده کاملاً دیوانه شده بود.
فیلمی عجیب از هر نظر؛ از طراحی بصری و صوتی خیرهکنندهاش گرفته تا بازیگریهای اغراقآمیز، طنز سیاه، ابهام فوقالعاده و فرشتگان/مرغان دریایی انتقامجو. اگر فکر میکردید «جادوگر» فیلم سختیه، احتمالاً از تکتک ثانیههای «فانوس دریایی» متنفر خواهید شد؛ چون ظرافت، ریتم کند و پیچیدگی روایی اون قطعاً کسانی رو که طرفدار فیلمهای ترسناکِ پر از «جامپ اسکر» و دیوانههای فراری با ارهبرقی هستن، کلافه میکنه. اما اگه طرفدار وحشت ذهنی، غیرقابلتعریف و اتمسفریک هستید، یا اگه از فضای سنگین فیلمهای کلاسیک اکسپرسیونیست آلمان لذت میبرید، اینجا چیزهای زیادی برای تحسین پیدا میکنید.
در اواخر دهه ۱۸۹۰، افرایم وینزلو (Robert Pattinson) و توماس ویک (Willem Dafoe) به صخرهای در سواحل نیوانگلند میرسند تا نوبت کاری چهار هفتهای خود را در فانوس دریایی آغاز کنند. ویک، ملوانی قدیمی و پر سر و صداست که پانزده سال است نگهبان فانوس دریایی بوده. وینزلو، ساکت و کمحرف، در این کار تازهوارد است. ویک کارهای پست را به وینزلو میسپارد و خودش مراقب لنز اصلی است و به وینزلو هشدار میدهد که هرگز به آن نزدیک نشود. اما به زودی وینزلو تجربیات عجیبی پیدا میکند؛ از مرغ دریایی یکچشمی که اذیتش میکند تا توهمات پری دریایی و شاخکهای شهوانی. با شروع طوفانی سهمگین، آنها در جزیره گرفتار میشوند و با تمام شدن آذوقه و پناه بردن به الکل، مرز بین واقعیت و خیال از بین میرود.
اولین چیزی که در «فانوس دریایی» جلب توجه میکند، زیباییشناسی آن است. طراحی صدا و تصویر در این فیلم یک کلاس درس واقعی است. صدای بوق مه که در تمام طول فیلم شنیده میشود، چنان زیر پوست آدم میرود که توصیفناپذیر است. این طراحی صوتی با تصاویر سیاه و سفید خیرهکننده همراه شده است. اگرز و فیلمبردارش، جارین بلاشکه، فیلم را با فرمت ۱.۱۹:۱ فیلمبرداری کردهاند که تقریباً مربعی است و حس کلاستروفوبیا و حبس شدن شخصیتها را به شدت تقویت میکند. این انتخاب فرمت، فیلم را شبیه به آثار دوران گذار از سینمای صامت به ناطق کرده و به آن اصالتی تاریخی و وهمآور بخشیده است.
بازیگریها هم عظیم است. در حالی که پتینسون به آرامی از یک کارگر مطیع به موجودی تهاجمی و شوم تبدیل میشود، دفو یکی از بزرگترین بازیهای عمرش را ارائه میدهد. فیلم مضامین مختلفی را پیشنهاد میدهد؛ از سرکوب میل جنسی و پارانویا گرفته تا نقد مردانگی و حتی مبارزه طبقاتی. «فانوس دریایی» قطعاً برای همه نیست. فیلمی چالشبرانگیز است که از مخاطب انتظار زیادی دارد، اما برای کسانی که به دنبال تجربهای منحصربهفرد و هنری هستند، یک شاهکار تمامعیار است. اتمسفر غلیظ فیلم ثابت میکند که موفقیت «جادوگر» اتفاقی نبوده است.
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
برای دیدن نسخه ویدیویی این نقد اینجا کلیک کنید: https://youtu.be/qvEDkWC9MMk
«اصلاً نمیدونم چی تماشا کردم، ولی عاشقش شدم» - اینها دقیقاً کلماتی بود که وقتی تیتراژ «فانوس دریایی» (The Lighthouse) شروع شد، به زبون آوردم. از وقتی اولین تریلرش رو دیدم، برای تماشاش لحظهشماری میکردم و بالاخره تونستم ببینمش.
با بازی ویلم دفو و رابرت پتینسون؟ شاید بپرسید این فیلم سیاه و سفید با کادر مربعی عجیب و غریب اصلاً درباره چیه؟ این خلاصه رسمی فیلمه: دو نگهبان فانوس دریایی در دهه ۱۸۹۰، در حالی که در جزیرهای دورافتاده و مرموز در نیوانگلند زندگی میکنند، تلاش میکنند سلامت روان خود را حفظ کنند.
با حضور کارگردان فیلم «جادوگر» (The VVitch)، میتونید حدس بزنید چه جنونی در انتظارتونه. و پسر، عجب جنونی! پتینسون و دفو بهترین انتخابهای ممکن برای این نقشها بودن. شخصیتهایی که بازی میکنن در ابتدا کلیشهای به نظر میرسن؛ دفو پیرمرد دریادیده و پتینسون مردی با گذشتهای تاریک که انگار داره از چیزی فرار میکنه. رابطه اونا از بیزاری به احترام اجباری و بعد... خب، سخته که بگیم بعدش چی میشه...
تصمیم هنری برای فیلمبرداری سیاه و سفید روی فیلم ۳۵ میلیمتری با کادر تقریباً مربعی، همه چیز رو تشدید کرده. حس کلاستروفوبیک (تنگنا هراسی) به آدم میده، شخصیتها گاهی مستقیم به شما زل میزنن، قاببندیها عالیه و واقعاً دیدنیه. این فیلم من رو یاد همه چیز انداخت، از فیلمهای صامت دهه ۱۹۲۰ گرفته تا آثار عجیبی مثل Begotten. خودتون رو برای سفری آماده کنید که باعث میشه از شدت تماشای این نابودیِ زیبا، دندونهاتون رو به هم فشار بدید.
همونطور که احتمالاً متوجه شدید، من عاشق این فیلم شدم. این فیلم برای همه نیست چون کاملاً یک اثر هنری (Arthouse) محسوب میشه و از قوانین استاندارد فیلمسازی پیروی نمیکنه، اما به همه پیشنهاد میکنم یه شانس بهش بدن. یا عاشقش میشید یا ازش متنفر میشید. در مورد من، فقط حسرت میخورم که چرا نتونستم این رو توی سینما ببینم، چون فکر کنم اونجا مغزم رو منفجر میکرد.
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
تصویری سینمایی از وضعیت بشر که همونقدر که آزاردهنده است، کنجکاویبرانگیزه.
2020-09-12
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
با یه طوفان، یه ذره تبِ تنهایی و یه کمی هم از اساطیر لاوکرفتیِ پری دریایی... فیلم «فانوس دریایی» (The Lighthouse) محصول ۲۰۱۹ از راه میرسه. کارگردانش رابرت اگرزه و داستانش هم تا حدی بر اساس آخرین نوشتههای ادگار آلن پو ساخته شده.
این فیلم ماجرای دو مرد، یکی پیرتر و یکی جوونتر رو دنبال میکنه که رابرت پتینسون و ویلم دفو نقشهاشون رو بازی میکنن. اونا در طول طوفان از دنیا جدا میشن و فیلم روی فروپاشی روانی و جنونی که بعدش میاد تمرکز میکنه... وقتی واقعیت با تنهایی، طمع و بیاحترامی به طبیعت قاطی میشه.
فیلم مثل اثر قبلی اگرز یعنی «جادوگر»، سیاه و سفید فیلمبرداری شده و ریتم کندی داره، برای همین شاید برای همه مناسب نباشه؛ یا عاشقش میشید یا متنفر. اما من سیاه و سفید رو به رنگی ترجیح میدم چون به نظرم اتمسفر و حال و هوای زمانهای قدیم رو بهتر منتقل میکنه. رابرت پتینسون هم با این نقش ثابت کرد که دیگه اون خونآشامِ درخشان و خندهدار نیست و با این ظاهر ژولیده و خشن، بازی درخشانی ارائه داده. ویلم دفو هم در نقش اون کاپیتان پیرِ صخرهمانند عالیه. صداگذاری فیلم هم فوقالعاده است و پیشنهاد میکنم صدا رو زیاد کنید. به نظر من این فیلم حتی از «جادوگر» هم بهتره و تماشاش رو پیشنهاد میکنم.
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
به نظر من این یه فیلم بینقصه. جزر و مد احساسی روایت روی آدم موج میزنه و یه لحظه داری میخندی و لحظه بعد وحشت وجودت رو میگیره. از نظر فنی و هنری با مهارت تمام ساخته شده. حتی طراحی صداش تا چند روز بعد از دیدن فیلم توی ذهنم مونده بود.
این فیلمی نیست که به درد همه بخوره. روایتش اصلاً معمولی نیست، دیالوگهاش لهجه غلیظ و سنگینی دارن و از اون فیلمهاییه که باید توش غرق بشی. یه فیلم منفعل نیست، بلکه تو رو به چالش میکشه تا کاملاً درگیرش بشی. اما اگه دنبال یه چیز واقعاً منحصربهفرد هستید، این فیلم تا عمق روانتون نفوذ میکنه.