Lost in Translation

Lost in Translation

باب هریس (Bob Harris)، ستاره میانسال آمریکایی، برای ضبط یک آگهی تبلیغاتی ویسکی سانتوری که منحصراً برای بازار ژاپن است، در توکیو به سر می‌برد. او دوران اوج بازیگری‌اش را پشت سر گذاشته، اما نام و چهره‌اش هنوز آنقدر اعتبار دارد که این قرارداد پرسود ۲ میلیون دلاری را نصیبش کند. او زندگی خانوادگی رضایت‌بخشی ندارد؛ همسرش لیدیا در قالب پیام‌ها و فکس‌های مداوم درباره جزئیات پیش‌پاافتاده زندگی روزمره، همه جا او را دنبال می‌کند، در حالی که خودش در خانه مانده تا از بچه‌ها مراقبت کند. در همان هتل مجلل، شارلوت (Charlotte) آمریکایی حضور دارد؛ زنی بیست و چند ساله که تازه در رشته فلسفه از دانشگاه ییل فارغ‌التحصیل شده است. همسر او جان، عکاس سلبریتی‌هاست که برای یک مأموریت کاری در ژاپن حضور دارد. به همین دلیل، شارلوت در شهر تنها مانده، به خصوص زمانی که کارِ همسرش او را به خارج از توکیو می‌کشاند. هم باب و هم شارلوت در موقعیت فعلی خود احساس سرگشتگی می‌کنند و موانع فرهنگی که در توکیو حس می‌کنند (که فراتر از ندانستن زبان است) این وضعیت را بدتر کرده است. پس از چند برخورد اتفاقی در هتل، آن‌ها زمان زیادی را با هم می‌گذرانند و به یکدیگر کمک می‌کنند تا با احساس فقدان در زندگی‌شان کنار بیایند. دوستی‌ای که بین این دو شکل می‌گیرد، اگرچه همیشه بدون تنش نیست، ممکن است فقط مختص این زمان و مکان خاص باشد، اما می‌تواند پیامدهای ماندگاری داشته باشد.

سال انتشار: 2003 کارگردان: Sofia Coppola ژانر: Comedy، Drama نویسندگان: Sofia Coppola امتیاز: 7.7

نقدها و نظرات


Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49

خب دوستان عشقِ فیلم، اگه از فیلم «زندگی در آب با استیو زیسو» خوشتون نیومده، اصلاً وقتتون رو برای «گمشده در ترجمه» (Lost in Translation) تلف نکنید. شوخی‌ها خیلی خشک و دیالوگ‌ها ضعیفن. حداقل توی اون یکی فیلم لباس‌های بامزه تنشون بود! من خودم چون زیاد سفر می‌کنم، حس خستگی پرواز (Jet lag) و اون حال و هوای کسل‌کننده کل فیلم رو درک می‌کنم. قطعاً حس گم‌گشتگی بهتون دست می‌ده. با اینکه چند باری به تیکه‌های بیل موری (Bill Murray) بلند خندیدم، ولی اصلاً فکر نکنید با یه فیلم کمدی طرفید. این یه فیلم هنری مستقله و باید با همین دید به سراغش رفت.

2014-02-06


Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49

امتیاز: 9

عشق واقعی فراتر از مسائل جنسیه.
این فیلم که سال ۲۰۰۳ اکران شد و سوفیا کاپولا نویسندگی و کارگردانیش رو بر عهده داشت، یه موفقیت بزرگ بود. داستان درباره یه بازیگر مسن به اسم باب هریس (Bill Murray) هست که برای یه هفته ضبط تبلیغات توی توکیوئه. زندگی خونگیش یکنواخت شده و دچار بحران میانسالی شده. اونجا با یه زن جذاب بیست و چند ساله به اسم شارلوت (Scarlett Johansson) آشنا می‌شه که با شوهر عکاسش به توکیو اومده، اما شوهرش بیشتر وقت‌ها نیست و بهش بی‌توجهی می‌کنه.

این یه فیلم پخته و نیمه‌هنریه و باید توی مود مناسب و سطح بلوغ خاصی باشید تا درکش کنید. گفتم «سطح بلوغ» و نه «سن»، چون بعضی‌ها توی ۱۶ سالگی خیلی پخته‌ان و بعضی‌ها توی ۵۰ سالگی هنوز بچه‌ان. برای من، داستان، موسیقی و تصاویر باعث شد توی این ۱۰۲ دقیقه کاملاً غرق دنیای موقت این شخصیت‌ها بشم. فیلم هم به عنوان یه نقد اجتماعی سرگرم‌کننده موفقه و هم یه داستان عاشقانه عمیق و یه لذت بصری و شنیداری.

فقط روی بخش عشق عمیقش تمرکز می‌کنم. شنیده شده که داستان از تجربه خودِ سوفیا با یه بازیگر مسن (احتمالاً هریسون فورد) الهام گرفته شده. سوفیا قطعاً همون شارلوته، شوهر شارلوت همون شوهر سابق سوفیاست و آنا فاریس هم نقش زن دیگه رو بازی می‌کنه که در واقعیت کامرون دیاز بوده. پس واقعیت زیادی توی فیلم هست. اما این فقط یه اثر برای تخلیه روانی نیست؛ سوفیا بینش‌های قدرتمندی درباره ماهیت عشق رمانتیک واقعی ارائه می‌ده. اول اینکه عشق فراتر از اختلاف سنیه (باب حدود ۳۵ سال از شارلوت بزرگتره). دوم اینکه ممکنه متاهل باشی و عشق رمانتیک رو نسبت به کس دیگه‌ای تجربه کنی. نه اینکه این کار خیانت رو توجیه کنه، فقط یه واقعیته.

هرچی داستان جلوتر می‌ره، می‌بینید که باب و شارلوت چقدر با هم راحتن، چطور به چشم‌های هم (که پنجره روحه) نگاه می‌کنن. این اتفاق می‌تونه توی یه لحظه بیفته که دو نفر فقط «می‌فهمن»، یا مثل باب و شارلوت طی چند روز شکل بگیره. اونا چیزهای مشابهی رو می‌بینن و به یه زبان حرف می‌زنن، و منظورم انگلیسی نیست. اما این برای باب یه معما ایجاد می‌کنه. باب «می‌تونه» از شارلوت سوءاستفاده کنه چون اون توی این دریای جمعیت خیلی تنهاست، بی‌تجربه و آسیب‌پذیره. آیا این کار رو می‌کنه؟

***خطر لو رفتن داستان***
اگه باب اینقدر شارلوت رو دوست داره (بماند که زن و بچه هم داره)، چرا با اون خواننده هتل رابطه برقرار می‌کنه؟ باب برای تخلیه تنش جنسی که بین خودش و شارلوت ایجاد شده بود این کار رو کرد. این یه لغزش اخلاقی بود، اما یادتون باشه که مست بود (یه لغزش دیگه، ولی دلتون بسوزه، داشت بحران میانسالی رو می‌گذروند). با اینکه همه این‌ها واضحه، ولی قضیه عمیق‌تره... باب می‌تونست از شارلوت سوءاستفاده کنه ولی نکرد چون واقعاً دوستش داشت، چیزی که آخر فیلم مشخص می‌شه. باب تونست با اون خواننده بخوابه چون دوستش نداشت. ساده بگم: عشق واقعی فراتر از رابطه جنسیه و یکی بودنِ جنسی به معنای عشق نیست.

پایان فیلم تکان‌دهنده و گریه‌آوره. هیچ جلوه ویژه یا انفجاری به پاش نمی‌رسه. فقط یه مرد مسن و یه زن خیلی جوون که وسط ۲۰ میلیون غریبه همدیگه رو بغل کردن. اشک‌ها جاری می‌شه، بوسه‌ها رد و بدل می‌شه و حرف‌هایی که شنیده نمی‌شه، زمزمه می‌شه. اونا هیچ‌وقت نمی‌تونن یه زوج باشن، حتی اگه متاهل نبودن، و می‌دونن که دیگه همدیگه رو نمی‌بینن، حداقل توی این دنیای مادی، اما عشقشون ابراز شده و تا ابد براشون ارزشمند می‌مونه.
نمره: A

2018-03-28


Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49

امتیاز: 10

«گمشده در ترجمه» یکی از محبوب‌ترین فیلم‌های تمام دوران زندگی منه. فیلم از همون اولین باری که توی سینما دیدمش من رو گرفت و از اون موقع تا حالا ده‌ها بار تماشاش کردم. بیل موری و اسکارلت جوهانسون هر دو عالی هستن و کارگردانی سوفیا کاپولا در به تصویر کشیدن مناظر و صداهای توکیو (شهری که همیشه کنجکاو بودم ببینمش) فوق‌العاده بود.

2019-08-29


Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49

امتیاز: 7

اولین باری که سال‌ها پیش این فیلم رو دیدم، خیلی خوشم اومد. من کلاً فیلم‌های آروم رو که تیم بازیگری خوب، هوشمندی و دیالوگ‌های قوی دارن دوست دارم. معمولاً توی اینجور فیلم‌ها داستان ساده و خطی روایت می‌شه و خبری از فلش‌بک‌های پیچیده یا چند زاویه دید مختلف نیست. حتی نسخه DVD فیلم رو هم خریدم. بعد از این همه مدت، بالاخره دوباره تماشاش کردم. هنوز هم فیلم رو دوست دارم. عاشق بازی بیل موری هستم؛ اون نقش یه بازیگر از اوج افتاده رو خیلی کنترل‌شده و عالی بازی کرده. اسکارلت جوهانسون هم عالیه. اونا باهوشن و طنز ظریفی دارن.

با این حال، این بار به اندازه دفعه قبل ازش لذت نبردم؛ انگار یه چیزی کم بود. بعدش ویدیوی پشت صحنه رو دیدم و فهمیدم که پشت صحنه رو به اندازه خودِ فیلم دوست داشتم! این باعث شد فکر کنم شاید فیلم بیش از حد آروم و بی‌خیال بوده. وقتی شارلوت با شوهرش حرف می‌زد، خیلی آروم و مبادی آداب بودن، وقتی با باب حرف می‌زد همینطور، و وقتی باب با زنش پشت تلفن حرف می‌زد هم با اینکه زنش عصبی بود، باز هم خیلی آروم برخورد می‌کردن. شاید اگه یکم شور و حال یا شدت بیشتری توی بعضی صحنه‌ها بود، فیلم بهتر می‌شد. خوشحالم که دوباره دیدمش، ولی فکر نکنم دیگه DVD رو برای دفعات بعد نگه دارم.

2020-08-29