سرگذشت نارنیا: شیر، کمد و جادوگر
چهار کودک از یک خانواده به دلیل بمبارانهای جنگ جهانی دوم مجبور به ترک شهر خود میشوند. یک زن و یک پروفسور کودکان را به خانه خود میبرند. هنگام بازی قایمباشک، کوچکترین عضو خانواده، Lucy (لوسی)، کمدی را برای پنهان شدن پیدا میکند. او با رفتن به عمق کمد، به سرزمینی به نام Narnia (نارنیا) سفر میکند. پس از دو بار رفتن، هر چهار کودک برای آخرین بار با هم وارد آنجا میشوند. آنها با گرگها میجنگند، با حیوانات سخنگو ملاقات میکنند، با یک جادوگر سفید بدجنس روبرو میشوند و با شیری با شکوه به نام Aslan (اسلان) آشنا میشوند. آیا این پایان سفر آنها به نارنیا خواهد بود یا در آنجا ماندگار میشوند؟
سال انتشار: 2005 کارگردان: Andrew Adamson ژانر: Adventure، Family، Fantasy نویسندگان: Ann Peacock، Andrew Adamson، Christopher Markus امتیاز: 6.9نقدها و نظرات
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
اسم فیلم خیلی طولانیه، اما بدون شک فیلم فوقالعادهایه. قبلاً «سرگذشت نارنیا: شیر، کمد و جادوگر» رو دیده بودم اما سالها بود که سراغش نرفته بودم. با این حال اکثر بخشهاش یادم بود؛ بالاخره فیلم موندگاریه. یه صحنه نبرد عالی داره، با کلی شخصیت باحال و جلوههای ویژه قوی. یکم طولانیه، اما نه اونقدر که اذیت کنه. یه جذابیت خاصی هم داره، مخصوصاً اینکه دنیای نارنیا رو خیلی خوب معرفی میکنه.
اون چهار تا بچه خیلی خوب انتخاب شدن و هر چهار نفرشون کاملاً به نقشهاشون میخورن. Georgie Henley (جورجی هنلی) در نقش Lucy (لوسی) خیلی شیرینه، William Moseley (ویلیام موزلی) و Anna Popplewell (آنا پاپلول) هم نقش Peter (پیتر) و Susan (سوزان) رو خیلی راحت اجرا میکنن. Edmund (ادموند) هم که طبق معمول رو اعصابه، اما Skandar Keynes (اسکندر کینز) کارش رو در به تصویر کشیدن این شخصیت خوب انجام داده. از طرف دیگه، Tilda Swinton (تیلدا سوئینتن) و Liam Neeson (لیام نیسون) انتخابهای معرکهای برای جادوگر سفید و Aslan (اسلان) بودن. هر دو عالی هستن، مخصوصاً سوئینتن. James McAvoy (جیمز مکآووی)، Ray Winstone (ری وینستون)، Michael Madsen (مایکل مدسن) و Rupert Everett (روپرت اورت) هم انتخابهای هوشمندانهای بودن. تا جایی که میدونم، دو تا دنباله بعدی رو ندیدم، برای همین خیلی مشتاقم ببینم چی برام دارن. قطعاً کار سختی دارن که بخوان به سطح این فیلم اول برسن.
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
توی نقد قبلیم... گفتم که این فیلم «تقریباً بینقصه». خب، الان اومدم بگم که با این بار تماشا، به نظرم یه فیلم کاملاً بینقصه. قبلاً همیشه فکر میکردم این فیلم یه پله پایینتر از ارباب حلقههاست، و با اینکه ارباب حلقهها واقعاً یه شاهکار سینماییه، دیگه به این فیلم به چشم یه اثر ضعیفتر نگاه نمیکنم. این فیلم خودِ جادوئه! تمام جنبههای فیلم (به جز CGI که خیلی خوب موندگار نشده [البته به جز اسلان] ولی هنوز هم قابل قبوله) با گذشت زمان حتی بهتر هم به نظر میرسن! و این بار بیشتر از همیشه تحت تاثیر لحظات احساسی فیلم قرار گرفتم.
موسیقی متن Harry Gregson-Williams (هری گرگسون-ویلیامز) فوقالعادهست. مخصوصاً قطعه «The Battle» که دیگه گفتن نداره. اما این بار، بخشی از اون جادو و نوستالژی که منو گرفت، قطعه موسیقیای بود که شبیه یه آوازه؛ همونی که موقع ترک لندن با قطار پخش میشه. اون آهنگ جادویی در کنار فیلمبرداری عالی Donald M. McAlpine (دونالد مکآلپاین) و ظاهر شدن عنوان فیلم، اوج حس نوستالژی و جادو رو برام زنده کرد. همچنین، این فیلم یکی از بهترین سکانسهای افتتاحیه تاریخ رو داره. وقتی نتفلیکس (بالاخره) فیلمها رو بازسازی کنه، نمیدونم چطوری میخوان از این افتتاحیه بهتر عمل کنن.
در واقع، یه چیز دیگه هم درباره این فیلم هست: خیلی چیزها وجود داره که فکر نمیکنم هیچ بازسازیای بتونه روش دست بلند کنه. Liam Neeson (لیام نیسون) در نقش Aslan (اسلان)، Tilda Swinton (تیلدا سوئینتن) در نقش جادوگر سفید و James McAvoy (جیمز مکآووی) در نقش Tumnus (تامنس). اوه، و با اینکه توی کتاب نیست، اون سنتور (نیمهاسب)، Oreius (اوریوس) با بازی Patrick Kake (پاتریک کیک)، خیلی خفنه! رو دستش نمیاد. طراحی لباس هم عالیه، مخصوصاً برای جادوگر سفید، و گریفینها (شیردالها) هم خیلی باحالن! صدای جیغشون واقعاً به آدم لرزه میندازه (از اون لرزههای خوب).
و نمیتونم نگم که این یه داستان احساسیه چون نمادگراییهای عمیقی داره. Edmund (ادموند) نماد ماست؛ نماد منِ گناهکار. منی که در طغیان علیه خدا قدم برداشتم. و به همین خاطر، مستحق مجازات هستم. اما Aslan (اسلان) نماد عیسی مسیحه. همونطور که Aslan خودش رو برای Edmund فدا کرد و مرگی رو که حق اون بود به جان خرید، مسیح هم به جای ما فداکاری کرد تا ما نجات پیدا کنیم. این داستان درباره جادو، شجاعت و رستگاریه.
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
C.S. Lewis (سی. اس. لوئیس) واقعاً تخیل عجیبی داشت و این موضوع رو به بهترین شکل میشه توی این ماجراجویی فانتزی دید. چهار خواهر و برادر در زمان جنگ از لندن تخلیه میشن تا در امنیت نسبی حومه شهر نزد «پروفسور کرک» (با بازی Jim Broadbent) بمونن. وقتی به اونجا میرسن، خدمتکار خونه یعنی «خانم مکردی» بهشون حالی میکنه که باید ساکت باشن و جلوی چشم نباشن! حوصلهشون سر میره و بازی قایمباشک بهترین راه برای سرگرم شدنه. Lucy (لوسی) به یه کمد قدیمی پناه میبره؛ کمدی که یه راز بزرگ داره! در کمال تعجب، اون خودش رو توی یه سرزمین برفی با یه چراغ برق وسط خیابون پیدا میکنه و اونجا با «آقای تامنس» (با بازی James McAvoy) آشنا میشه؛ یه «فان» (موجود نیمهانسان نیمهبز) که شالگردن بسته. لوسی پیش برادرها و خواهرش برمیگرده و بعد از کلی اصرار، اونا هم باهاش وارد کمد میشن و همگی با جذابیتها و خطرات «نارنیا» روبرو میشن.
این اولین ماجراجویی بچههای خانواده Pevensie (پونسی) در این سرزمین مرموزه؛ جایی که حیوانات حرف میزنن و به خاطر طلسم «جادوگر سفید» (با بازی Tilda Swinton) همیشه زمستونه. اونا با Aslan (اسلان)، شیر قدرتمند (با صدای Liam Neeson) متحد میشن تا در یه نبرد بزرگ، پادشاهی رو از چنگال یخی جادوگر نجات بدن. اگه بخوام صادق باشم، CGI فیلم خیلی عالی نیست و بعضی از جلوههای ویژه برای سال ۲۰۰۵ یکم ارزون به نظر میرسن؛ اما داستان، فضاها و شخصیتپردازیها حرف ندارن، درست مثل موسیقی متن ملایم و وهمآلود هری گرگسون-ویلیامز.
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
تماشای دوباره «سرگذشت نارنیا: شیر، کمد و جادوگر» بهم یادآوری کرد که چرا این فیلم اینقدر موندگاره. هنوز هم هر بار تماشاش برام جذابه، مخصوصاً صحنه لالایی آقای تامنس با بازی زیبای James McAvoy (جیمز مکآووی) که یکی از بازیگرهای محبوب منه. صدای Liam Neeson (لیام نیسون) روی Aslan (اسلان) واقعاً الهامبخشه و ابهت خاصی به شخصیت میده. اما برای من، ستاره فیلم Tilda Swinton (تیلدا سوئینتن) در نقش جادوگر سفیده. بازی اون همزمان سرد و مقتدرانهست و باعث شده یکی از موندگارترین بخشهای فیلم باشه.
تولید فیلم در سطح خیلی بالاییه. جلوههای بصری خیرهکنندهست، مخصوصاً اگه در نظر بگیریم که سال ۲۰۰۵ ساخته شده و هنوز هم تا حد زیادی خوب به نظر میرسه. طراحی لباس و صحنه فوقالعادهست و اون حس جادویی و دنیای دیگه نارنیا رو کاملاً منتقل میکنه. موسیقی متن هم یکی دیگه از نقاط قوته که به لحظات کلیدی عمق احساسی میده. فیلم به خوبی به نکات مهم رمان سی. اس. لوئیس وفادار مونده و داستان رو برای نسل جدید قابل فهم کرده. قطعاً هیچ اقتباسی کامل نیست، اما این فیلم به عنوان یه اثر فانتزی عالی روی پای خودش ایستاده. این فقط یه فیلم نیست، یه سفر به دنیای جادو، شجاعت و رستگاریه. همچنین این فیلم برای فصل تعطیلات و کریسمس انتخاب خیلی خوبیه و اون گرمایی رو داره که آدم دوست داره با خانواده تماشا کنه.