راهنمای والدین: سرگذشت نارنیا: شیر، کمد و جادوگر
بررسی ردهبندی محتوایی و هشدارهای حساسیتزا برای سرگذشت نارنیا: شیر، کمد و جادوگر.
بازگشت به صفحه سرگذشت نارنیا: شیر، کمد و جادوگر
صحنههای ترسناک و دلهرهآور
چیز خیلی شدیدی نداره. این هنوز هم یه فیلم خیلی لطیف و (چون مال دیزنیه) بامزه درباره کار تیمی و دوستی هست، با کلی لحظات صمیمی بین شخصیتها. فیلم تمهای مسیحی قویای هم داره. بچهها میتونن با یه بزرگتر تماشاش کنن.
یه گرگ خیلی ناگهانی روی Edmund (ادموند) میپره. بعداً هم وقتی Susan (سوزان) حوله رو کنار میزنه، یه گرگ براش دندونقروچه میکنه و میترسونتش.
پایان فیلم خیلی غمانگیزه، اما در عین حال روحیهبخش هم هست.
صحنهای که Edmund (ادموند) توسط جادوگر سفید با خنجر زده میشه ممکنه برای بچههای کوچیکتر شوکهکننده باشه.
سکانس «رودخانه یخزده» در تمام مدت تنش بالایی داره چون یخها در حال شکستن هستن. آبشار هم داره از زندان یخی صدسالهاش رها میشه و درست قبل از فرو ریختن آبشار، گرگها به بچهها میرسن.
خشونت و خونریزی
در محل میز سنگی، به Aslan (اسلان) تعرض فیزیکی میشه، یالهاش رو میتراشن و دست و پاش رو میبندن. بعد جادوگر سفید با یه نیزه بالای سرش میایسته و اون رو به پایین فرو میکنه. (ضربه، مثل بقیه صحنههای فیلم، خارج از کادر برخورد میکنه؛ ما فقط چشمهای اسلان رو میبینیم که از درد گشاد میشه).
Ginarrbrik (گیناربریک)، کوتوله خبیث جادوگر سفید، با Edmund (ادموند) درگیر میشه و چاقو رو زیر گلوش میذاره. جادوگر به صورت ادموند سیلی میزنه و کوتوله با نیزه به سرش میکوبه. شخصیتها وقتی جادوگر اونا رو به سنگ تبدیل میکنه، از درد چهرهشون درهم میره.
بین اون نبردهای مدرن و باستانی، پیتر، سوزان، لوسی و بیدسترها توسط گلهای از گرگها توی یه تونل تعقیب میشن. بچهها همچنین از یه رودخانه یخزده رد میشن در حالی که یخ زیر پاشون میشکنه. اونا در نهایت توسط گرگها محاصره میشن و توی جریان تند آب میافتن. بعداً پیتر یه گرگ رو با شمشیر میکشه (خونی دیده نمیشه). سربازهای اسلان هم برای نجات ادموند به اردوگاه جادوگر حمله میکنن.
فیلم با یه نبرد بزرگ با حضور ارتشهایی از حیوانات و موجودات افسانهای تموم میشه. مینوتورها، سنتورها، تکشاخها و غولها به هم حمله میکنن (خون یا صحنه دلخراشی نشون داده نمیشه). تیرهای زیادی شلیک میشه و سوزان یه کوتوله بدجنس رو با تیر میزنه. شمشیرها و نیزهها آسیب میزنن و غولها گرزهاشون رو میچرخونن. ادموند هم با یه نیزه شکسته زخمی میشه.
فیلم با نمایش حمله آلمانیها شروع میشه. سقوط یه هواپیما رو میبینیم که آتیش گرفته. بمبافکنها بالای سر هستن و صدای انفجارهای مهیب شنیده میشه در حالی که بچهها دنبال پناهگاه میگردن. ادموند و پیتر بر اثر موج یکی از انفجارها به زمین میخورن.